ترين كتب اهل سنت هستند. آنچه را كه ابوبكر به پيامبر رضي الله عنه   نسبت داده است، مخالف با آيات صريحه درباره ي ميراث پيامبران مي باشد. بعضي از اين آيه ها را اينجا بيان مي كنيم. آيه 16 سوره نمل مي گويد: )وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) يعني سليمان از داود ميراث برده، آيه 5 سوره مريم مي گويد: ) فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً). يعني: ((پس از فضل خويش به من جانشيني (پسري) عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد، واي پروردگار، او را مورد رضايت خويش قرار ده.)) آيا جايز است كه ما خدا را تكذيب كنيم؟[268] يا اينكه بر اين باور باشيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  خلاف خداوند چيزي گفته است؟ يا بگوييم كه حديث منسوب به پيامبر صلي الله عليه وسلم  صحت ندارد و اين حديث به قصد استئصال اولاد پيامبر صلي الله عليه وسلم  گفته شده است.[269]       
 
(الف) آري، اين بود ديدگاه آقاي خميني، مسلماً اين ديدگاه مخالف با حديثي است كه در اصول كافي است. اگر آنان بگويند، تناقضي اصلاً وجود ندارد بلكه تناقض در فهم و درك ناصحيح تو است. زيرا حديث مذكور در اصول كافي، ضعيف است و ما همه روايات اصول كافي را صحيح نمي دانيم بلكه در آن روايات ضعيف و سقيم نيز وجود دارد. من اين نقد علمي را مي پذيرم و مي پذيرم كه وجود تناقض تهمتي است از ناحيه من، ولي من مات و مبهوت هستم و نمي توانم آنچه را كه خميني خودش در كتاب ((الحكومه الإسلاميه) گفته، بپذيرم ـ او درباره همين حديث كه به زعم او به دروغ به طرف پيامبر صلي الله عليه وسلم  نسبت داده شده است و به خاطر استئصال اولاد پيامبر صلي الله عليه وسلم  وضع شده است، در كتاب ((الحكومه الإسلاميه)) مي گويد: ((الحديث صحيح)) و حتي ابو علي بن ابراهيم (ابراهيم بن هاشم) فهو من كبار الثقات نقل الحديث[270]!!! يعني حديث صحيح است حتي ابوعلي بن ابراهيم كه از راويان بسيار ثقه است، آن را نقل كرده است. اكنون سوال اين است كه حديثي كه درباره ميراث ندادن پيامبران در آن سخن گفته شده است و صحت ندارد چگونه همان حديث در وقت واحد صحيح قرار داده مي شود و دليل صحتش نيز بيان مي گردد؟!؟ آيا از ميان ما و شما چه كسي با نصوص مخالفت مي كند يا قصد استئصال اولاد نبي را در قالب محبت به اهل بيت دارد؟ كسي كه از نبي امي تبعيت مي كند يا كساني كه بنا و پايه ي دينشان بر دروغ و تضاد  نهاده شده است؟! بسيار شگفت آور اين است كه مرجع خود آنان امام ثقفي، قول حضرت علي بن ابي طالب را به خاطر بر حذر داشتن پيروانش چنين نقل مي كند: . . . ولا تقص في أمر واحد بقضائين مختلفين فيتناقض امرك و تزيع عن الحق[271]. يعني حضرت خطاب به شيعيان خود مي فرمايد: در مورد يك جريان دو حكم و قضاوت متناقض صادر نكنيد كه در آن صورت حكمتان متناقض بوده و از حق منحرف مي شويد!؟ فماذا بعد قول علي إلا الضلال ـ يعني مخالفت با قول علي جز گمراهي چيزي ديگري نيست. 
(ب) بايد بدانيم كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   اموال رسول الله رضي الله عنه   را براي خود و اهل بيتش نگذاشته بود و او جاي مصرف اين گونه صدقات نبود بلكه مستغني بود. اين تحريم از ميراث پيامبر صلي الله عليه وسلم ، دختر خود او، حضرت عايشه و ساير ازواج مطهرات را شامل مي شد. بخاري و مسلم از عروه و او از حضرت عايشه رضي الله عنه   چنين نقل كرده اند: ((ازواج مطهرات بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قصد كردند كه حضرت عثمان رضي الله عنه   را جهت دريافت سهميه ي ميراث خود، نزد حضرت ابوبكر رضي الله عنه   بفرستند. حضرت عايشه رضي الله عنه   فرمود: أليس قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : ((لا نورث ما تركنا صدقه)) آيا رسول الله اكرم صلي الله عليه وسلم  نفرموده است كه ما پيامبران به كسي ميراث نمي دهيم[272]، تركه ما همه اش صدقه است.[273] 
(ث) حضرت ابوبكر رضي الله عنه   چند برابر سهميه ي علي  و فاطمه رضي الله عنه   از ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم ، به علي و اولادش مال داد و حضرت عمر رضي الله عنه   نيز در دوران خلافت خود چنين كرد. در حديث از ابوهريره رضي الله عنه   چنين آمده است: حضرت فاطمه رضي الله عنه   نزد ابوبكر آمد و گفت: ((چه كسي از تو ميراث مي برد؟)) حضرت ابوبكر رضي الله عنه   گفت: خانواده و فرزندانم. حضرت فاطمه رضي الله عنه   گفت: پس چرا من از پدرم ميراث نبرم؟ حضرت ابوبكر رضي الله عنه   گفت: من از رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه چنين فرموده است: ((لا نورث)) كسي از ما ميراث نمي برد، البته كليه كساني كه تحت تكفل رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده اند، هزينه آنان به عهده من است و من به همه آنان كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  انفاق مي كرد، انفاق مي كنم.[274] حضرت ابوبكر رضي الله عنه   چه در دوران حيات مباركه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  و چه در دوران خلافت خودش، نه بر احدي ستم كرده است و نه حق كسي را منع كرده است. در چنين حالتي و چنين شخصيتي چگونه حق سيده النساء را منع مي كند؟! 
ج- بي ترديد حضرت فاطمه رضي الله عنه   اذيت خود را به خاطر اين گناه مي دانست كه اذيت او موجب اذيت رسول الله بود. قطعاً در حالتي كه معامله ميان اذيت فاطمه و اذيت پدرش داير باشد، دوري و پرهيز از اذيت پدرش اوليتر و واجبتر است و حضرت ابوبكر رضي الله عنه   چنين وضعيتي داشت. زيرا او از اينكه پدر فاطمه اذيت شود، اجتناب مي كرد. زيرا حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم  با وي عهد كرده بود و دستوراتي به او داده بود. لذا حضرت ابوبكر رضي الله عنه   چاره اي نداشت جز اينكه به عهدش وفا كند و امر پيامبر رضي الله عنه   را بجا بياورد، و در غير اين صورت ممكن بود تخلف از امر پيامبر شده و موجبات خشم او فراهم گردد. و اين امر در قول حضرت ابوبكر رضي الله عنه   خطاب به حضرت فاطمه رضي الله عنه  ، به طور واضح و روشن نمايان بود. حضرت ابوبكر: ((. . . لست تاركاً شيئاً كان رسول الله صلي الله عليه وسلم  يعمل به إلا عملت به، فإني أخشي إن تركت شيئاً من أمره أن أريغ))[275] ((من هرگز روشي و عملي را كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  انجام مي داد، رها نمي كنم. زيرا من اگر از حكم او تخطي كنم از راه حق منحرف مي شوم. 
 
(د) . . . بايد بدانيم كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   با اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  محبت داشت و از آنان تجليل و تقدير مي كرد. به خاطر همين محبت بود كه فرمود: به خدا سوگند، رعايت قرابت و خويشاوندي پيامبر صلي الله عليه وسلم  وصله رحمي با خويشاوندان پيامبر صلي الله عليه وسلم  را در برابر قرابت خويش ترجيح مي دهم (صحيح بخاري كتاب المغازي برقم 3810) و قال أيضاً ارقبوا محمداً في اهل بيته.[276] يعني احساسات رسول الله صلي الله عليه وسلم  را درباره اهل بيتش رعايت كنيد. 
اكنون بعد از روشن شدن همه اين دلايل درباره ديدگاه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در جريان ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم ، آيا چنين برداشتي عليه او و متهم كردن او به اذيت و آزار فاطمه صلي الله عليه وسلم  