، روي اين اصل مرگـش را نپذيرفتند. دسته ديگـري قائل به مهدويت (حسن العسكري) شدند، عده سوّمي قائل به وجود فرزندي در سِرّ وخفا براي عسكري شدند، فرزند عسكري بجز شخص محمد بن الحسن العسكري نبود. عده ديگـري گـفتند: القائم به شخصي محدد نشده ومهدي يكي از اهل البيت خواهد بود ومهدي در آينده بدنيا مي آيد وبالاخره ظهور خواهد كرد[1].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] النوبختى: فرق الشيعة ص 94و96و98و105، الاشعرى القمى : المقالات ص 101 و106و107و108.
مهدويت قائم مجهول
دو مؤرخ شيعه معاصر حضرت عسكري بودند كه نقل مي كنند ومي گـويند كه: عده اي از اصحاب عسكري گـفتند: حسن عسكري مرد ومرگـش را تأكيد مي كردند، و امامت را منقطع و پايان يافته تلقي كردند. وخداوند در آينده يكي از آل محمد كه قبلاً مرده دوباره زنده خواهد كرد. واين به اراده باري تعالي مي باشد، چون قيام قائم وخروجش از مسائل حتمي باري تعالي است. اخبار وارده در اين مسئله فراوان است. مسلمانان وشيعيان روي آنها اجماع دارند، بطلان اين مسئله جايز نمي باشد، چون مرگ عسكري درست وصحيح مي باشد، وحضرت عسكري فرزندي از خود باقي نگـذاشت، بنابر اين امامت منقطع شد وخلفي وجود ندارد، امامت جايز نيست در غير اولاد ذكور وجايز نيست امامت منصرف به عم يا پسر عم يا برادر يا پسر برادر، بعد از امام حسن وحسين شود، بنابر اين امامت منقطع شد تا قيام قائم آل محمد، اگـر قائم ظهور كند امامت متصل خواهد شد تا روز قيامت[1].
ملاحظه مي شود تا چقدر اختلاف در نظريه مهدويت عميق بوده، و اين منعكس كننده مبهم بودن (الامام المهدي) نزد شيعيان آن زمان بود، واينكه هر يك از اهل البيت مي توانستند مهدي موعود باشد، و اينكه (مهدي) كسي است كه با شمشير قيام كند ودولت حق را تأسيس كند، هر فرقه اي از شيعيان عقيده داشتند مهدي قائم از اين بيت هاشمي يا علوي يا فاطمي يا حسني يا حسيني يا موسوي...الخ است. اگـر هويت (المهدي) از طرف رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) يا از طرف يازده امام محدد ومعين شده بود نه مسلمانان با هم اختلاف پيدا مي كردند ونه شيعيان به چند قسمت تقسيم نمي شدند از قبيل كيسانيه، زيديه، اسماعيليه، واقفيه، فطحيه... الخ. باز مي گـوئيم اگـر المهدي از طرف پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) تعيين شده بود عده اي از شيعيان قائل به مهدويت حسن عسكري نمي شدند.
از بحثهاي فوق نتيجه مي گـيريم كه هويت مهدي در حيات اهل البيت مبهم ونا مشحص بود، وقول به وجود فرزندي براي حسن عسكري بعد از اينكه فرض كرده بودند فرزندي در خفا براي حسن عسكري وجود دارد، بوجود آمد، به خاطر مخفي بودن ولادتش وعدم رؤيتش، عده اي قائل به مهدويت فرزند حسن عسكري شدند، چون غيبت يكي از صفات لازم مهدويت مي باشد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] النوبختى: فرق الشيعة ص 105، الاشعرى القمى: المقالات ص 108.
دوري جستن امام سجاد از امر سياست
مي دانيم كه امام علي بن الحسين پس از واقعه حره رسماً با يزيد بيعت مي كند.
 و از پذيرش رهبري شورشيان كه از او براي انتقامخواهي از خون امام حسين و برپا داشتن يك انقلاب دعوت مي كردند، پرهيز مي كرد. او در هيچ جائي براي امامت خويش دعوت بعمل نياورد و با عموي خود (محمد بن الحنفيه) كه ادعاي امامت او در آن عصر مطرح بود منازعه نكرد. شيخ صدوق در اينباره مي گـويد: ايشان چنان از مردم عزلت جستند كه با كسي ديدار نمي كرد و تنها برخي از اصحاب خواص به ديدار وي مي رفتند. او چنان مشغول انجام عبادتهاي خويش بود كه از علم او جز اندكي بهره نيافتم[1].

حتي شيخ صدوق در مواردي به افراط نيز دچار شده وچنان امام سجاد را توصيف مي كند كه گـويا ايشان، شيعيان را به خضوع و اطاعت محض از حاكم دعوت مي كرد تا دچار خشم سلطان نشويد. وگـويا حتي ايشان  طرفداران قيام و جنبش را متهم مي كرد كه مسؤوليت ستمگـري سلطان نتيجه اقدامات آنهاست. (الصدوق، الأمالي ص 396). 
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق: اكمال الدين، ص 91
مبحث دوم
عوامل فلسفي براي بوجود آمدن نظريه مهدويت
اگـر روايتهاي تاريخي در باره شيعيان در سال 260 هجري بعد از وفات حسن عسكري را مورد مطالعه قرار دهيم ويك نگـاهي روي «دليل عقلي» بيندازيم، دليل عقلي كه مورد استدلال قائلين بوجود فرزندي مخفي براي حسن عسكري، واينكه او است امام بعد از پدرش، و او (مهدي منتظر) مي باشد، يك بحراني را در نظريه اماميه كشف خواهيم كرد چون اماميه قائل به توارث عمودي امامت وعدم جواز انتقال آن به برادر وبرادر زاده مي باشند.. بحراني كه شيعيان را سرِ دو راهي قرار داد، وآنها را وادار ساخت كه از اين شرط عقب نشيني كنند، يا وراثت عمودي وعدم جواز امامت در اخوين را نقض كنند وقائل به امامت جعفر بن علي شوند، يا قائل بانقطاع امامت بعد از حسن عسكري شوند، چون حضرت عسكري فرزندي نداشتند حسب الظاهر، البته آنها راه سومي را اختراع كردند، شيعيان فرض كردند كه حسن عسكري فرزندي در خفا داشته، واينكه حضرتش اين را به مردم تصريح نكرده بود، ابهام وعدم روشني از طرف حضرت عسكري را تفسير به تقيه وخوف از سلطان وقت كردند، دلائل بر وجود فشار وخوف از عباسيان وجود نداشت.
روايتي كه مؤرخين ومتكلمين شيعه اثنا عشريه به آن اعتراف دارند مي گـويد: «حضرت عسكري بدون فرزند معلوم وآشكاري مرد، ميراثش را به مادرش (حديث) وصيت كرد، برادرش جعفر بن علي عدم وجود وصيت وفرزند را غنيمت شمرد وادعاي امامت نمود. وشيعيان را به امامت خود دعوت كرد، اين مسئله در شيعيان سابقه داشته است، وآن موقعيكه شيعيان از حضرت موسي بن جعفر تبعيت كردند، بعد از مرگ برادر بزگـترش (عبد الله الافطح) كه براي مدت كوتاهي متصدي امر امامت بعد از مرگ پدرش جعفر الصادق بود. اما فرزندي بعد از خود بجاي نگـذاشت. النوبختي والاشعري القمي والمفيد مي گـويند: اكثر شيعيان اماميه دعوت جعفر بن علي را پذيرفتند ونزديك بود روي امامتش اجماع كنند[1].
 چون عموم شيعيان غير از جعفر بن علي شخص ديگـري از فرزندان حضرت هادي را نمي شناختند، وفرزندي را براي عسكري نمي دانستند واين چيزي است كه روايت (ابو الاديان) آن را تأييد مي كند.
مي گـويد: ابو الاديان البصري فرستاده حضرت عسكري براي اهل مداين بود، او آخرين شخصي بود كه با امام حسن عسكري وداع كرد، او مي گـويد: حضرت عسكري خليفه بعديش را به او معرفي نكرد، عسكري بعضي از علائم را به او گـفتند، تا با امام بعدي آشنا شود. ابو الاديان بصري روز وفات حسن عسكري وارد سامراء شد، ابو الاديان جعفر بن علي را ديد در حاليكه عموم شيعيان ودر رأس آنها عثمان بن سعيد العمري دور او بودند وبه او تبريك وتسليت مي گـفتند، ابو الاديان هم قدم جلو گـذاشت وبه جعفر تبريك وتسليت گـفت مانند حُضّار، در اين ميان گـروهي از قم به سامراء آمدند واز حضرت عسكري پرسيدند، آنها فهميدند كه حضرت عسكري وفات يافتند، گـفتند تسليت وتهنيت را به چه كس بايد گـفت، حاضرين به جعفر 