 در نورانيت باشد اما كسي كه از صفتش ونورانيتش نباشد و از درجه انسانيه ولحمانيه ودمويه باشد او امام مي باشد».
گـروه (مخمسه) اضافه مي كنند مي گـويند: «همه مردان اوائل از قبيل (ابي الخطاب وبيان وصائد و مغيره و حمزه وبزيع والسري ومحمد بن بشير) آنها انبياء وابواب مي باشند، آنها يكي هستند فقط از نظر جسم و نام عوض مي شوند، آنها معناي واحدي دارند وآن سلمان فارس است و او باب الرسول مي باشد كه با محمد در هر صورتي كه هست ظاهر مي شود، و او رسول محمد و متصل به او مي باشد، ومحمد پرودگـار مي باشد»[14].
اشعري قمي در باره فرقه (مخمسه) مي گـويد: «آنها (لعنهم الله) دعوت تشيع را اظهار مي كنند، اما زرتشيت را استبطان مي كردند وادعا كردند (سلمان) خداوند مي باشد وحضرت محمد يكي از داعيان براي (سلمان) مي باشد. (سلمان) همچنان خودش را ظاهر مي كند براي اهل هر ديني، آنها به همه اعتقاداتشان به مجوسيت ميل دارند[15]. ودر آن روزها بزرگ شيعيان در كرخ از گـروه مخمسه بود وكسي در آن شكي نداشت»[16].
وشيخ شيعيان در كرخ در آن زمانها: (احمد بن هلال العبرتائي) بود او يكي از بزرگـترين غُلات شيعه در آن زمان بود، كه نائب سوّم (حسين بن روح النوبختي) توقيعي بلعنش وبراءت از او وبراءت از كسيكه او را لعن نكند، صادر كرد. (احمد بن هلال العبرتائي) يكي از اقطاب نظريه و اختلاق فرزندي مخفي براي حضرت عسكري بود، ويكي از نزديكان ومساعدين عثمان بن سعيد العمري (نائب اول) بود، و او بود كه ادعاي نيابت و وكالت عثمان بن سعيد را پشتيباني كرد، اما با فرزندش (محمد بن عثمان بن سعيد العمري) اختلاف پيدا كرد و بالاخره نيابت را براي خودش مدعي شد.
 
گـروه المفوّضه
 در كنار دو گـروه مغالي (نميريه و مخمسه) گـروه ديگـري در ميان صفوف شيعه آن زمان بود، وآن گـروه مغالي (مفوضه) بودند كه عقيده داشتند: خداوند تبارك وتعالي شخص واحدي كاملي كه نه كم دارد ونه زياد كه امور مخلوقات را به او تفويض شده، وآن شخص محمد وعلي وفاطمه وحسن وحسين وبقيه ائمه مي باشد، وهمه آنها به يك معني مي باشند، اما از نظر عدد ملتبسند ومختلف واين واحد كامل (محمد) زمين وآسمان وانس وجن وهمه عالم وهر آنچه در آنها موجود مي باشد خلق كرده[17].
همين گـروه (مفوضه) بعد از وفات الحسن العسكري مضطر به افتراض وجود فرزندي در سِر براي عسكري كردند تا نظريه (الواحد الكامل) ي كه جهان را تدبير مي كند ادامه بايد. اما بقيه شيعيان با اين افكار مغالي موافق نبودند وما بين دو گـروه نوعي تنازع واختلاف صورت گـرفت وبه (محمد بن عثمان بن سعيد العمري) نايب دوّم احتكام كردند، واز او خواستند كه نزاع را فيصله دهد، نايب دوّم توقيعي براي آنها بيرون ساخت كه نظريه (الواحد الكامل) را رد كرد وتأكيد مي كند ائمه اهل البيت از خداوند مي خواهند كه خلق كند، او هم خلق مي كند، و از او مي خواهند روزي دهد و او روزي مي دهد[18].
در حقيقت جواب (العمري) كاملا خالي از (تفويض) نبود، بلكه محتوي نوع رقيقتر تفويض بود. واين دليلي بر وجود ارتباط فكري ميان گـروه (مفوضه) وگـروه قائلين بوجود فرزندي براي حضرت حسن عسكري بود، واين گـيزي كه (حسين بن روح النوبختي) نائب سوّم آن را تأكيد مي كند وقتيكه از اختلاف شيعيان ان روز در باره گـروه (مفوضه) بود، نائب سوّم نزد (ابي طاهر بن بلال) كه يكي از اقطاب نظريه مهدويت بود رفت و درباره گـروه (مفوضه) با ايشان حديثي داشت كه نائب سوّم حديثي از ابي عبد الله نقل مي كند ومي گـويد: «اگـر خداوند امري را خواست، آن امر به رسول الله عرضه مي شود، سپس به امير المؤمنين بعد از آن به يكا يك ائمه.. تا اينكه منتهي مي شود به صاحب الزمان، بعد از آن امر به دنيا ظاهر مي شود. وهمچنين اگـر ملائكه خواستند امري را به خداوند عرضه بدارند اول به صاحب الزمان عرضه مي كنند بعد از آن به يكايك ائمه اهل البيت عرضه مي شود بعد از آن به رسول الله و بالاخره به خداوند عرضه مي شود، و بنا بر اين هر چيزي كه از طرف خداوند نازل مي شود و هر چيزيكه به خداوند عروج مي كند از طريق رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و اهل البيت مي باشد و آنها از خداوند لحظه اي بي نياز نبودند[19].
اين حديث نشان مي دهد كه ائمه اهل البيت با خداوند در اداره كردن كون شريك مي باشند، واين نوعي از (تفويض) اما غير كامل مي باشد.
 محمد بن حسن صفار قمي، صاحب كتاب (بصائر الدرجات) كه يكي از معاصرين (عصر الحيره) و يكي از اقطاب نظريه (مهدويه اثنا عشريه) مي باشد، قائل به نوعي از تفويض براي ائمه در تشريع و اداره زندگـي مي باشد مي گـويد: «در يك كتاب قديمي در نوادر محمد بن سنان ديدم كه حضرت ابو عبد الله گـفتند: نه بخدا سوگـند خداوند نه به احدي او خلقش تفويض نكرده مگـر براي رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وائمه بود، واين آيه را تلاوت كردند: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ﴾ واين آيه در او ساري وجاري مي باشد»[20]. واين پر واضح است كه اين نظريه داراي درجه اي از غلوّ مي باشد، ولو اينكه به درجه (توفيض) از قبيل خلق ورزق واداره كون نرسيده باشد. صفار در باره ائمه تطرف وتندروي و غلوّ داشته است و بهترين دليل كتابش (بصائر الدرجات) كه پر از افكاري مي باشد كه مورد رد شيعيان امروزي مي باشد. (الكشي) در ترجمه (الفضل بن شاذان) معتقد است كه بعضي از مردم نيشابور مرتبه بالائي از غلوّ و ارتفاع وتفويض داشتند. روي همرفته مي توان گـفت كه غلوّ با همه مدارسش در ميان شيعيان در نيمه قرن سوّم منتشر بود، و اين بنا به ادعاي سيد هبة الدين الشهرستاني كه در مقدمه شيخ مفيد (اوائل المقالات) ذكر كرده[21].
جعفر بن محمد بن مالك الفزاري وآدم البلخي وأحمد الرازي والحسين بن حمدان الخصيبي، همه آنها نقش بسزائي در انتشار نظريه (وجود امام مهدي) داشتند، و روايات اسطوره اي پيرامون ولادت و ديدار (مهدي) از خيال خود بافتند. وآنها از اعاظم غُلات بودند كه علماي حديث بر عدم قبول حديث آنان اجماع داشتند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- النوبختي: فرق الشيعه ص 22، الاشعري القمي: المقالات  والفرق ص 20.

[2]- النوبختي: فرق الشيعه ص 27، الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 27.

[3]- النوبختي: فرق الشيعه ص 28، الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 27.

[4]- النوبختي: فرق الشيعه ص 29و31و34، الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 34 و37.

[5]- النوبختي:فرق الشيعه ص 63، الاشعري: المقالات والفرق ص 77.

[6]- النوبختي: فرق الشيعه ص 68و69، الاشعري: المقالات والفرق ص 81.

[7]- الاشعري: المقالات ص 88.

[8]- النوبختي: فرق الشيعه ص 80، الاشعري: المقالات ص 90.

[9]- النوبختي: فرق الشيعه ص 83 –84، الاشعري القمي: المقالات ص91.

[10]- النوبختي: فرق الشيعه 84، الاشعري القمي: المقالات ص 91.

[11]- الاشعري: المقالات والفرق ص 51.

[12]- الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 151، الحلي: الخلاصة، الفائده السادسه، ص 273.

[13]- الحلي: الخلاصة ص 273، الشيخ الاقدم ابن ابي الثلج البغدا