ي گـرفتند، شيعيانيكه قائل بوجود امام دوازدهم در باره صدق نواب اربعه باهم اختلاف داشتند، عده اي قائل به وثاقت آنان اما عده اي ديگـر وثاقت آنان را قبول نداشتند، مانند فرقه النصيريه كه مايل به تصديق الشريعي والنميري بودند. عده ديگـري از شيعيان مايل به تصديق نواب خاص ديگـري بودند. به هر صورت بعضي از متكلمين معتقدند كه وجود نواب اربعه يك شهادت تاريخي براي وجود امام دوازدهم مي باشد. دليلي ديگـري براي وجود ابن الحسن وجود روايات براي ولادتش يا مشاهده مهدي در زمان حيات پدرش يا ديدار با مهدي كه متكلمين روي اينها تكيه كردند. سيد محمد باقر صدر در كتاب (بحث حول المهدي) مي گـويد: اين معقول نيست، نواب اربعه كه مورد وثاقت ائمه بودند دروغ بگـويند وبدون دليل ادعاي نيابت كنند ودرست نيست كه ادعاي آنها مبني بر وجود حضرت مهدي باطل بدانيم، بعد از اينكه شيعيان روي عدالت وثاقت آنها اجماع داشتند.
بعضي از محدثين مانند النعماني محمد بن ابي زينب عقيده داشتند كه: وجود نواب اربعه خاص در الغيبه الصغري، وانقطاع نيابت در الغيبه الكبري تا روز قيامت ادامه دارد، تطابق اخبار وروايات با دو غيبت الصغري والكبري، دليلي است قطعي بر وجود مهدي وصحت غيبتش مي باشد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: الغيبة، ص 215.

[2]- الطوسي: الغيبة ص 215.

[3]- الطوسي: الغيبة ص 215 و216.

[4]- الطوسي: الغيبة ص 217.

[5]- الطوسي: الغيبة ص 216.

[6]- الطوسي: الغيبة ص 216.

[7]- الطوسي: الغيبة ص 218.

[8]- الطوسي: الغيبة ص 220.

[9]- المصدر.

[10]- المصدر.

[11]- المصدر.

[12]- الطوسي: الغيبة ص 222.

[13]- الطوسي: الغيبة 221.

[14]- الصدوق: اكمال الدين ص 503.
مطلب سوّم- نامه هاي مهدي
صدوق و طوسي وابن شهر آشوب و طبرسي، نامه هائي را ذكر كردند كه (محمد بن الحسن العسكري) آنها را به وكلايش در عصر (الغيبة الصغري) بيرون دادند. طوسي در كتاب (الغيبة) بعضي از آنها را ذكر كرده است، و از احمد بن اسحاق الاشعري القمي مي گـويد: براي مهدي نوشتم ودر باره جعفر بن علي الهادي كه براي اهل قم نوشته بودند تا به امامت وي بعد از مرگ حسن عسكري تبعيت كنند، سؤال كردم، صاحب الزمان نامه اي براي من نوشتند وجعفر بن علي را متهم به كذب وجهل در امور ديني وفسق وشرب خمر ومعصيت خدا ونداشتن حجت ودليل براي امامت كردند، صاحب الزمان جعفر بن علي را دعوت به امتحان كرد، وبر عدم جواز امامت در اخوين بجز حسن وحسين تأكيد كرد[1].
طوسي از ابن ابي غانم القزويني نقل مي كند مي گـويد: جماعتي از شيعيان در باره وجود (الخلف) با هم مشاجره كردند، نامه اي براي صاحب الزمان (الناحيه) نوشتند تا او را از موضوع مشاجره مطلع كنند، جواب از مهدي وبا دستخط خودش بيرون آمد، جواب متضمن تأسف ودلسوزي براي آن جماعت بود. حضرت مهدي آنها را دعوت به تسليم در مسئله غيبت كرد، و از آنها خواست كه سعي در افشاي اسرار غيبت نكنند[2].
صدوق در كتاب (اكمال الدين) نامه سوّمي را از اسحاق بن يعقوب ذكر مي كند مي گـويد: از عثمان بن سعيد العمري خواستم نامه اي از من براي القائم برساند، مضمون نامه در باره اشكالاتي بود كه براي من ايجاد شده بود، از القائم توقيعي بخطش بيرون آمد در آن دستخط آمده: (اما حوادث واقعه وجديد به راويان احاديث اهل البيت رجوع كنيد كه آنها حجت من بر شما ومن حجت الله بر آنها هستم) همچنين توقيع متضمن توثيق وتزكيه براي عمري بود واينكه خمس براي شيعيان در (عصر غيبت) مباح مي باشد، واز پرس و جو در مسئله نهي شدند[3].
صدوق در كتاب (اكمال الدين) نامه ديگـري از طرف صاحب الزمان به نائب اوّلش عثمان بن سعيد العمري وفرزندش محمد بن عثمان بن سعيد العمري، نائب دوّمش نقل مي كند در آن نامه مهدي قائم اختلاف شيعيان در باره خلف وقول بعضي از شيعيان به امامت جعفر وگـفتند غير از او كسِ ديگـري وجود ندارد، حضرت قائم از شيعيان مي خواهد بحث نكنند در چيزهائي كه براي آنها مستور شد، تا اينكه مرتكب گـناه نشوند وستر خدا را كشف مي كنند چون نادم خواهند شد، وموضوع را بطور اجمالي بدانند بدون اينكه وارد جزئيات شوند يا خواستار تفصيلات وتصريحات وتعريضات شوند[4].
ابن شهر آشوب در كتاب (المناقب) وطبرسي در كتاب (الاحتجاج) نقل كردند كه مفيد نامه هائي را نشان داد مدعي شد كه آنها از طرف مهدي قائم است كه بوسيله يك اعرابي بوي داده شد، نامه ها با دستخط شخصي ديگـري بود، مهدي در آن نامه در باره شيخ مفيد اين عبارت هارا كار بُرده (الأخ السديد والمولي الرشيد والمخلص الناصر وملهم الحق ودليله والعبد الصالح الناصر للحق والداعي اليه بكلمة الصدق)[5].
اين مهمترين داستانهائي است كه در باره مشاهده (الامام محمد بن الحسن العسكري) در موقع ولادت وزمان حيات پدرش ودر موقع مرگ پدرش وكمي بعد از مرگ پدرش روايت شده است. داستانهاي ديگـري نيز وجود دارد كه از مشاهده حضرتش در بيت الله الحرام وطواف كردن در آن يا مشاهده كردنش در كوههاي اطراف مكه يا مدينه يا طائف صحبت مي كند. اما اين داستانها از نظر سند ودلالت ومضمون خيلي ضعيف هستند. شايد داستان حكيمه وابو الاديان البصري كه صحبت از ولادت و وجود امام دوازدهم مي كنند از همه داستانها مشهورتر مي باشد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: الغيبة ص 174 – 176.

[2]- الطوسي: الغيبة، ص 172 – 174.

[3]- الصدوق: اكمال الدين، ص  483 والطوسي: الغيبة ص 186- 188.

[4]- الصدوق: اكمال الدين، ص 515.

[5]- النوري الطبرسي: خاتمة المستدرك ج3 ص 518، الجزائري: الانوار النعمانية ج2 ص 21، ابن بطريق الحلي: رسالة نهج العلوم وقصص العلماء للتنكابني ص 399.
مبحث چهارم
استدلال به معجزها براي اثبات وجود مهدي
اضافه بر ادله عقلي ونقلي وتاريخي دال بر وجود (محمد بن الحسن العسكري)، مؤيدين اين نظريه دليل چهارمي به اين مجموعه اضافه كردند وآن دليل معاجز مي باشد. و در اين باب مي گـويند: نواب اربعه معجزات را انجام مي دادند يا صحبت از علم غيب مي كردند.
ما مقدار زيادي از (معاجز) را در فصل گـذشته پيرامون ولادت ووجود ابن الحسن ذكر كرديم، اما الآن ميخواهيم از معجزات نواب اربعه صحبت كنيم. نام نواب اربعه كه بترتيب، عبارتند از: ( عثمان بن سعيد العمري، محمد بن عثمان بن سعيد العمري، الحسين بن روح النوبختي وعلي بن محمد السمري). اينان وكلاء (القائم المهدي) در فترت (غيبت صغري) كه هفتاد سال بطول انجاميد بودند، غيبت صغري از سال 260 تا سال 329 هجري بود كه همان تاريخ وفات نائب چهارم بود.
شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) داستان محمد بن ابراهيم مهزيار اهوازي را ذكر كرده، وي در وجود مهدي بعد از امام حسن عسكري شك كرده بود، مفيد بنقل از مهزيار مي گـويد: پدرش مال زيادي به وي داد و او را به تقوي الله واينكه اموالي را به خليفه حسن عسكري بدهد وصيت كرد. مهزيار با خودش گـفت: اين اموال را با خودم به بغداد ميبرم ودر كنار دجله خانه اي اجاره مي كنم واين موضوع را باكسي در ميان نمي گـذارم، اگـر چيزي براي من آشكار شد مانند زمان امام حس