يد مردان‌ بيگانه‌ را بنگرد.
روزي‌ پيامبر (ص) و فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ با هم‌ نشسته‌ بودند، كه‌ مردي‌ نابينا اجازه‌ي‌ ورود خواست‌. قبل‌ از ورود آن‌ مرد، فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ برخاست‌ و خود را پوشانيد، پيامبر (ص) به‌ فاطمه‌ فرمود: «چرا خود را پوشانيدي‌ آن‌ مرد نابيناست‌؟!»
فاطمه‌ پاسخ‌ داد:
«بله‌ پدر جان‌! ولي‌ من‌ كه‌ او را مي‌بينم‌ و هر چند او نابيناست‌، اما بوي‌ مرا استشمام‌ مي‌كند».
رسول‌ خدا (ص) فرمود:«شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ تو پاره‌ي‌ تن‌ من‌ هستي» (6). 
 
23) سخا و بخشش‌ فاطمه‌ (رض):
درس‌ ديگري‌ كه‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ از پدر و مادر گران‌قدرش‌ آموخته‌ بود اينكه‌ «آنچه‌ را براي‌ خود مي‌پسندي براي‌ ديگران‌ هم‌ بپسند، همنوعانت‌ را فراموش‌ نكن‌! لذّتي‌ كه‌ در گرسنگي‌ به‌ خاطر سيري‌ ديگران‌ وجود دارد، به‌ مراتب‌ بيشتر از سيري‌ خود آدم‌ است‌» و... به‌ همين‌ علّت‌ بارها پيش‌ آمده‌ كه‌ فاطمه‌ي‌ زهرا و علي‌ مرتضي‌ (رض) حتي‌ نان‌ سر سفره‌ي‌ خويش‌ را به‌ فقرا بخشيده‌ و خود با گرسنگي‌ سر گذاشته‌اند.
نمونه‌اي‌ از اين‌ بخشش‌ را نقل‌ مي‌كنيم‌ تا زنان‌ عصر ما نيز از آن‌ درس‌ بگيرند.
روزي‌ پيامبر (ص) در جمع‌ يارانش‌ در مسجد نشسته‌ بودند، ناگاه‌ پيرمردي‌ با لباس‌هاي‌ غبارآلود و موهاي‌ ژوليده‌ و حالتي‌ ناخوشايند وارد مجلس‌ شد. ضعف‌ و پيري‌ توان‌ ايستادن‌ را از او گرفته‌ بود. پيامبر (ص) به‌ سويش‌ رفت‌ و جوياي‌ حالش‌ شد.
پيرمرد جواب‌ داد:
«اي‌ رسول‌ خدا! فقيري‌ پريشان‌ حالم‌. گرسنه‌ام‌، مرا طعام‌ بده‌، برهنه‌ام‌، مرا لباس‌ ده‌، بينوايم‌ گره‌ از كارم‌ بگشا!»
پيامبر (ص) فرمود:
«اكنون‌ چيزي‌ ندارم‌، اما تو را راهنمايي‌ مي‌كنم‌؛ چراكه‌ راهنماي‌ خير همانند انجام‌ دهنده‌ آن‌ است‌».
پس‌ به‌ همراه‌ يكي‌ از ياران‌ او را به‌ سوي‌ فاطمه(رض)فرستاد.
پيرمرد مسافت‌ اندك‌ مسجد تا حجره‌ي‌ فاطمه‌ را طي‌ كرد و همان‌ كلمات‌ را كه‌ براي‌ پيامبر (ص) گفته‌ بود براي‌ دختر رسول‌ الله (ص) تكرار كرد.
فاطمه‌ فرمود:
«ما نيز الآن‌ چيزي‌ در خانه‌ نداريم‌! اما اين‌ گردن‌بند را ببر و بفروش‌، انشاءالله مشكلت‌ برطرف‌ مي‌گردد». (آن‌ گردن‌بند را حضرت‌ حمزه‌ (رض) به‌ عنوان‌ هديه‌ به‌ فاطمه(رض)داده‌ بود).
پيرمرد گردن‌ بند را گرفت‌ و به‌ مسجد برگشت‌. پيامبر (ص) همچنان‌ در حلقه‌ي‌ يارانش‌ مشغول‌ تعليم‌ بود، پيرمرد گفت‌:
«اي‌ رسول‌ خدا! فاطمه‌ اين‌ گردن‌بند را به‌ من‌ احسان‌ نمود تا آن‌ را بفروشم‌ و نيازم‌ را برطرف‌ سازم‌».
پيامبر (ص) به‌ محض‌ ديدن‌ گردن‌بند، اشك‌ در چشمان‌ مباركش‌ حلقه‌ زد! «عمّار» كه‌ متوجه‌ قضيه‌ شده‌ بود (كه‌ فاطمه‌ نيز چيزي‌ در خانه‌ نداشته‌ اما گردن‌بند يادگاري‌ حمزه‌ي‌ سيدالشهداء را با وجود علاقه‌ي‌ شديد به‌ آن‌، بخشيده‌ است‌) گفت‌:
«يا رسول‌ الله! آيا اجازه‌ مي‌دهي‌ من‌ اين‌ گردن‌ بند را بخرم‌؟!»
پيامبر (ص) فرمود: 
«هر كس‌ خريدار آن‌ باشد، (اميد است‌) كه‌ خداوند او را عذاب‌ ندهد».
عمار به‌ پيرمرد گفت‌: «گردن‌ بند را چند مي‌فروشي‌؟!»
پيرمرد نيازمند گفت‌: 
«در مقابل‌ غذايي‌ از نان‌ و گوشت‌ كه‌ سيرم‌ كند، لباسي‌ كه‌ تنم‌ را بپوشاند و ديناري‌ براي‌ خرج‌ راهم‌ تا به‌ منزلم‌ برساند!»
عمار گفت‌: «من‌ اين‌ گردن‌ بند را در مقابل‌ بيست‌ دينار طلا و غذايي‌ و لباسي‌ و مركبي‌ از تو خريدم‌».
سپس‌ او را به‌ خانه‌ برد و غذاي‌ مفصلي‌ به‌ او داد تا سير شد، لباس‌ مناسبي‌ به‌ تن‌ او كرد، سپس‌ بر مركبي‌ سوار كرد و همراه‌ بيست‌ دينار طلا راهي‌ منزلش‌ نمود.
آن‌ گاه‌ گردن‌بند را با مُشك‌ خوشبو كرده‌ و در پارچه‌اي‌ پيچيد و به‌ غلام‌ خود داد و گفت‌:
«اين‌ را به‌ رسول‌ خدا تقديم‌ كن‌، خودت‌ را هم‌ به‌ او بخشيدم‌».
پيامبر (ص) نيز غلام‌ و گردن‌بند را به‌ فاطمه‌(رض)بخشيد. غلام‌ نزد فاطمه‌ آمد و جريان‌ را بازگو كرد. فاطمه‌ي‌ زهرا، گردن‌بند را گرفت‌ و به‌ غلام‌ فرمود: «من‌ تو را در راه‌ خدا آزاد كردم‌».
غلام‌ خنديد. فاطمه‌ي‌ زهرا راز خنده‌اش‌ را پرسيد؟ غلام‌ گفت‌: 
«اي‌ دختر پيامبر! بركت‌ اين‌ گردن‌بند مرا به‌ خنده‌ آورد كه‌ گرسنه‌اي‌ را سير كرد، برهنه‌اي‌ را پوشاند، فقيري‌ را غني‌ كرد، پياده‌اي‌ را سوار نمود، غلامي‌ را آزاد كرد و عاقبت‌ هم‌ به‌ صاحبش‌ برگشت‌»(7).
آري‌! اين‌ نتيجه‌ي‌ ايمان‌ به‌ پروردگار و انفاق‌ مخلصانه‌ در راه‌ اوست‌ كه‌ در همين‌ دنيا اين‌گونه‌ پاداش‌ آن‌ را مي‌دهد و در قيامت‌ نيز چندين‌ برابر را به‌ مُنفق‌ مخلص‌ عنايت‌ مي‌فرمايد.
 
24) فاطمه‌(رض)و نماز صبح‌:
نماز صبح‌ يكي‌ از نمازهايي‌ است‌ كه‌ اكثر مردم‌ نسبت‌ به‌ آن‌ سستي‌ مي‌كنند؛ چراكه‌ خواب‌ شيرين‌ را رها كرده و به‌ سوي‌ عبادت‌ رفتن‌ در اين‌ وقت‌ براي‌ نَفْس‌ آدمي‌ بسيار دشوار است‌، به‌ همين‌ علت‌ نماز عشا و نماز صبح‌ از اهميّت‌ خاص‌ و ويژه‌اي‌ برخوردار است‌.
فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ هيچ‌ وقت‌ نماز صبح‌اش‌ قضا نمي‌شد. امام‌ احمد از انس‌ روايت‌ مي‌كند كه‌:
«پيامبر (ص) شش‌ ماه‌ پياپي‌ وقتي‌ از جلو حجره‌ي‌ فاطمه(رض)براي‌ نماز صبح‌ تشريف‌ مي‌بردند مي‌فرمودند: نماز! نماز! اي‌ اهل‌ بيت‌! ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾.
 
25) فاطمه‌(رض)و عبادت‌هاي‌ شبانه‌
فاطمه‌ي‌ زهرا در خانه‌اي‌ حرف‌ زدن‌ و نشست‌ و برخاست‌ را آموخت‌ كه‌ بزرگان‌ آن‌ خانه‌، زن‌ و شوهر (مادر و پدر) با عبادت‌ پروردگار و راز و نياز با او آرامش‌ مي‌يافتند و از آن‌ لذّت‌ مي‌بردند، او از همان‌ كودكي‌ پدر و مادر عزيزش‌ را مي‌ديد كه‌ نيمه‌ شب‌ها به‌ پا مي‌خيزند و در برابر معبود حقيقي‌ سر به‌ سجده‌ گذاشته‌ در راز و گفتگو او آن‌ قدر مي‌ايستادند كه‌ پاهايشان‌ ورم‌ مي‌كرد.
آري‌! فاطمه‌(رض)نيز از اين‌ شراب‌ روحاني‌ بهره‌ برده‌ و آن‌ روش‌ را براي‌ زندگاني‌ زناشويي‌اش‌ در كنار علي‌ مرتضي‌ (رض) به‌ كار گرفت‌.
او در طول‌ روز به‌ كار خانه‌داري‌ مشغول‌ بود و به‌ تربيت‌ فرزندان‌ مي‌پرداخت‌، اما شب‌ها را رايگان‌ از دست‌ نمي‌داد و تا صبح‌ همچون اكثر زنان‌ قرن‌ بيستم‌ در بستر نرم‌ و راحت‌ (آن‌ هم‌ پس‌ از ساعت‌ها نگاه‌ كردن‌ به‌ فيلم‌هاي‌ مبتذل‌!) به‌ خواب‌ غفلت‌ نمي‌رفت‌، بلكه‌ فرصت‌ را غنيمت‌ شمرده‌ و به‌ ارتباط‌ با پروردگار مي‌پرداخت‌.
26) بعضي‌ ديگر از صفات‌ و اخلاق‌ سيّدة فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ (8):
حضرت‌ سيّدتنا فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ چون‌ زير نظر پدر بزرگوار خ