ار آخرت‌ مي‌دانست‌، به‌ همين‌ علت‌ «قناعت‌» را پيشه‌ي‌ خود ساخته‌ و اين‌ درس‌ را از پدر عزيز و محبوبش‌ ياد گرفته‌ بود.
در روايت‌ ديگر از بخاري‌ آمده‌: 
«ألا أعلِّمكما خيراً مما سألتما؟ إذا أخذتما مضاجعكما، أن‌ تكبرا الله أربعا وثلاثين‌، وتسبحاه‌ ثلاثاً وثلاثين‌. وتحمداه‌ ثلاثاً وثلاثين‌، فهو خير لكما من‌ خادم‌»(3).
«آيا چيزي‌ را به‌ شما بياموزم‌ بهتر از آنچه‌ از من‌ درخواست‌ كرديد؟! هرگاه‌ به‌ بستر خواب‌ رفتيد 34 بار تكبير، 33 بار تسبيح‌ و 33 بار تحميد بگوييد، اين‌ از هر خادمي‌ برايتان‌ بهتر است»‌.
-------------------------------------------------------
1) بخاري‌: فضايل‌ صحابه‌ و مسلم‌: ذكر و دعا. نساء مبشرات‌ بالجنة: ص‌ 211.
2) حلية الأولياء: ج‌2، ص‌ 41. سنن‌ ابوداود.
3) صحيح بخاري.حضرت‌ علي‌(رض) شاهد زحمات‌ و تلاش‌هاي‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ در امورات‌ منزل‌ و تربيت‌ اولاد بود و مي‌دانست‌ كه‌ فاطمه‌ چه‌ شخصيّتي‌ است‌ كه‌ اين‌گونه‌ با رنج‌ و سختي‌هاي‌ فقر و فاقه‌ كنار مي‌آيد و كوچك‌ترين‌ اعتراض‌ و ناسپاسي‌ نمي‌كند، به‌ همين‌ علّت‌ تلاش‌ مي‌نمود كه‌ اسباب‌ آسايش‌ و راحتي‌ او را فراهم‌ نمايد.
حضرت‌ علي‌ (رض) تصميم‌ ازدواج‌ با دختري‌ ديگر را داشت‌ و به‌ قول‌ خودش‌ خواست‌ همسر ديگري‌ را اختيار كند تا مقداري‌ از زحمات‌ و فشارهاي‌ فاطمه‌ كاسته‌ شود و به‌ اصطلاح‌ براي‌ خدمت‌ فاطمه‌ او را در نظر گرفته‌ بود.
دختر مورد نظر حضرت‌ علي‌ (رض) «جويريه‌» دختر ابوجهل‌ بود، كه‌ علي‌ (رض) مي‌خواست‌ با او ازدواج‌ نمايد. اولياي‌ دختر نزد رسول‌ الله (ص) رفته‌ و از او اجازه‌ خواستند كه‌ آيا راضي‌ است‌ جويريه‌ را به‌ علي‌ بدهند يا نه‌؟
از طرف‌ ديگر فاطمه‌ي‌ زهراء ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ محض‌ شنيدن‌ اين‌ خبر از شدّت‌ ناراحتي‌ به‌ سوي‌ منزل‌ پدر شتافت‌ و رسول‌الله (ص) را در جريان‌ تصميم‌ شوهرش‌ قرار داده‌ و از پدرش‌ درخواست‌ نمود كه‌ در اين‌ مورد دخالت‌ كند.
پيامبر (ص) از شنيدن‌ اين‌ خبر بسيار ناراحت‌ شد.
مسور بن‌ مخرمه‌ گويد: شنيدم‌ از پيامبر (ص) كه‌ بر منبر مي‌فرمود:
«فرزندان‌ ابن‌هشام‌ (ابوجهل‌) از من‌ اجازه‌ خواسته‌اند كه‌ دخترشان‌ را به‌ عقد علي‌ در آورند! به‌ آنها اجازه‌ نخواهم‌ داد، (سه‌ مرتبه‌ اين‌ را تكرار فرمود) مگر اينكه‌ علي‌، دخترم‌ را طلاق‌ دهد آن‌ وقت‌ مي‌تواند دخترشان‌ را عقد كند؛ چرا كه‌ فاطمه‌ پاره‌ي‌ تن‌ من‌ است‌، هر كس‌ او را آزار دهد، مرا آزرده‌ است (1).
در روايتي‌ ديگر از مسلم‌ آمده‌ است‌ كه‌ پيامبر (ص) فرمود:
«من‌ هيچ‌ گاه‌ حلالي‌ را حرام‌ و حرامي‌ را حلال‌ نمي‌كنم‌ (يعني‌ ازدواج‌ دوم‌ كه‌ حرام‌ نيست‌) اما به‌ خدا سوگند دختر رسول‌ خدا و دختر دشمن‌ خدا هيچ‌ گاه‌ در يك‌ جا جمع‌ نمي‌شوند (2). 
حضرت‌ علي‌ (رض) هنگامي‌ كه‌ ناراحتي‌ رسول‌الله (ص) را مشاهده‌ نمود، احساس‌ كرد كه‌ با اين‌ اقدام‌ گناه‌ بزرگي‌ مرتكب‌ شده‌، سريعاً نزد فاطمه(رض)برگشت‌ و از او معذرت‌ خواهي‌ كرد، فاطمه‌ نيز كه‌ نمونه‌ي‌ زن‌ مؤمن‌ و همسر باوفا بود از خطاي‌ علي‌ چشم‌پوشي‌ كرده‌ و او را بخشيد.
-------------------------------------------------------
1) صحابيات‌ حول‌ الرسول‌ ص‌ 271 و مسلم‌: كتاب‌ فضايل‌ الصحابة‌ / فضايل‌ فاطمه‌ دختر رسول‌الله(ص).
2) صحيح‌ مسلم‌: كتاب‌ فضايل‌ صحابه‌ / فضايل‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ. پس‌ از گذشت‌ يك‌ سال‌ از ازدواج‌ مبارك‌ و ميمون‌ علي‌ و فاطمه‌ ك، اين‌ دو جوان‌ محبوب‌ پيامبر (ص)، پروردگار توانا فرزندي‌ به‌ آنان‌ عنايت‌ فرمود كه‌ بيشتر از خودشان‌ مايه‌ي‌ خوشحالي‌ و خرسندي‌ رسول‌ الله (ص) بود.
در زمان‌ بارداري‌ فاطمه‌، روزي‌ مادر «فضل‌»(رض)همسر حضرت‌ عباس‌ (رض) نزد پيامبر(ص) آمد و گفت‌:
«در خواب‌ ديدم‌ كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ بدن‌ مباركت‌ در منزل‌ ما، نزد من‌ است‌».
پيامبر (ص) فرمود:
خواب‌ مباركي‌ است‌، حمل‌ فاطمه‌، پسري‌ است‌ كه‌ تو به‌ او شير مي‌دهي‌.
بالأخره‌ انتظار علي‌ و فاطمه‌ ك به‌ پايان‌ رسيد و در شعبان (1)، و يا نيمه‌ي‌ اول‌ رمضان‌ المبارك‌(2) سال‌ سوم‌ هجري‌، پروردگار توانا به‌ آنان‌ پسري‌ عطا فرمود كه‌ نيكويي‌ و زيبايي‌ صورت‌ و سيمايش‌ از همان‌ لحظات‌ اول‌ هويدا بود.
فردي‌ با عجله‌ اين‌ مژده‌ را به‌ پيامبر (ص) رساند، آن‌حضرت‌ كه‌ مدت‌ها منتظر وضع‌ حَمل‌ پاره‌ي‌ تن‌ خويش‌ بود، از شنيدن‌ اين‌ خبر بسيار خوشحال‌ شد. اين‌ خوشحالي‌ تنها به‌ اهل‌ بيت‌ خلاصه‌ نمي‌شد، بلكه‌ تمامي‌ مسلمانان‌ مدينه‌، همان‌ اصحابي‌ كه‌ خود را در غم‌ و شادي‌ مرشد و استادشان‌ شريك‌ مي‌دانستند، همگي‌ مسرور و خرسند بودند از تولد «سبط‌» رسول‌ الله (ص).
پيامبر (ص) بي‌درنگ‌ به‌ سوي‌ منزل‌ فاطمهل‌ شتافت‌ و پس‌ از اطلاع‌ از سلامتي‌ فاطمه‌ و تبريك‌ و تهنيّت‌ به‌ او فرمود: فرزندم‌ كجاست‌؟!
نوزاد را براي‌ پيامبر (ص) آوردند، او را بغل‌ كرده‌ و در گوش‌ راستش‌ اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفتند، سپس‌ پرسيدند:
چه‌ اسمي‌ برايش‌ انتخاب‌ كرده‌ايد؟ حضرت‌ علي‌ (رض) جواب‌ داد: «حرب‌».
پيامبر (ص) فرمود: نه‌! اين‌ نام‌ زيبا نيست‌، «حسن‌» براي‌ اين‌ طفل‌ مناسب‌ است‌ (به‌ خاطر حُسن‌ و زيبايي‌ ظاهر و باطنش‌).
ظاهراً اين‌ اولين‌ فرزند اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله (ص) پس‌ از بعثت‌ آن‌ حضرت‌ (ص) بوده‌ است‌، به‌ خاطر همين‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) در شب‌ هفتم‌ جلسه‌ي‌ «عقيقه‌» (3) برپا كردند، گوسفندي‌ ذبح‌ كرده‌، اصحاب‌ و يارانش‌ را دعوت‌ كردند، موي‌ سر نوزاد را تراشيده‌، هم‌وزن‌ آن‌ نقره‌ به‌ فقرا صدقه‌ نمودند، و شخصاً او را «تحنيك‌» (4)  كرده‌ و نامش‌ را «حسن‌» گذاشتند (5). 
بعد از گذشت‌ يك‌ سال‌ از عمر «حسن‌» خداوند دومين‌ فرزند را نيز به‌ علي‌ و فاطمه‌ ك عطا فرمود. اين‌ نوزاد نيز پسري‌ بود كه‌ در شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجري‌ به‌ دنيا آمد، دقيقاً همان‌ كارهايي‌ كه‌ پيامبر (ص) براي‌ «حسن‌» انجام‌ داده‌ بود، مانند دادن‌ عقيقه‌، دعوت‌ صحابه‌، تراشيدن‌ موي‌ سر و صدقه‌ي‌ نقره‌ي‌ هم‌وزن‌ آن‌ و نام‌گذاري‌ و تحنيك‌، همگي‌ را براي‌ نوزاد جديد انجام‌ داده‌ و او را حسن‌ كوچك‌ ناميد؛ «حُسين‌» اسم‌ مصغّر «حسن‌» است‌ به‌ همين‌ جهت‌ آنان‌ را «حَسَنَين‌» مي‌گويند.
اين‌ دو پسر به‌ محبوب‌ترين‌ فرزندان‌ رسول‌ الله (ص) تبديل‌ شدند تا جايي‌ كه‌ پيامبر (ص) فرمود:
«هُما ريحانتاي‌َ من‌ الدنيا»» (6). 
«اين‌ دو خوش‌بويي‌ و مايه‌ي‌ خنكي‌ چشم‌ و دلم‌ هستند در دنيا».
و فرمود: 
«سيّدا شباب‌ أهل‌ الجنة»: «اينها سرور جوانان‌ بهشت‌اند».
محبت‌ فراوان‌ پيامبر (ص) نسبت‌ به‌ اين‌ دو 