 شما را به سوی دشمن پرتاب کرد به راستی که تیری پرتاب کرده که پیکان ندارد.
به خدا سوگند! که دیگر سخن شما را تصدیق نمی‌کنم و به کمک و یاری شما امید ندارم و دشمن را بوسیلة شما تهدید نمی‌کنم.
شما را چه شده؟ دوا و داروی چیست؟ آن قوم مردانی مثل شما هستند.
بدون آگاهی حرف می‌زنید. غافل هستید و پرهیزگاری ندارید و به آنچه حق نیست، طمع می‌ورزید؟!»(14) .
آیا علی (رض) به چنین افرادی اعتماد می‌کند تا دانشی یا حدیثی و یا چیز دیگری را به آنها بیاموزد؟ آیا درست است که انسان به منتسب‌بودن به چنین کسانی افتخار کند؟! و کسانی را ترک کند که خدا و پیامبر (ص) و علی (رض) آنها را پاک دانسته‌ و ستوده‌اند؟
14- امام (رض) در جای دیگری به پا می‌خیزد و از یارانش می‌خواهد تا برای جنگ با اهل شام حرکت کنند و چنین می‌فرماید: «أفّ لكم، لقد سئمت عتابكم، أرضيتم بالحياة الدنيا من الآخرة عوضًا، وبالذلّ من العز خلفًا، إذا دعوتكم إلى جهاد عدوكم دارت أعينكم، كأنكم من الموت في غمرة، ومن الذهول في سكرة.
يرتج عليكم حواري فتعمهون، فكأن قلوبكم مألوسة، فأنتم لا تعقلون، ما أنتم لي بثقة سجيس الليالي، وما أنتم بركن يمال بكم، ولا زوافر عزّ يفتقر إليكم، ما أنتم إلا كإبل ضلّ رعاتها، فكلما جمعت من جانب انتشرت من آخر.
 لبئس لعمر الله سعر نار الحرب أنتم! تُكادون ولا تكيدون، وتُنتقص أطرافكم فلا تمتعضون، لا ينام عنكم وأنتم في غفلة ساهون، غلب والله المتخاذلون!
وأيم الله! إِني لأظن بكم أن لو حمس الوغى، واستحرَ الموت، قد انفرجتم عن ابن أبي طالب انفراج الرأس.
والله إن امرءًا يمكّن عدوه من نفسه، يعرق لحمه وينهش عظمه، ويفري جلده، لعظيم عجزه، ضعيف ما ضمّت عليه جوانح صدره.
أنت فكن ذاك إن شئت، فأما أنا فوالله دون أن أعطي ذلك ضرب بالمشرفية تطير منه فراش الهام، وتطيح السواعد والأقدام، ويفعل الله بعد ذلك ما يشاء.
أيها الناس! إن لي عليكم حقًا، ولكم علي حق، فأما حقكم علي فالنصيحة لكم، وتوفير فيئكم عليكم؛ وتعليمكم كيلا تجهلوا، وتأديبكم كيما تعلموا، وأما حقي عليكم، فالوفاء بالبيعة، والنصيحة في المشهد والمغيب، والإجابة حين أدعوكم، والطاعة حين آمركم».
«وای بر شما! از شما خسته شدم. آیا دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهید و می‌خواهید به جای عزّت، ذلّت شما را فرا بگیرد؟! هرگاه شما را به جهاد با دشمن‌تان فرا می‌خوانم، چشم‌هایتان به این سو و آن سو می‌رود، گویا در آستانه مرگ هستید. با شما گفتگو می‌کنم، گیج می‌شوید و گویا دیوانه شده‌اید و چیزی نمی‌فهمید. شما مورد اعتماد من نیستید، تا در هنگام اضطراب به شما روی آورم و نه ستون‌های قدرت هستید که به شما نیاز پیدا ‌شود. شما چون شترانی هستید که ساربارن آن‌ها را گم کرده است، از هر سو که جمع شوند، از سویی دیگر پراکنده می‌گردند.
بدترین هیزم آتش جنگ شما هستید، علیه شما توطئه می‌شود و شما چاره‌ای نمی‌اندیشید. به شما حمله می‌شود، اما عصبانی نمی‌شوید. دشمن نمی‌خوابد و می‌خواهد به شما ضربه بزند، اما شما در کمال بی‌خبری به سر می‌برید و در خواب خوش هستید. به خدا سوگند! که شکست‌خوردگان پیروز شدند.
به خدا سوگند! گمان من دربارة شما این است که اگر جنگ شدّت بگیرد شما از فرزند ابوطالب جدا خواهید شد.
به خدا سوگند کسی که به دشمن اجازه می‌دهد که گوشت او را بدرد، استخوانش را بشکند و پوستش او را بکند، بسیار ناتوان و ترسوست.
تو اگر می‌خواهی چنین کسی باش، اما من به خدا سوگند! که چنین اجازه‌ای به دشمن نمی‌دهم و با شمشیر، سرش را از تن جدا می‌کنم و پاها و دست‌هایش را قطع می‌کنم و بعد خدا هرچه بخواهد می‌کند. ای مردم! من بر شما حقّی دارم و شما بر من حقی دارید: حق من بر شما این است که خیرخواه‌تان باشم و شما را نصیحت کنم و سهمیه غنیمت را بین شما عادلانه تقسیم کنم و به شما بیاموزم تا نادان نمانید و به شما ادب یاد بدهم، اما حق من بر شما این است که به بیعت خود وفادار باشید و در حضور و در پشت سر، خیرخواهم باشید. هرگاه شما را خواستم، اجابت کنید و هرگاه شما را فرمان دادم، پیروی نمایید»(15) .
همه این خطبه‌ها را امام در مذمت یارانش ایراد کرده است. پس آیا کسانی که این رهبر بزرگ آنها را مذمت می‌کند، برای رساندن قرآن و سنت و علم به دیگران بیشتر مورد اطمینان هستند، یا کسانی که امام آنها را ستایش نموده و آرزو نموده که ای کاش با آنها می‌بود؟ علم، دین را از کجا باید فراگرفت؟ از کسانی که مذمّت شده‌اند، یا از کسانی که ستایش شده‌اند؟ پس ای شیعیان! کمی انصاف داشته باشید و کمی تأمل کنید و بیندیشید.
----------------------------------------------------------------------
1) 2/300 (39).
2) 6/127 (70).
3) 2/74 و بعد از آن.
4) 2/74 و بعد از آن.
5) 2/74 و بعد از آن.
6) 2/74 و بعد از آن.
7) 6/102 (68).
8) 19/145 (267).
9) 11/29 (201)..
10) 7/115 (276).
11) 7/70 (96).
12) 7/70 (96).
13) 10/67 (181).
14) 2/111 (29).
15) 2/189 (34).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:16.txt">الف- قرآن کريم از ديدگاه امام علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:17.txt">سنّت نبوی از ديدگاه امام (رض)</a></body></html>شیعه در مورد قرآن و سنّت دیدگاهی کاملاً مخالف با دیدگاه اهل سنت دارد، کتابهای قدیمی شیعه می‌گویند که قرآن تحریف شده و کم گردیده است. این دیدگاه از زمان علي قمی و کلینی مطرح بوده كه تا به حال مطرح است، و در تفسیر قمی و الکافی و بحارالانوار و غیره بیان شده که قرآن تحریف شده است.
و همچنین در مورد سنت دیدگاهی مخالف با اهل سنت دیگر دارند. آنها نمی‌پذیرند که مراد از آنچه در حدیث «ترکت فیکم ...» آمده، سنت است. بلکه می‌گویند: منظور فقط عترت است.
و اینک ما کلام امام را در مورد کتاب و سنت بررسی می‌کنیم تا ببینیم که موضع امام (رض) در اقبال این دو منبع چگونه بوده است.1- امام (رض) در یکی از خطبه‌هایش می‌فرماید: «وإنَّ القرآن ظاهره أنيق، وباطنه عميق، لا تفنى عجائبه، ولا تنقضي غرائبه، ولا تكشف الظلمات إلاَّ به». «ظاهر قرآن دلکش و زیباست، باطن و درون آن عمیق و ژرف است، شگفتی‌های آن به پایان نمی‌رسد و تاریکی‌ها را جز با آن نمی‌توان زدود»(1) .
این توصیفی که ایشان از قرآن می‌نماید، نشانگر آن است که امام (رض) کاملاً به قرآن ایمان دارد، به قرآنی غیر از این قرآن قائل نیست و قرآن همیشگی همین است که تغییر نمی‌یابد.
2- و در نهج‌البلاغه آمده است: 
ایشان قبل از وفات، چنین وصیت فرمود: «وصيتي لكم ألا تشركوا بالله شيئًا، ومحمّد (ص)؛ فلا تضيّعوا سنّته، أقيموا هذين العمودين، وأوقدوا هذين المصباحين، وخلاكم ذمّ!».
«وصیت من به شما این است که چیزی را با خدا شریک نکنید و سنت محمد (ص) را ضایع نکنید، این دو پایه مهم را برپا دارید، این دو چراغ را برافروزید و دوری‌کردن شما از این دو، بدبختی است!»(2) .
این آخرین سخن اوست که در آن، یاران و مؤمنان را به سه چیز وصیت می‌کند: 
شرک‌‌نورزیدن به خدا، ضایع‌نکردن سنّت پیامبر (ص)، و کتاب و سنت را دو پایه و دو چراغ دین‌نامیدن. پس علی ادّعا ن