 زماني دو ماه گرسنه مانده، جواب اين است كه اينها موقتي بوده نه دائمي، بعضي پيشينيان از ناچاري گرسنگي مي كشيده اند و بدان عادت كرده بودند لذا ضرري برايشان نداشته، همچنانكه از عربها كسي بوده است كه چندين روز با شير تنها مي گذرانده. ما توصيه به سيري دائم نمي كنيم اما از گرسنگي كشيدن منع مي نماييم تا به ضعف و ناراحتي بدن نكشد، زيرا بدن كه ناتوان شد عبادت كم مي شود. وانگهي هم از عمر (رضی الله عنه) نقلي است كه گاه يك صاع (حدود سه كيلو) خرما را بدو خوب يكجا مي خورد، و نيز نقل است كه روزي ابراهيم ادهم را ديدند نان سفيد و عسل كره خريده است، پرسيدند اين همه را مي خوري؟ گفت: وقتي مي يابيم مردانه مي خوريم وقتي نيابيم مردانه تحمل ميكنيم.

و نيز روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) براي نوشيدن آب صافي را بر مي گزيد، و بايد دانست كه آب كدر توليد ريگ در كليه مي كند اما آب خنك (نه يخ كرده) معده را تقويت مي نمايد و اشتها مي آورد و رنگ را روشن مي كند و از عفونت خون و بالا رفتن بخارات (فاسده) به دماغ مانع مي گردد، و آدم را سالم نگه مي دارد. اما خوردن آب گرم هضم را بهم مي زند و سستي و لاغري ايجاد ميكند و به بيماري استسقا و دق مي كشاند. و از زاهدي نقل است كه گفت: هر گاه غذاي خوشمزه و آب خنك بخوري كي حاضر به مرگ خواهي شد! غزالي گويد: خوردن چيزهاي لذت بخش دل را سخت مي سازد و مرگ را ناخوشايند مي دارد، ليكن هر گاه نفس را از خواسته هايش باز داري و از خوشي محروم سازي، مايل مي شود كه با مرگ خود را از دنيا برهاند! 

مؤلف گويد: شكنجه دادن نفس بر ما واجب نيست، مگر نه اينكه از باب همراهي با ما خداوند افطار در سفر را جايز بلكه واجب دانسته، و نيز فرموده است: ﴿يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾[2]. «خدا آسانى و راحت شما را مى‏خواهد نه دشوارى و مشقت شما را». 

اما اينكه ابويزيد يك سال نفس خود را با آب نخوردن مجازات كرد، كار بدي كرده و جز نادان آن را نپسندد. زيرا كه نفس را حقي است و بر نياوردن نياز و نگزاردن حق آن ظلم است چنانكه حلال نيست شخص خود را بيازارد. مثلا زياد زير آفتاب داغ يا در برف بنشيند... همچنين است آنچه از يك سال بيخوابي بايزيد نوشته اند كه اين هم خطاست. ابن عقيل گويد: ‌حجت اينكه انسان حق ندارد خود را عقوبت كند اينكه جاري كردن حدود بر خود شخص به دست خود شخص مُجزي نيست و بر امام است كه دوباره آن حد را اجرا نمايد. نفوس، ودايع الهي هستند و حتى ما در اموال خود حق نداريم به طور مطلق هر طور بخواهيم تصرف كنيم.

در حديث هجرت مي خوانيم كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) توشه و آب تهيه فرمود و ابوبكر (رضی الله عنه) براي آن حضرت درساية صخره زيراندازي گسترد و براي آن حضرت شير دوشيد و براي آنكه خنك شود آب بر قدح مي پاشيد واين هم از باب همراهي و رفق با نفس است. و ستايشي كه از گرسنگي كرده اند به اعتدال است نه به افراط؛ و اينكه ابوطالب مكي گفته: «گرسنگي دل را رقيق مي سازد و آمادة ‌مكاشفه مي كند» حرفي بي معني است. و نيز از آنچه ترمذي نوشته كه سلوك را با دو ماه روزه بايد شروع كرد وجهش چيست؟ ميوه نخوردن چه سودي دارد، و كسي كه به كتاب ننگرد به چه چيزي اقتدا نمايد؟ و چله ها كه بر اساس حديث بي اصل «من أخلص الله أربعين صباحاً...» ساخته اند خصوصيتش در چيست؟... وانگهي «اخلاص» عملي است قلبي، به ميوه نخوردن و نان نخوردن چه ربطي دارد آيا اين همه جز ناداني چيز ديگري است؟

عبدالمنعم بن عبدالكريم قشيري از پدرش نقل مي كند كه گفت: ‌حجت صوفيان از همة مذاهب روشنتر است و قواعدشان محكمتر، زيرا كه ديگران يا اصحاب نقل اند، يا ارباب عقل، و پيران صوفي از عقل و نقل فراتر رفته اند، و آنچه بر ديگران نهان است ايشان را عيان است، مردم به راه استدلال مي روند واينان به وصال رسيده اند پس مريد صوفيه را بايد از علايق گسستن، و نخست از مال دست شستن و جاه به كناري هشتن، نخفتن جز آن گاه كه خواب غلبه كند، و نيز بتدريج از خوراك كاستن.

مؤلف گويد: هر كس اندك فهمي داشته باشد مي داند كه اين سخني است آشفته؛ زيرا آن كه از عقل و نقل بيرون زده جزء مردمان نباشد و كسي نيست كه به وجهي استدلال نكند، «وصال» هم جز كلمه اي بي معني نيست، خداوند ما را از پريشانگويي مرشدان و مريدان حفظ فرمايد.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] رجوع كنيد به تفاسير ذيل آية 189 سورة بقره: ﴿وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا﴾.  «و نيكى آن نيست كه به خانه‏ها از پشت آنها وارد شويد، [چنان كه اعراب جاهلى در حال احرام حج از پشت ديوار خانه خود وارد مى‏شدند نه از در ورودى‏]»- م. 

[2] سورة بقره، آية 185. 
در احاديثي كه خطاي اعمال صوفيان را روشن مي سازد

سعيد بن مسيب گويد: عثمان بن مظعون (رضی الله عنه) نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آمد و گفت: ‌يا رسول الله، در دل من سخنان مي گذرد و با خود انديشه ها دارم، حضرت فرمود: چيست؟ گفت:‌ مي خواهم خود را اخته سازم، حضرت فرمود: نكن، كه به جاي اخته گري در امت من روزه هست. عثمان گفت: مي خواهم در كوهها راهب شوم. حضرت فرمود: نكن، كه رهبانيت امت من در مسجد نشستن و منتظر نماز بعدي شدن است. عثمان گفت: مي خواهم به سياحت در زمين بپردازم. فرمود: سياحت امت من سفر جنگي (جهاد) در راه خداست و نيز سفر حج و عمره. عثمان گفت: مي خواهم همة مالم را در راه خدا ببخشم، حضرت فرمود:‌ صدقه ات روز به روز باشد، خرج خانواده ات را بده و از مازادت مسكين و يتيم را اطعام كن. عثمان گفت: يا رسول الله، مي خواهم زنم «خولة» را طلاق دهم. فرمود: نكن كه هجرت امت من هجرت از گناه است و مهاجرت به سوي من در زندگانيم يا زيارت قبر من پس از مرگ... عثمان گفت: مي خواهم ديگر با او همبستر نشوم حضرت فرمود:‌ مرد مسلمان وقتي با زنش نزديكي مي كند هر گاه بچه اي از آن عمل نيايد غلامي در بهشت به او دهند و هر گاه بچه اي به وجود آيد و پيش از پدر بميرد پيشاهنگ و شفيع پدر در روز قيامت خواهد بود. و هر گاه پس از پدر بميرد نوري است براي او در قيامت. عثمان گفت:‌ يا رسول الله، مي خواهم ديگر گوشت نخورم. حضرت فرمود:‌ من گوشت دوست دارم و هرگاه بيابم مي خورم. عثمان گفت: مي خواهم ديگر عطر استعمال نكنم، حضرت فرمود: جبرئيل به من گفت هر از گاهي عطر استعمال كن و جمعه ها حتماً‌ عطر به كار ببر. اي عثمان، از سنت من روي مگردان، كه هر كس از سنت من برگردد و توبه ناكرده بميرد ملائكه صورت او را از حوض من بر مي گردانند. 

در حديث ديگر آمده است كه زن عثمان بن مظعون نزد زنان پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آمد، وضع او را نامرتب ديدند، گفتند: تو را چه شده؟ حال آنكه در قريش از شوهر تو داراتري نيست. گفت: او به ما نمي رسد، شب تا صبح عبادت مي كند و روزها روزه مي گيرد. زنان پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نزد حضرت رفتند و قصه را گفتند. حضرت عثمان را ملاقات كرد و فرمود: چرا از من پيروي نمي كني، نبايد هميشه شب زند