ز شر سگ به صاحبش پناه ببر!

مؤلف گويد: مَثَل شيطان با آدم پرهيزگار چنان است كه كسي به سگش يك بار نهيب بزند و آن سگ با همان يك نهيب بگذارد و برود، و مَثَل شيطان با آدمي كه آلودگي دارد چنان است كه هر قدر بر سگي نهيب بزند آن سگ همچنان بر جا بماند. زيرا آدم متقي به ياد خداست و همان در راندن شيطان اثر دارد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سوره نحل، آيه 98.

[2] سوره بقره، آيه 268.
باب چهارم
در معناي فريفتاري و فريفتگي

تلبيس و فريفتاري يعني نماياندن باطل به صورت حق، و غرور و فريفتگي و نوعي ناداني است كه باعث مي شود نادرست را درست بپنداريم و زشت را زيبا بينگاريم و آن به سبب شبهه اي خواهد بود. شيطان به قدر توان و امكان خود به انسان نزديك مي گردد و تسلط او به نسبتِ بيداري و آگاهي يا غفلت و ناداني انسان كم و زياد مي شود. 

بدان كه قلب چون دژي است كه ديواري دارد و آن ديوار چند در و چند شكاف دارد. عقل ساكن اين دژ است و ملائكه آنجا رفت و آمد دارند. در حومه اين دژ شيطان و هوسها ساكن اند و جنگ ميان دژنشينان و حومه نشينان بر پاست. شياطين پيوسته دور دژ مي گردند تا از غفلت نگهبان استفاده كرده از شكافي وارد شوند. پس بر نگهبان واجب است كه از همة درها وشكافها ديوار دژ مطلع باشد و لحظه اي در مأموريت و حراست خود سستي نكند كه دشمن سست و غافل نيست (چنانكه كسي از حسن بصري پرسيد: آيا ابليس مي خوابد؟ گفت: اگر مي خوابيد كه راحت بوديم!) باري نور اين دژ از ذكر و ايمان است و در آن آينه اي روشن هست كه تصوير هر چه از پيرامون بگذرد در آن هويداست. اول كاري كه شيطان در حومه مي كند اين است كه دود فراوان ايجاد كند و ديوارها را سياه و آينه را تيره نمايد. با فكر و ذكر مي توان آن دود را برطرف كرد و آن زنگ را زدود. دشمن را حملاتي است، گاه داخل دژ مي شود اما نگهبان بر او مي تازد و بيرونش مي كند. گاه هم دشمن موفق به ورود و خرابكاري درون دژ مي شود، و بسا به سبب غفلت نگهبان، مقيم دژ مي شود. گاه نسيم كه بايد دود را برطرف كند نمي وزد و ديوارها سياه وآينه تيره مي ماند وشيطان بي آنكه متوجه شوند داخل مي گردد. چه بسا نگهبان، به سبب غفلت، مجروح و اسير گردد و از سوي دشمن به كار گرفته شود و بر سر كاري كه بوده مي ماند و با موافقت و مساعدت هوي و هوس حيله ها مي انديشد و كارشناس دانا مي شود البته در طريق شر. (چنانكه آورده اند شيطان گفته است: بيشتر به ملاقات كساني مي رفتم تا شيطنت يادشان دهم حالا به سراغ همانها ميروم تا چيزي ازيشان بياموزم).

بسا شيطان به شخص هوشيار زيرك يورش مي برد و عروس هوي و هوس را همراه دارد. آن هوشيار زيرك سرگرم نظر به آن عروس مي شود و اسير مي گردد. محكمترين طنابي كه شيطان اسيرانش را بدان مي بندد جهل است، سپس هوي و هوس، آن گاه غفلت؛ كه اين قيد از همه سست تر است (يعني درد غفلت، چاره پذيرتر است از درد هوس و هوس و جهل). مادام كه زرهِ ايمان بر تن مؤمن است ضربت دشمن كشنده نخواهد بود. 

گفته اند كه شيطان در پيش روي انسان نودونه درِ خير مي گشايد تا يك بار درِ شر بر روي او بگشايد! و نيز از قول كسي كه با اجانين راه داشته، نقل مي كنند كه اجانين گفته اند: ‌تعرض و تسلط ما بر پيروان سنت از همه دشوارتر است اما با پيروان گرايشهاي گوناگون (فرقه هاي منحرف) در حقيقت بازي مي كنيم.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">در فريفتن ابليس سوفسطاييان را </a><a class="text" href="w:text:17.txt">فريفتن ابليس دهريان را</a><a class="text" href="w:text:18.txt">فريفتن ابليس طبايعيان را</a><a class="text" href="w:text:19.txt">فريفتن ابليس ثنويان را</a><a class="text" href="w:text:20.txt">فريفتن ابليس فلسفيان را</a><a class="text" href="w:text:21.txt">فريب ابليس اصحاب هياكل را</a><a class="text" href="w:text:22.txt">فريب ابليس بت پرستان را</a><a class="text" href="w:text:23.txt">تلبيس ابليس بر آتش پرستان و ماه و خورشيدپرستان</a><a class="text" href="w:text:24.txt">فريفتن ابليس جاهليان را</a><a class="text" href="w:text:25.txt">تلبيس ابليس بر منكران نبوت</a><a class="text" href="w:text:26.txt">تلبيس ابليس بر يهود</a><a class="text" href="w:text:27.txt">تلبيس ابليس بر صابئان</a><a class="text" href="w:text:28.txt">تلبيس ابليس بر منجمان و فلكيان</a><a class="text" href="w:text:29.txt">تلبيس ابليس بر منكران رستاخيز</a><a class="text" href="w:text:30.txt">تلبيس ابليس بر تناسخيان</a><a class="text" href="w:text:31.txt">تلبيس ابليس بر امت ما در عقايد و آيينها</a><a class="text" href="w:text:32.txt">تلبيس ابليس بر خوارج</a><a class="text" href="w:text:33.txt">تلبيس ابليس بر رافضیان (شيعيان)[1] </a><a class="text" href="w:text:34.txt">تلبيس ابليس بر باطنيان</a></body></html>در فريفتن ابليس سوفسطاييان را 

اين گروه منسوبند به مردي كه سوفسطا ناميده مي شد. عقيدة سوفسطاييان بر اين است كه اشياء را حقيقتي نيست زيرا آنچه مشاهده مي كنيم مي شود كه مطابق واقع باشد و مي شود كه نباشد. و علما بر اين استدلال چنين ايراد كرده اند كه مي پرسند:‌ آيا اين حرف شما را حقيقتي هست يا نه؟ اگر بگويند: حقيقت ندارد، گوييم: ‌چگونه به عقيده اي دعوت مي كنيد كه حقيقت ندارد و باطل است؟ گويي خود اعتراف داريد كه قولتان قابل قبول نيست. و اگر گفتند كه حرف ما حقيقت دارد، پس عقيده خود را ترك كرده و به حقيقتي قايل شده اند. 

ابومحمد حسن بن موسي نوبختي در كتاب الآراء والديانات گويد: ‌بسيار از متكلمان ديدم كه در امر سوفسطاييان دچار غلط آشكاري شده اند، زيرا با آنان مجادله و مناظره مي كنند بدين منظور كه حرف آنان را رد كنند در حالي كه آنان به حقيقتِ ثابت و حتى به حس و مشاهده قايل نيستند، چگونه مي توان با كسي بحث كرد كه مي گويد: نمي دانم تو با من سخن مي گوي يا نه!؟ و مدعي است كه نمي داند خوش هست يا نيست!؟ چگونه مي توان كسي را طرف خطاب قرار داد كه كلام را به منزله سكوت و صحيح را به منزله سقيم مي داند؟ با كسي مي توان مناظره كرد كه به ضرورتي قايل باشد يا به مطلب درستي معترف شود كه آن را بتوان وسيله تصحيح آنچه انكار مي كند قرار داد، كسي كه به اين مقدار اقرار نياورد مجادله با او دور افكندني است. چرا كه غايت جهد مباحثه گر اين است كه از محسوس به معقول يا از غايب به شاهد استدلال كند و اينها حتى به محسوسات قايل نيستند، پس بر چه اساس مي توان با ايشان گفتگو كرد؟ 

 اما ابو الوفاء بن عقيل اين سخن را رد مي كند و مي گويد: اين كلامي است ناشي از تنگ حوصلگي. نبايد از معالجه سوفسطاييان مأيوس شد كه آنچه عارض اينان شده وسواس است كه ناشي از انحراف مزاج است. و مَثَل ما و ايشان مَثَل آن مردي است كه صاحب پسري احول شد كه ماه را دو تا مي ديد و شك نداشت كه ماه در آسمان دو تاست. پدر به او گفت: ‌ماه يكي است و عيب از چشم توست؛ آن چشم معيوب را ببند و نگاه كن. پسر، همين كار را كرد و تنها يك ماه در آسمان ديد اما گفت چون يك چشم را بسته ام يكي از دو ماه را مي بينم بدين گونه دچار شبهه اي ديگر شد. پدر گفت حال كه چنين است اين چشم سالم را ببند و آن يكي را بگشا. پسر چون چنين كرد باز دو ماه در آسمان ديد، و دانست كه پدرش راست مي گويد.

آورده