هر» و لات مظهر «شمس» و مناة خداي «مرگ و قضا و قدر»... بوده است. براي آشنايي با تحليل و تبيين موجز و درعين حال جامعي از عقايد ديني اعراب جاهلي رك: تاريخ ادبي عرب (العصر الجاهلي)، شوقي ضيف، ترجمهء عليرضا ذكاوتي قراگزلو، امير كبير 1364، ص 98 الي 106.-م.

[5] سوره اسراء. آيهء 81.

[6] به دنبال اين، مؤلف افزوده است:‌و عن ابن عباس (رضي الله عنهما)، أنه قال: «‌في زمان يزدجرد عبدت الأصنام ورجع من رجع عن الإسلام» ]!؟[‌ .- م. 

[7] هيولاي اكبر، هيولاي «مرسله» يا آزاد و رهاست در مقابل هيولاي مركّبه.- م.

[8] سوره اعراف، آيه 195. 
تلبيس ابليس بر آتش پرستان و ماه و خورشيدپرستان

مؤلف گويد: ابليس جماعت ديگري را هم به شبهه انداخت و آتش پرستي را در نظرشان آراسته است و گفته اند:‌ آتش جوهري است كه عالم از آن بي نياز نيست؛ و با شبيه همين شبهه آفتاب پرستي را نيز در نظر عدة ديگري آراسته است. 

طبري گويد: وقتي قابيل هابيل را كشت و از پيش پدر به يمن گريخت در آنجا ابليس به سراغ قابيل آمد و گفت: ‌قرباني هابيل از آن رو قبول شد و آتش به آن در گرفت[1] كه هابيل آتش را مي پرستيد و به آن خدمت مي نمود. پس تو نيز آتشي برافروز و براي عبادت خودت و بازماندگانت باقي بگذر؛ و قابيل آتشخانه اي بر پا كرد، و او نخستين آتش پرست است.

جاحظ گويد: اصل زردتشت از بلخ است و او صاحب آيين مجوس است. مدعي شد كه در كوه سبلان[2] بر او وحي نازل مي شود و اهالي آن منطقة سردسير را به ديانت خود خواند و از سرماي بسيار شديد بيمشان داد وخود معترف است كه فقط بر مناطق جبال مبعوث شده است. پس بر پيروان خويش وضو گرفتن با بول (گاو) و همبستري با مادران و آتش پرستي و ديگر كارهاي زشت را تشريع نمود و نيز از قول زردشت آورده است كه خدا تنها بود و چون تنهاييش طول كشيد به انديشه فرو رفت و از انديشه اش ابليس زاده شد و چون پيش رويش حاضر گرديد خواست وي را بكشد اما وي مانع گرديد، چون خدا امتناع وي را ديد تا مدتي مهلتش داد.

مؤلف گويد: آتش پرستان آتشكده هاي بسيار بر پا كردند و نخستين كسي كه آتشكده ساخت فريدون بود كه يكي در طرسوس و يكي در بخارا ساخت، و سپس بهمن آتشكده اي در سيستان ساخت و پدر قباد آتشكده اي (ديگر) در بخارا بساخت، و پس از آن آتشكده هاي بسيار ساختند و زرتشت آتشي بر پا نمود كه قربانيشان را مي سوزانيد و گفت: اين آتش از‌ آسمان است؛ به اين شكل كه خانه اي ساخت و در وسط آن آينه اي قرار داد دور قرباني هيزم مي چيد و روي آن گوگرد مي پاشيد، وقتي خورشيد به وسط آسمان مي رسيد و با روزنة بالاي خانه مقابل مي شد پرتو آن بر آينه منعكس مي شد. هيزم را شعله ور مي كرد. وزرتشت دستور داد كه اين آتش را خاموش نكنيد.

مؤلف گويد: ابليس ملعون در نظر عده اي ماه پرستي و در نظر عده اي ديگر ستاره پرستي را آراسته است. 

ابن قتيبه آورده است: در جاهليت جمعي شعراي «عَبور» را مي پرستيدند و شيفتة آن بودند و «ابوكبشة» كه بعدها مشركان پيامبر (صلى الله عليه وسلم) را بدو منسوب داشتند، نخستين كسي است كه شعريَْ را پرستيد و گفت: ‌اين تنها ستاره اي است كه پهناي آسمان را قطع مي كند و هيچ ستارة ديگري چنين نيست؛ و برخلاف نظر قريش (كه بت پرست بودند) ستاره پرست شد. چون رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مبعوث شد و به عبادت خدا وترك بت پرستي دعوت فرمود، قريش گفتند: «هذا ابنُ ابي كبشة»، مرادشان اين بود كه حضرت هم مثل «ابو كبشة» به راه خلاف قريش مي رود. و شعري دو تاست يكي شعراي «عبور» ديگر شعراي «غميضاء» كه كه مقابل آن است و كهكشان در فاصلة آن دو تاست بر «ذراع مبسوط» در «جبهة اسد»[3]. 

ابليس معلون در نظر عده اي ديگر پرستش فرشتگان را بياراست و گفتند: اينها دختران خدا هستند! و عده اي ديگر را به پرستش گاو و اسب واداشت چنانكه سامري از گاوپرستان بود كه آن گوساله را ساخت، و آورده اند كه فرعون بز نري را مي پرستيد. 

متأسفانه در ميان آنها کسی پيدا نشد که عقل خود را به کار بياندازد و فکر کند که چه دارند می کنند!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] قرباني را در بلندي مي گذاشته اند و آتشي از آسمان مي آمد و در آن در مي گرفت، و اين را كه آتش قرباني را «بخورد»، علامت قبول شدن قرباني تلقي مي كرده اند. – م.

[2] در هر دو چاپ به صورت «سيلان» است، اصلاح از مترجم. – م.

[3] رك: ترجمهء صور الكواكب عبدالرحمن صوفي، بنياد فرهنگ، صص 154 و 155 و 264 . – م.
فريفتن ابليس جاهليان را

پيشتر ديديم كه چگونه ابليس جاهليان عرب را به بت پرستي افكند؛ از فريبها و شبهات ناپسند ابليس بر ايشان آن بود كه تقليد بي دليل پدران را در نظرشان آراست، چنانكه در قرآن آمده است:

 ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ﴾[1]. 

يعني: «چون به ايشان گفته شد كه پيــروي كنيد از آنچه خدا نازل كرده، گفتند: ‌پيروي مي كنيم از آنچه پدرانمان را بر آن يافته ايم؛ اگر چه پدرانشان چيزي نمي فهميده و راه يافته نمي بوده اند (آيا باز هم بايد پيرويشان كنند)؟».

ابليس بعضي ديگر را به مذهب دهريه فريفت و خدا و معاد را منكر شدند. چنانكه قرآن از قول ايشان حكايت مي نمايد: ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ﴾[2]. «به غير از زندگاني اين دنيا چيز ديگري نيست و اين دهر است كه ما را ميميراند». و بعضي ديگر را بدين گونه فريفت كه خالق را منكر نشدند اما نبوت و معاد را انكار كردند، بعضي ديگر را شيطان به اين پندار كشانيد كه فرشتگان دختران خدا هستند، بعضي ديگر را به كيش يهود گروانيد و بعضي را به مجوسيت فريفت چنانكه از بني تميم زرارة بن جديس و پسرش حاجب مجوسي بودند. 

از جمله كساني كه در دوران جاهليت به خدا و خلقت و معاد و ثواب و عقاب معتقد بودند عبدالمطلب بن هاشم و زيد بن عمرو بن نفيل و قس بن ساعدة و عامر بن ظرب هستند. عبدالمطلب وقتي ظالمي را مي ديد كه به سزايش نريسده مي گفت: به خدا غير از اين دنيا سراي ديگري هست كه در آن نيكوكار و بدكار پاداش مي يابند. و نيز از اين زمره است زهير بن ابي سلمي که می گفت:  باقي مي ماند و يا همين جا به شتاب انتقام مي گيرند. آورده اند كه زهير آخر مسلمان شد[3]. و از اين زمره است زيد الفوراس، و قلمس بن اميه كناني. او در آستانة كعبه خطبه مي خواند و اعراب پس از شنيدن وعظ و خطابة او از حج باز مي گشتند، روزي ضمن موعظه گفت:‌ «خدا از چندگانه پرستي شما عربان راضي نيست و پروردگار اين بتان شما همانا خداي واحد است كه دوست دارد بتنهايي پرستيده شود». عربان با اين سخن از گرد او پراكنده شدند و ديگر به خطبه اش گوش ندادند. 

بعضي از اعراب اعتقاد داشتند كه اسب هر مرده اي را بالاي قبرش ببندند و آنجا بماند تا تلف شود، آن مرده سوار بر آن اسب محشور خواهد شد اما ديگر مردگان پياده محشور مي شوند. از 