تكون فتية
  
 تسعي بزينتها لكل جهول
 

جنگ در آغاز چون دختر جواني است كه خود را آراسته و به سوي افراد جاهل مي‌دود

حتى إذا اشتعلت وشب ضرامها
  
 ولّت عجوزاً غير ذات حليل
 

تا آتش آن مشتعل مي‌شود و فروزان مي‌گردد آنگاه چون پيرزني مي‌شود كه شوهري ندارد.

شمطاء ينكر لونها وتغيرت
  
 مكروهة للشم والتقبيل [6]
 

موهايش سفيد مي‌شود و رنگش دوست داشتني نيست و ديگر كسي دوست ندارد آن را ببويد و ببوسد. 

جنگ جمل در سال سي و شش هجري رخ داد، يعني در آغاز خلافت علي -رضی الله عنه- جنگ بعد از ظهر كاملاً آغاز شد و تا اندكي قبل از غروب خورشيد ادامه يافت. لشكر علي ده هزار نفر بودند، و اهل جمل پنج تا شش هزار نفر بودند، و پرچم لشكر علي به دست محمد بن علي بن ابي طالب بود و پرچم اهل جمل در دست عبدالله بن الزبير بود.

در اين روز بسياري از مسلمين كشته شدند، و آن فتنه‌اي است كه خداوند شمشيرهاي ما را از آغشته شدن به خون‌هايي كه آنجا ريخته شده مصون داشته است، و از خداوند مسئلت داريم كه از آنها راضي باشد و آنان را بيامرزد.

طلحه و زبير و محمد بن طلحه كشته شد، زبير و طلحه در اين جنگ شركت نداشتند، زيرا روايت است كه زبير وقتي وارد معركه شد علي بن ابي طالب را ديد، علي به او گفت: آيا به خاطر مي‌آوري كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: كه تو با من مي‌جنگي و ستمگر هستي، آنگاه در همان روز زبير برگشت و نجنگيد[7].

صحيح اين است كه زبير نجنگيد، اما آيا چنين سخناني بين او و علي رد و بدل شده است؟ خدا بهتر مي‌داند، چون روايت سند قوي ندارد ولي در كتاب‌هاي تاريخ معروف است، و بيشتر از آن اين مشهور است كه زبير در جنگ مشاركت نكرد و به دست مردي به نام جرموز كشته شد. و طلحه در حالي كه مي‌كوشيد مردم را از جنگيدن باز دارد ناگهان به صورت اتفاقي تيري به پايش اصابت كرد او در گذشته در همين جا زخمي داشت، جنگ به پايان رسيد و افراد زيادي كشته شدند به خصوص افرادي زيادي در دفاع از شتر عايشه -رضی الله عنها- كه به عنوان سنبل لشكر بود بنابراين آنها جانانه از آن دفاع مي‌كردند كشته شدند، و به محض اينكه شتر از پاي در آمد جنگ آرام گرفت و پايان پذيرفت و علي بن ابي طالب -رضی الله عنه- پيروز شد.

حقيقت و درست اين است كه هيچ كسي پيروز نشد، بلكه در اين جنگ اسلام و مسلمين خسارت ديدند.

وقتي جنگ پايان يافت علي -رضی الله عنه- در حالي كه ميان كشته شدگان مي‌گشت چشمش به طلحه بن عبيدالله افتاد او طلحه را بلند كرد و خاك‌هاي چهره‌اش را پاك كرد و گفت: براي من دشوار است كه تو را مي‌بينيم كه زير ستارگان آسمان آشيانه گرفته‌اي، و علي -رضی الله عنه- گريه كرد و گفت: دوست دارم اي كاش بيست سال قبل از اين مي‌مردم[8].

و همچنين علي -رضی الله عنه- محمد بن طلحه را ديد، و گريه كرد، محمد بن طلحه از بس كه عبادت زياد مي‌كرد به (السجّاد) ملقّب شده بود. و همه كساني از اصحاب كه در اين جنگ شركت كرده بودند بدون استثناء همه از آنچه اتفاق افتاده بود پشيمان شدند.

ابن جرموز در حالي كه شمشير زبير را به همراه داشت پيش علي آمد و گفت: زبير را كشتم، زبير را كشتم، وقتي علي سخنان او را شنيد گفت: اين شمشير همواره سختي‌ها را از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دور مي‌كرد، سپس گفت: قاتل پسر صفيه را به جهنم مژده بده، و علي اجازه نداد كه ابن جرموز پيش او بيايد[9].

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاریخ الطبری 3/517.

[2]- البدایة والنهایة 7/2509.

[3]- الکامل فی التاریخ 3/120.

[4]- الفصل فی الملل والأهواء والنحل 4/293.

[5]- تاریخ خلیفه بن خیاط 182.

[6]- بخاری کتاب الفتنة باب الفتنة التی تموج کموج البحر.

[7]- ابن ابی شیبة 15/283 حديث 19674 و در میان راویان فرد مجهولی است و ابن حجر این روایت را در المطالب العالیة 4412 بیان کرده است.

[8]- تاریخ دمشق ابن عساکر 11/207، أسد الغابة 3/88 والبوصیری می‌گوید: راویان آن ثقه هستند. وحافظ ابن حجر در المطالب العالیة 4/302 با اختلاف اندکی ذکر کرده است.

[9]- طبقات ابن سعد 3/105 با سند حسن.
چرا علي -رضي الله عنه- قاتلان عثمان -رضي الله عنه- را نكشت؟

علي -رضی الله عنه- مصلحت را در آن مي‌ديد كه قاتلان عثمان بعداً قصاص شوند، نه اينكه اصلاً قصاص نشوند، بنابراين او قصاص را به تاخير انداخت، چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در واقع افك چنين كرد، و وقتي بعضي از مردم به عايشه تهمت زدند و معروف‌ترين افرادي كه در مورد عايشه سخناني گفتند حسان بن ثابت و حمنه بنت جحش و مسطح بن أثاثه بود، و كسي كه اين سخن را بزرگ و شايعه كرد عبدالله بن ابي بن سلول بود. آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر منبر بالا رفت و گفت: چه كسي خيال مرا در مورد مردي راحت مي‌كند كه اذيت و آزار او به خانواده‌ام رسيده است؟ (يعني عبدالله بن ابي بن سلول) آنگاه سعد بن معاذ بلند شد و گفت: من خيال تو را از او راحت مي‌كنم. اگر از ما اوسي‌ها باشد، او را به قتل مي‌رسانيم، و اگر از برادران خزرج ما باشد به ما دستور بده او را مي‌كشيم. 

آنگاه سعد بن عباده بلند شد و سخن سعد بن معاذ را رد كرد، و أسيد بن حضير بلند شد و سخن سعد بن عباده را رد كرد، و پيامبر آنها را به آرامش فرا مي‌خواند[1]. و دانست كه قضيه مهم است، زيرا قبل از آمدن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به مدينه قبيله اوس و خزرج اتفاق كردند تا عبدالله بن ابي ابن سلول را به عنوان پادشاه خود انتخاب كنند. و او نزد آنها جايگاه والايي داشت و او در جنگ احد يك سوم لشكر را با خود از جنگ برگرداند، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- عبدالله بن ابي ابن سلول را شلاق نزد چرا؟ چون مصلحت در همين بود؛ و چنين به نظرش آمد كه اگر او را شلاق بزند فساد بزرگي رخ مي‌دهد. و همچنين نظر علي -رضی الله عنه- اين بود كه به تاخير انداختن گرفتن قصاص فساد كمتري از گرفتن فوري آن دارد، چون علي -رضی الله عنه- نمي‌تواند قاتلان عثمان -رضی الله عنه- را به قتل برساند زيرا آنها قبيله‌‌هايي دارند كه از آنان دفاع مي‌كنند، و هنوز امنيت برقرار نشده و فتنه همچنان وجود داشت، و چه كسي مي‌گويد كه آنها هرگز با علي نمي‌جنگيدند؟ در حالي كه بعد از آن او كشتند.

و به خاطر اين وقتي خلافت به معاويه رسيد قاتلان عثمان را نكشت، چرا؟ چون او همان فكري را مي‌كرد كه علي فكر مي‌كرد، علي آن را يك واقعيت مي‌ديد، و معاويه آن را يك تئوري مي‌ديد، اما وقتي خلافت به معاويه رسيد آن را به صورت يك واقعيت مي‌ديد، و معاويه بعضي از آنها را كشت ولي كساني ديگر از قاتلان عثمان تا زمان حجاج در دوران خلافت عبدالملك بن مروان باقي ماند و تا آن كه همه كشته شدند.

مهم اين است كه علي -رضی الله عنه- نمي‌توانست آنها را بكشد، نه اينكه ضعيف بود، بلكه علي براي امت مي‌ترسيد.

وقتي جنگ به پايان رسيد، علي -رضی الله عنه- ام المؤمنين عايشه -رضی الله عنها- را گرفت و با احترام به مدينه فرستاد چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را دستور داده بود.

عل