 خير پا را فراتر نگذاشته‌ام، و هر كاري كه پيامبر در مورد اين اموال انجام مي‌داد من آن را انجام مي‌دهم، آنگاه علي به ابوبكر گفت: شامگاه بيا تا با تو بيعت كنم، و بعد از آن وقتي ابوبكر نماز ظهر را خواند بالاي منبر رفت و جايگاه علي را بيان كرد و عذر او را به خاطر تاخير در بيعت كردن بيان كرد سپس علي از خدا طلب آمرزش نمود و به يگانگي خدا شهادت داد و حتي ابوبكر را بزرگ دانست و گفت كه تاخير من در بيعت به خاطر آن نبوده كه نسبت به ابوبكر حسادت داشته‌ام و نه به خاطر انكار آنچه خدا به او داده است ولي ما براي خود در اين امر حقي مي‌بينيم و او بدون نظر ما اين كار را كرد بنابراين ناراحت شديم، آنگاه مسلمين از اين كار علي خوشحال شدند و گفتند به حق رهنمود شدي، و بعد از آن كه علي به اين كار خوب بازگشت مسلمين به او نزديك شدند[4].

و روايتي ديگر به صراحت مي‌گويد كه علي در همان آغاز كار با ابوبكر بيعت كرد. 

ابو سعيد الخدري مي‌گويد: پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت و مردم در خانه سعد بن عباده جمع شدند ابوبكر و عمر هم در ميان مردم بودند، آنگاه سخنران انصار بلند شد و گفت: آيا مي‌دانيد كه ما ياوران پيامبر خدا هستيم پس همان طور ياوران خليفه پيامبر هستيم، مي‌گويد: آنگاه عمر بن الخطاب بلند شد و گفت: گويندة شما راست مي‌گويد و اگر غير از اين را مي‌گفتيد ما با شما بيعت نمي‌كرديم و دست ابوبكر را گرفت و گفت: اين يار و همراه شماست با او بيعت كنيد، آنگاه عمر با ابوبكر بيعت كرد و مهاجران و انصار با ابو بيعت كردند، و مي‌گويد: ابوبكر بالاي منبر رفت و به مردم نگاه كرد و زبير را نديد، مي‌گويد پس او زبير را فراخواند و زبير آمد، ابوبكر گفت: اي پسر عمه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آيا خواستي كه مسلمين را متفرق كني؟ 

گفت: سرزنشي نيست اي خليفه پيامبر خدا، و بلند شد و با ابوبكر بيعت كرد، آنگاه ابوبكر به چهره‌هاي مردم نگاه كرد علي را نديد بنابراين علي بن ابي طالب -رضی الله عنه- را فراخواند، وقتي علي آمد ابوبكر به او گفت: اي پسر عموي پيامبر و دامادش آيا مي‌خواهي مسلمين را متفرق كني؟ گفت: سرزنشي نيست و با ابوبكر بيعت كرد[5].

و اين حديث با روايت عايشه تضادي ندارد چون عايشه آنچه مي‌دانست گفت و ابو سعيد طبق آگاهي خودش حرف مي‌زند. و هر كس آگاهي‌اش بيشتر باشد روايتش بر روايت ديگري برتري دارد.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تخريج آن در صفحات قبل گذشت.

[2]- تخريج آن در صفحات قبل گذشت.

[3]- تخريج آن در صفحات قبل گذشت.

[4]- بخاري، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر حديث 4240، 4241.

[5]- ابن کثیر در البدایة والنهایة 6/306 این روایت را ذکر کرده و آن را به بیهقی نسبت داده است. و از حافظ ابن علی نیشابوری روایت شده که گفت از ابن خزیمه شنیدم که می‌گفت: مسلم بن حجاج پیش من آمد و مرا از این حدیث پرسید من آن را برای او نوشتم و برای او خواندم، گفت: این حدیث برابر با یک شتر است. گفتم: با یک شتر برابر است!! بلکه با یک کیسه طلا برابر است.
آيا خلافت ابوبكر با نص بوده و يا بوسيله شوري؟ 

سه قول در مورد خلافت ابوبكر هست: 

قول اول: با نص روشن از پيامبر ثابت شده كه خليفه بعد از او ابوبكر است. 

قول دوم: با نص غير صريح به خلافت ابوبكر اشاره شده است چنان كه پيامبر در پاسخ زني كه به او گفت اگر آمدم و تو را نيافتم، گفت پيش ابوبكر برو. 

قول سوم با شوري ابوبكر به خلافت رسيد.

به نظر من با نص غير صريح به خلافت ابوبكر اشاره شده است. 
3- آيا كتاب صحيح در مورد تاريخ هست؟

در مورد اين دوران از تاريخ اسلامي كتاب (العواصم من القواصم) اثر ابوبكر ابن العربي كتاب خوبي است، و اين كتاب روايت‌هاي صحيح را انتخاب كرده و ضعف‌ بعضي از روايات را بيان داشته است، اما اينكه كتابي باشد كه اين مسائل را تحقيق كند؟ نه وجود ندارد. ولي ابن كثير و ذهبي گاهي در مورد بعضي از روايت‌ها سخن مي‌گويند و ضعف آن را بيان مي‌دارند، اما طبري بسيار كم در مورد روايتي سخن مي‌گويد بلكه او فقط نقل كرده و جمع‌آوري كرده است، و كتاب طبري تحقيق نشده و احاديث آن تخريج نشده‌اند، اما كتابي هست كه روايات ابي مخنف را از تاريخ طبري خلاصه كرده كه از يحيى اليحيى است، و كتاب ديگرى بنام: (تحقيق مواقف الصحبه من الفتن من تاريخ الطبري) از محمد امحزون است.

و از كتابهاي خوب در اين موضوع مي‌توان به كتاب (الخلافه الراشده) از يحيي اليحيي و كتاب (منهاج السنه النبويه) از شيخ الاسلام ابن تيميه اشاره كرد. 
4- معني اينكه پيامبر به عايشه گفت شما همراهان يوسف هستيد چيست؟

وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود به ابوبكر بگوييد تا پيش‌نماز مردم شود عايشه -رضی الله عنها- گفت: ابوبكر مرد نرم دلي است وقتي قرائت بخواند مردم از بس كه او گريه مي‌كند صداي او را نمي‌شنوند، پيامبر فرمود: شما همراهان يوسف هستيد، به ابوبكر بگوييد كه پيش‌نماز مردم شود، اشاره نمود به آنچه زن پادشاه كرد خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ﴾. (يوسف: 31).

«هنگامى كه (همسر عزيز) از فكر آنها باخبر شد، به سراغشان فرستاد (و از آنها دعوت كرد); و براى آنها پشتى (گرانبها، و مجلس باشكوهى) فراهم ساخت; و به دست هر كدام، چاقويى (براى بريدن ميوه) داد; و در اين موقع (به يوسف) گفت: «وارد مجلس آنان شو!» هنگامى كه چشمشان به او افتاد، او را بسيار بزرگ (و زيبا) شمردند; و (بى‏توجه) دستهاى خود را بريدند; و گفتند: «منزه است خدا! اين بشر نيست; اين يك فرشته بزرگوار است».

ظاهر امر اين بود كه مي‌خواست آنان را اكرام كند كه برايشان ميوه و كارد و بالش فراهم كرد، اما حقيقت اين بود كه او مي‌خواست يوسف را به آنها نشان دهد، پس پيامبر به عايشه مي‌گويد تو مي‌گويي ابوبكر مرد نرم دلي است و منظورت اين نيست كه او نرم دل است بلكه تو چيزي ديگر مي‌خواهي. پس پيامبر احساس كرد كه عايشه فقط منظورش اين نيست كه ابوبكر نرم دل است، و عايشه خودش مي‌گويد مي‌ترسيدم كه مردم پدرم را بد فالي بگيرند و به سبب او گناه كار شوند[1]. پس معني قول پيامبر همين است كه گفت شما همراهان يوسف هستيد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بخاری كتاب المغازي، باب مرض النبي -صلى الله عليه وسلم- ووفاته حديث 4445، ومسلم كتاب الصلاة حديث 418.
اهل سنت تحقيق براي كسب اطمينان را از چه زماني آغاز كردند؟

وقتي فتنه پديدار شد اهل سنت براي كسب اطمينان از صحت روايات تحقيق را شروع كردند چنان كه امام محمد بن سيرين تابعي گرانقدر -رحمه الله- مي‌گويد: اهل سنت از اسناد نمي‌پرسيدند، اما آنگاه ك