رى، باب المودة في القربى حديث 4818 

[3]- منهاج السنة النبوية 7/101.
6- حديث ثقلين
حديث: (دو چيز گران بها را در ميان شما گذاشته‌ام اگر به آن چنگ بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد و آن دو چيز كتاب خدا و عترت من مي‌باشد)[1].

شيعه از اين حديث استدلال مي‌كنند كه مؤمن بايد به عترت پيامبر چنگ بزند، و بعد از اين مي‌گويند وقتي تمسك به عترت واجب است پس آنها بعد از پيامبر ولي امر و خليفه هستند. 

پاسخ به اين استدلال: 

اول: در مورد صحّت و ثبوت اين حديث بحث هست، و در مسلم روايت شده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به تمسك به كتاب خدا فرمان داد و در مورد اهل بيت سفارش و توصيه كرد، چنان كه قبلاً در روايت زيد بن ارقم كه در صحيح مسلم آمده بيان شد، كه پيامبر به تمسك به كتاب خدا تشويق كرد و سپس گفت: در مورد اهل بيت من شما را سفارش مي‌كنم، و آنرا سه بار تكرار كرد، پس آن چيزي كه پيامبر به تمسك آن فرمان داده كتاب خداست، اما در مورد اهل بيت سفارش كرد كه مورد مراعات قرار بگيرند و حقوقي كه خدا به آنها داده به آنان داده شود. 

و در صحيح مسلم از جابر روايت شده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در حجه الوداع گفت: در ميان شما چيزي گذشته‌ام كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد[2] و آن كتاب خداست، پس كتاب خدا همان است كه اگر انسان به آن تمسك بجويد هرگز گمراه نمي‌شود، و اهل بيت را ياد نكرد.

دوم: عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه كساني بوده‌اند؟ 
عترت يعني اهل بيت، و عترت پيامبر همه كساني هستند كه زكات براي آنها حرام شده است يعني بني هاشم، و اينها عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند، و بايد نگاه كنيم كه شيعه يا اهل سنت به اينها نزديكترند؟ شيعه در روايات‌هاي خود اسنادي ندارند كه روايت‌ها را به پيامبر برساند، و خودشان اقرار مي‌كنند كه سند ندارند، و فقط روايت‌هايشان در كتابهايشان يافت شده و گفته‌اند كه اينها حق هستند و آنها را روايت كنيد[3]، و چنان كه الحر العاملي و ديگر ائمه شيعه مي‌گويند آنها اصلاً سند ندارند و به سند[4] مراجعه نمي‌كنند. پس چگونه آنها مي‌توانند ادعا كنند كه روايت‌هاي آنها از اهل بيت صحيح و ثابت است؟ بلكه در حقيقت ما پيروان عترت و اهل بيت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستيم كه ما حق اهل بيت را به جا آورده‌ايم، و نه در مورد آنها افراط كرده و نه در مورد آنها كوتاهي ورزيده‌ايم، چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: در مورد من مبالغه و غلو نكنيد چنان كه نصارى در مورد عيسي بن مريم غلو كردند و بلكه بگوييد بنده خدا و پيامبرش[5].

سوم: امام عترت و عالم آن علي بن ابي طالب است، و بعد از او از نظر علم و دانش عبدالله بن عباس دانشمند اين امت قرار دارد، عبدالله بن عباس باورش اين بود كه قبل از علي ابوبكر و عمر امام بر حق بوده‌اند، بلكه از خود علي به تواتر ثابت شده است كه گفت: بهترين و برترين مردم بعد از پيامبر خدا ابوبكر و عمر است[6].

و در كتابهاي شيعيان از او روايت شده كه گفت: من اگر وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم[7].

پس علي كه امام عترت است به فضيلت شيخين اقرار مي‌كند. 

چهارم اينكه: اين حديث مثل فرمودة پيامبر خداست كه فرمود: دو چيز را در ميان شما مي‌گذارم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‌شويد و آن دو كتاب خدا و سنت من است[8].

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من تمسك جوييد، با دندان به آن چنگ بزنيد[9].

و فرمود: بعد از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد[10].

و گفت: از رهنمود عمّار پيروي كنيد و به آنچه ابن مسعود مي‌گويد تمسك بجوييد[11]. و اين هرگز بر امامت دلالت نمي‌كند و بلكه بر آن دلالت مي‌نمايد كه اينها بر رهنمود پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند، و ما مي‌گوييم هرگز عترت پيامبر بر گمراهي اجماع نمي‌كنند، ولي پيروان واقعي عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه كساني هستند؟!، كه اين را در گذشته توضيح داديم. 

پنجم: اينكه شيعه به عباس[12] و فرزندش عبدالله[13] طعنه مي‌زنند و فرزندان حسن را طعنه مي‌زنند و مي‌گويند آنها نسبت به فرزند[14] حسين حسادت مي‌ورزيده‌اند، و همچنين فرزندان خود حسين را طعنه مي‌زنند چنان كه به زيد بن علي[15] طعنه مي‌زنند و ابراهيم برادر حسن عسكري[16] را خرده و عيب مي‌گيرند. 

پس اينها دوستداران پيامبر و عترت او نيستند، بلكه دوستداران پيامبر و عترت او كساني هستند كه آنها را ستوده و تمجيد كرده‌اند و حقشان را ادا كرده‌اند و در مورد آنها كوتاهي نورزيده‌اند. 

ششم: ديدگاه اهل بدعت ديدگاهي نيست كه خاستگاه آن اتباع و پيروي كردن باشد، و بلكه يك احساس ملي‌گرايانه فارسي است، بنابراين آنها به اسلام و كفر نگاه نمي‌كنند و بلكه با اين ديدگاه مي‌نگرند كه ما فارس هستيم و آنها عرب. و امور ذيل دليلي بر اين واقعيت هستند: 

- آنها سلمان فارسي -رضی الله عنه- را گرامي مي‌دارند و تعظيم مي‌كنند و چنان پيش رفته‌اند كه گفته‌اند بر او وحي مي‌شود[17]، و ديگر اصحاب را گرامي نمي‌دارند و فقط او را تعظيم مي‌كنند كه فارسي است. 

- فرزندان حسين -رضی الله عنه- را تعظيم مي‌كنند و گرامي مي‌دارند چون زن حسين شهربانو دختر يزدگرد مادر علي بن حسين بود بنابراين معتقدند كه نسل و نژاد خوب و نيك ساساني با نژاد هاشمي پيوند خورده است، و فرزندان حسن -رضی الله عنه- را گرامي نمي‌دارند[18].

- مي‌گويند: كسري در جهنم است و آتش بر او حرام است[19]، چرا؟! چون آنها فارسي هستند و كسري را تعظيم مي‌كنند و حتي با آن كه كسري در حال كفر مرده مي‌گويند آتش بر او حرام است. 

- و يكي از متأخرين شيعه به نام احقاقي حائري مي‌آيد و درباره اصحاب پيامبر كه سرزمين فارس را فتح كرده‌اند مي‌گويد: اينها عرب‌هاي باديه‌نشين و اوباش و شهوت‌پرست بودند كه تشنة عفّت و ناموس زنان فارس بودند[20].

اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را اينگونه توصيف مي‌كنند، و زنان فارس را كه مجوس بوده‌اند چنان توصيف مي‌كند، و مي‌گويد آن زنان عفيف و پاكدامن بوده‌اند و در مورد اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: كه آنها تشنه عفّت و ناموس زنان فارسي بودند، پس مسئله آنها مسئله اسلام و كفر و امامت علي يا كسي ديگر نيست، بلكه ديدگاه آنها ديدگاهي ملي‌گرايانة محض است. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب اهل البیت حديث 3786، و یکی از راویان آن زید الأنماطی است که حدیث او منکر است، و این حدیث طرق زیادی دارد که همه ضعف دارند.

[2]- مسلم، كتاب الحج حديث 1218.

[3]- الکلینی از محمد بن الحسن روایت می‌کند که گفت: به ابو جعفر ثانی گفتم: فدایت شوم مشایخ و علمای ما از ابی جعفر و ابی عبدالله روایت کرده‌اند و آن وقت به شدت تقیه می‌شد و کتاب‌هایشان را از ما پنهان کردند وقتی مردند این کتاب‌ها به ما رسید؟ او گفت: از آن کتاب‌ه