ن نسبت به موسي باشي، دليلي است بر اينكه علي -رضی الله عنه- بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جانشين اوست، چون موسي وقتي براي ميعاد پروردگارش رفت هارون جانشين او بود، پس علي بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جانشين او است، اما استدلال آنها به چند دليل باطل است. 

اول: اينكه هارون جانشين موسي نبوده است بلكه هارون يك سال قبل از موسي وفات كرده است[4].

دوم: وقتي موسي براي ديدار پروردگارش رفت هارون به همراه لشكر در شهر ماند و فقط بعضي از مردم با موسي رفتند، اما هيچ كسي از لشكر با علي باقي نماند جز كساني كه از فرمان خدا و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سرپيچي كرده بودند، بنابراين جانشيني او و هارون فرق مي‌كند. 

سوم: پيامبر مي‌خواست دل علي -رضی الله عنه- را آرام كند چون علي آمد و شكايت كرد و اگر علي نمي‌آمد پيامبر چنين سخني به او نمي‌گفت، بنابراين وقتي علي آمد پيامبر براي او توضيح داد كه آن طور كه منافقان مي‌گويند نيست و من تو را به خاطر آن كه از تو خشم داشته باشم در مدينه نگذاشته‌ام، آيا مي‌داني كه موسي وقتي براي ديدار پروردگارش رفت هارون را در شهر گذاشت و با خود نبرد و اين از جايگاه و مقام هارون نمي‌كاهد، پس همچنين وقتي من براي جهاد بيرون رفته‌ام و تو را در مدينه گذاشته‌ام اين از مقام و جايگاه تو نمي‌كاهد، بنابراين اگر كسي ديگر غير از علي مي‌بود و نزد پيامبر مي‌آمد و همين شكايت را مي‌كرد بعيد نبود كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همين سخن را به او بگويد، و از ميان والياني كه پيامبر در مدينه مي‌گذاشت فقط علي شكايت كرد و آن هم براي آن بود كه ديگران را فقط با زنان و كودكان نمي‌گذاشت بلكه آنها را امير مرداني كه بودند قرار مي‌داد و پيامبر همه لشكر را با خود نمي‌برد، بنابراين علي وقتي ديد كه گويا زيبا نيست و منافقان حرف زدند، به دنبال پيامبر حركت كرد و از او جويا شد كه به چه دليل او را در مدينه گذاشته است، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- توضيح داد كه دليلش اين نيست كه تو را دوست ندارم، و چنان نيست كه منافقان ادعا مي‌كنند، بلكه همان طور كه موسي هارون را گذاشت من تو را در ميان خانواده‌ام جانشين خود مي‌گذارم.

چهارم: اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در اين جنگ علي را به عنوان جانشين خود براي فرمانروايي در مدينه تعيين نكرد، بلكه او را در ميان اهل و خانواده‌اش جانشين خود نمود، چنان كه سيره نگاران مانند ابن جرير[5] و ابن كثير[6] و غيره گفته‌اند كه والي مدينه در اين غزوه محمد بن مسلمه بود و علي بن ابي طالب نبود. 

پنجم: چگونه مي‌توانيم ماندن علي را در مدينه فضيلتي براي او بدانيم و بگوييم كه شايسته نيست كه پيامبر بيرون برود مگر آن كه علي جانشين او باشد، سپس علي را مي‌بينيم كه گريه مي‌كند و به دنبال پيامبر مي‌رود آيا ما فهميده‌ايم و علي نفهميده است؟ اگر گذاشتن پيامبر علي را در مدينه يك فضيلت مي‌بود علي به دنبال پيامبر راه نمي‌افتاد و مي‌دانست كه پيامبر وقت بيرون مي‌رود او بايد به عنوان خليفه‌اش باقي بماند. 

ششم: پيامبر كساني ديگر غير از علي را هم به عنوان جانشين خود در مدينه مي‌گذاشت، بعد از غزوه تبوك پيامبر به حجه الوداع رفت و علي در يمن بود و در مدينه نبود.

اما اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي را به هارون تشبيه داده است مي‌گوييم پيامبر ابوبكر و عمر را به كساني بزرگتر از هارون تشبيه داده است، در جنگ بدر وقتي قضيه اسيران پيش آمد و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با ابوبكر مشوره كرد و نظر ابوبكر اين بود كه پيامبر آنها را ببخشد و قومشان برايشان فديه بدهند. و نظر عمر اين بود كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را بكشد، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به ابوبكر گفت: تو همانند ابراهيم هستي كه گفت: ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾. (ابراهيم: 36). «پروردگارا! اين بت‌ها بسياري از مردم را گمراه ساخته‌اند پس هر كه از من پيروي كند، او از من است، و هر كس از من نافرماني كند تو بخشايندة مهرباني».

و مثال تو چون مثال عيسي است كه گفت: ﴿إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾. (المائدة: 118).

«(با اين حال،) اگر آنها را مجازات كنى، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نيستند); و اگر آنان را ببخشى، توانا و حكيمى! (نه كيفر تو نشانه بى‏حكمتى است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)».

سپس رو به عمر كرد و گفت: اى عمر مثال تو چون مثال نوح است كه گفت: ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً﴾. (نوح: 26).

«نوح -علیه السلام- گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را روي زمين باقي مگذار».

و مثال تو چون مثال موسي -علیه السلام- است كه گفت: ﴿وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ﴾. (يونس: 88). 

«موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا داده‏اى، پروردگارا! در نتيجه(بندگانت را) از راه تو گمراه مى‏سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونه‏اى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند!» موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا داده‏اى، پروردگارا! در نتيجه(بندگانت را) از راه تو گمراه مى‏سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونه‏اى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند».

بنابراين ابوبكر را به ابراهيم و عيسي تشبيه داد، و عمر را به نوح و موسي -علیهما السلام- تشبيه داد، و اينها از پيامبران اولوالعزم، و بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بهترين انسان‌ها هستند و به مراتب از هارون عليهم الصلوات و السلام برترند، پس تشبيه دادن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي -رضی الله عنه- را به هارون -علیه السلام-، از تشبيه دادن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- را به ابراهيم و عيسي و موسي و نوح -علیهم السلام- بزرگتر و برتر نيست. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- مختصر تاریخ ابن عساکر 17/347.

[2]- مختصر تاریخ ابن عساکر 17/345.

[3]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب علي حديث  3706، و مسلم کتاب فضائل الصحابه، بدون تفضيل قصه.

[4]- الطبری 1/304، البدایة والنهایة 1/297.

[5]- تاریخ طبری 2/368 ولی طبری می‌گوید و