جر/25). لازم به ذکر است که تقديم «هو» بر فعل «يحشر» دلالت بر حصر دارد. و بايد دانست که انبياء و امامان وقت حشر و نشر و قيامت را نمي‌دانند چه برسد به اينکه کسي را محشور کنند چنانکه فرموده: ﴿يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً﴾ = از تو دربارة (زمان وقوع) قيامت سؤال مي‌‌کنند, بگو همانا علم آن فقط نزد خداست، تو چه مي‌‌داني شايد وقت قيامت نزديک باشد (الأحزاب/63). و فرموده: ﴿إِنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ..﴾ = علم (وقت برپايي قيامت) فقط نزد خداست (لقمان/34).
آري ملتي که از کتاب آسماني خود بي‌ خبر باشد، بازار بدعتها و کفريات در ميانشان رواج مي‌‌يابد!
زيارت 34 نيز مجموعه‌اي از کفريات و موهومات است که اکثر جملاتش ضد قرآن مي باشد. از آن جمله مي‌‌گويد: «حجة رب العالمين على الأولين والآخرين وملجأ ذوي النهي ويا شجرة النداء وصاحب الدنيا والحجة على جميع الورى وباب الله وعيبة غيب الله ومجلى إرادة الله وموضع مشية الله وأول من ابتدع الله والحجة على جميع من خلق الله، أيها النبأ العظيم والذكرالحكيم وأيها الحبل المتين ومرشد البريات وعالم الخفيات ويا صاحب العمل المخزون وعارف الغيب المكنون وعالم بما كان وما يكون, مثيب أوليائه يوم الحساب ومهلك أعدائه بأليم العذاب وقاصم المعاندين الأشرار وعالم السّرّ وأخفي، أيها النازل من عليين ومهلك من طغى من الأولين, يا سامع الأصوات, يا من حظي بكرامة ربه فجل عن الصفات واشتق عن نور ...» = و از اين قبيل کلمات که تمامش کفر و شرک و ضد قرآن است، و خواندن آنها حرام و اعتقاد به آنها انکار اسلام است، هر چند بعيد نيست فريبکاري پيدا شود و براي اثبات اين کفريات، به اخباري متوسل شود که همان اخبار نيز ساختة و پرداخته همين غلاة و مشرکين است و بديهي است که روايات اينگونه افراد قابل اعتماد نيست. باري زيارت‌‌ساز جاهل، صفات خدا را به امام نسبت داده و مي‌‌گويد: «كَلَّ يا مولاي عن نعتك أفهام الناعتين وعجز عن وصفك لسان الواصفين، كيف أصف يا مولاي حسن ثنائك والأوهام عن معرفة كيفيتك عاجزة والأذهان عن بلوغ حقيقتك قاصرة» = اي مولاي من اي امام از وصف تو فهم وصف‌کنندگان الکن و ناتوان است و زبان وصف‌کنندگان از وصفت تو عاجز است، چگونه اي مولاي من نيكي ثناي تو را وصف کنم در حالي که خيال از شناخت چگونگي تو ناتوان است و افکار از رسيدن به کنه حقيقت تو کوتاه‌است. ملاحظه کنيد اين دشمن علي (ع), امام را چنان وصف مي‌کند که خود حضرت امير (ع) خدا را وصف مي‌‌کند و بنده خدا را همچون خدا قابل درک نمي‌‌داند!!!
توجه کنيد که حضرت امير (ع) خدا را به همين گونه که اين غالي مي‌گويد، وصف کرده‌است: «الحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ ولا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ ولا يُؤَدِّي حَقَّهُ المُجْتَهِدُونَ الَّذِي لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ ولا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ» = ستايش خدايي را که گويندگان مدح او [چنانکه بايد و شايد] نتوانند مدح کنند, و هيچ کس نمي‌تواند نعمتهاي او را بشمارد، و هيچ کس نمي‌تواند حق او را ادا کند، خدايي که انديشه‌‌هاي دوربين او را درک نمي‌کنند و فکرهاي غواص به چگونگي او نمي‌رسند.(74) آيا واقعا اين زيارت ‌ساز دوستدار علي (ع) است که اينگونه برخلاف تعليمات آن بزرگوار سخن مي‌گويد؟
اگر بخواهيم تضاد جملات اين زيارت را با قرآن بيان کنيم, اين کتاب بسيار طولاني خواهد شد. اگر مي‌بينيم که فرق اسلامي فرقة شيعة اماميه را رافضي و مشرک خوانده‌اند، از آن روست که اينگونه مطالب را در کتب و زيارات شيعه مي‌بينند. اينک چند جمله از اين زيارتنامه را با تعاليم قرآن مقايسه کنيم: 
زيارت‌‌ساز جاهل مي‌گويد: اي امام تو حجت رب العالمين بر اولين و آخرين هستي، يعني تو حجتي حتي بر کساني که قبل از دنيا آمدن تو, زندگي ميکرده‌اند و بر کساني که بعداً تا قيامت به دنيا مي‌آيند و تو را نديده و تو نيز آنان را نديده‌اي, يعني توحجت بر تمام انبياء و مرسلين هستي، حال چگونه امکان دارد که امام بر پيشينيان خود حجت باشد؟ اين را فقط زيارت‌‌ساز جاهل مي‌داند!!
و مي‌گويد تو ملجأ و پناه تمام عقلايي، با اينکه خدا مي‌فرمايد: ﴿...لَا مَلْجَأَ مِنَ اللهِ إِلَّا إِلَيْهِ....﴾ = هيچ پناهي در برابر خدا نيست مگر به سوي خود او (التوبه/118). 
و نيز مي‌‌‌گويد: تو درخت موسي هستي که ندا كرد، با اينکه درخت ندا نكرد و ناطق نبود, بلکه خدا در آن فضا صوت ايجاد فرمود.
مي‌گويد تو صاحب دنيايي(75). حال آنکه قرآن خداوند را مالک دنيا و صاحب اختيار انبياء و اولياء مي‌داند و مي‌فرمايد: ﴿لِـلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...﴾ (الشوري/49).
و مي‌گويد: تو درِ خدا و ظرف غيب خدايي. با اينکه خدا به رسول خود فرموده: ﴿قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ....﴾ = بگو من غيب را نمي‌دانم (الأنعام/50, و سوره هود 31).
و مي‌گويد: تو آيينة ارادة خدايي. با اينکه امام کاظم فرموده‌است: «إرادة الله هي الفعل لا غير ذلك» = ارادة خدا همان کار او است نه چيز ديگري(76) ديگر ذهن و آيينه ندارد و ظرف و چمدان نمي‌خواهد. 
و مي‌گويد: تو محل مشيت خدا و نخستين کسي هستي که خدا او را آفريد و حجتي بر جميع آفريدگان خدا !! اما علي (ع) انبياء را حجت مي‌داند و فرموده: «بَعَثَ اللهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ وجَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ لِئَلا تَجِبَ الحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْكِ الإعْذَارِ إِلَيْهِمْ» = خداوند پيامبران را مبعوث فرمود و وحي خويش را به آنان اختصاص داد و آنان را بر مردم حجت قرار داد تا براي مردم عذر و بهانه‌اي باقي نماند(77). همچنين آن حضرت قرآن را حجت کافي دانسته‌است و در وصف آن فرموده: «وأَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ ... وأَلْقَى إِلَيْكُمُ المَعْذِرَةَ واتَّخَذَ عَلَيْكُمُ الحُجَّةَ» = قرآن را که بيان‌کننده همه چيز [در مورد دين] هست، نازل فرمود ... جاي عذر بر شما باقي ننهاد و حجت را بر شما تمام فرمود.(78) و فرموده: «أَرْسَلَهُ بِحُجَّةٍ كَافِيَةٍ» = خداوند رسولش را با قرآني که حجت کافي است فرستاد.(79) و فرموده: «فَالْقُرْآنُ.. صَامِتٌ نَاطِقٌ حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ..» = قرآن خاموشي ناطق و حجت خدا بر بندگانش(80).
باز اين زيارت ساز مي‌گويد: اي نبأ عظيم و ذکر حکيم، در حالي که خدا قرآن را ذکر حکيم خوانده‌است, نه آن امامي که خود تابع قرآن است چنانکه فرموده‌است: ﴿ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآَيَاتِ وَالذِّكْرِ الحَكِيمِ﴾ = اين چيزي را که بر تو مي‌‌خوانيم از آيات و ذکر حکيم است. اما اين زيارت‌ ساز به قرآن توجه ندارد (آل عمران/58).
مي‌گويد: اي حبل ‌الله المتين. نمي‌دانم چگونه امامي که در 