ا تو بيعت نمايم!! آيا مي‌خواهد پس از هزار سال, امام از عالم ديگر به دنيا برگردد تا با او بيعت کند؟!
در اين زيارت مي‌گويد: «لا يخيب من ناداكم» = مايوس نگردد آنکه شما را ندا کند. در حالي كه حضرت زين العابدين امام سجاد (ع) در دعاي ابوحمزه عرض مي‌کند: «الحمد لله الذي لا أدعو غيره ولو دعوت غيره لخيب [لم يستجب لي] دعائي والحمد لله الذي لا أرجو غيره ولو رجوت غيره لأخلف رجائي» = ستايش خدايي را سزا است که جز او را [به دعا] نمي‌خوانم كه اگر جز او را بخوانم نااميدم سازد [خواندنم را اجابت نکند] و ستايش خدايي را سزا است که جز به او اميد ندارم و اگر به جز او اميدوار باشم، اميدم را برآورده نسازد. و در صحيفة سجاديه عرض مي‌کند: «الحمد لله الذي أغلق عنا باب الحاجة إلا إليه» = ستايش خدايي را سزا است که درهاي حاجت و نياز را جز به سوي خودش بر ما بسته‌است. (دعاي اول) و «لا يشركك أحد في رجائي ولا يتفق أحد معك في دعائي ولا ينظمه وإياك ندائي» = کسي در اميد داشتن به او، با تو شريک نمي‌شود و کسي در خواندن و دعايم با تو همراه نشود و در نِدا کردن و خواندن کسي با تو به يک رشته در نمي‌آيد. (دعاي بيست و هشتم) يعني اميد و درخواست و خواندنم فقط متوجه توست و لا غير. همچنين عرض مي‌کند: «أدعوك فتجيبني ... فلا أدعو سواك ولا أرجو غيرك» = تو را مي‌خوانم که مرا اجابت ‌کني ... و غير تو را نمي‌خوانم و به جز تو اميدي ندارم. (دعاي پنجاه و يکم).  حال خواننده مختار است تا دعاي حضرت سجاد را قبول کند يا سخن ساختة «محمد بن المشهدي»!!
در اين زيارت جمله‌اي هست که نشان مي‌دهد بافندة دعا, علي (ع) را از انبياء مي‌دانسته‌است!! زيرا مي‌‌گويد: «السلام على سفير الله بينه وبين خلقه» = سلام بر تو اي سفير خدا بين او و بين خلقش. در حالي که سفارت الهي مخصوص انبياء عليهم السلام مي باشد. 
لازم به ذکر است که فرقه‌اي بودند به نام «مفوضه» که عقيده داشتند خدا امر و تدبير جهان را به محمد و علي واگذار کرده‌است، و آن دو مدبر امور جهان مي‌‌باشند! ائمه عليهم السلام در بسياري از احاديث ايشان را لعن و تکفير کرده‌اند. و يکي از آنان همين زيارت‌ساز جاهل است که در اين زيارت مي‌گويد: «وفوّض إليكم الأمور وجعل إليكم التدبير» = «خدا امور جهان وتدبير آن را به شما واگذار کرده‌است»!   در اين زيارت همه نمونه خرافات جمع ‌شده و مصداق «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري» است. از آن جمله خداوند در آيات متعدد فرموده که من جهان را براي بهره ‌بردن تمام مردم چه مؤمن و چه کافر مسخر کرده‌ام, مثلا مي‌فرمايد: ﴿أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ..﴾ = آيا نديديد که خدا براي بهره ‌بردن شما آنچه در آسمانها و زمين است مسخر کرده‌است (لقمان/20). ولي در اين زيارت مي‌گويد: «وأعطاكم المقاليد وسخر لكم ما خلق» = خدا کليدهاي خلقت را به شما داد و آنچه را آفريد براي شما مسخر نمود!! رسوا باد دروغگو، آيا خدا کليد جهان را به دست ايشان داده و ـ نعوذ بالله ـ خود را از هر کاري فارغ کرده‌است؟!! در حالي که قرآن ضد آن را تقرير مي‌کند: ﴿لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ﴾ = مخصوص او و به دست اوست کليد آسمانها و زمين وسعت رزق مي‌دهد به هرکس بخواهد و تنگ مي‌گيرد (الزمر/63 و شوري/12).
نمي‌دانم اين زيارت ‌سازان چه مرضي دارند که مي‌خواهند خدا بيکار و امام همه ‌کاره باشد، امامي که اگر غذا نخورد زنده نمي‌ماند و اگر نفس نکشد جان مي‌سپارد.
در اين زيارت به امام مي‌گويد: «إياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» = بازگشت خلق به سوي شما و حساب آنها با شماست. اين جمله صريحاً مخالف قرآن است, چنانکه در بررسي زيارت جامعه بيان خواهد شد.
در اين زيارت به امام مي‌گويد: «عليكم الاعتماد يوم المعاد» يعني روز قيامت اعتماد و اتکاء به شماست. در حالي که خدا فرموده‌است: ﴿يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً....﴾ = روزي که هيچکس براي کسي اختياري ندارد. (الإنفطار/19).
در اين زيارت آياتي را که راجع به انبياء و ملائکه است، مخصوص امام دانسته و مي‌‌گويد: «يا من اصطفاهم أنتم السفرة الكرام البررة يا عيون الله في خلقه» = اي اماماني که خدا ايشان را برگزيده‌است، شما سفيران بزرگوار خداييد, اي خبرگزاران خدا در ميان خلقش! آيا خدا احتياج به خبرگزار از جنس بشر دارد تا از حال خائنين مطلع گردد؟! با اينكه خدا رسول خود و تمام امتش را از تجسس و جاسوسي نهي کرده و فرموده‌است: ﴿وَلَا تَجَسَّسُوا...﴾ = در امور مردم تجسس نکنيد  (الحجرات/12). پس چگونه ممکن است امام خبرگزار باشد؟! مگر امام مکلف نيست؟!
و باز در اينجا امام را حافظ و حارس خود دانسته و مي‌گويد: «واحشروني في جملتكم واحرسوني من مكاره الدنيا والآخرة» يعني مرا در زمرة خود محشور کنيد و از مکاره دنيا و آخرت حفظم کنيد. چنين پيداست که اين بيچاره قرآن نخوانده‌است, زيرا خداوند مکرراً به رسول خود فرموده‌است: ﴿فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً﴾ = ما تو را براي ايشان حافظ و نگهبان نفرستاديم (النساء/80). و يا: ﴿وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ﴾ = من بر شما نگهبان نيستم (هود/86 و الأنعام/104).
اما جالب اين است که مجلسي و شيخ عباس قمي و امثال ايشان نمازي را از «حسن مثله جمکراني» مجهول الحال روايت کرده‌اند و در ذيل آن دعايي ذکر شده که ما آن را از «مفاتيح الجنان» نقل مي‌کنيم و آن همان دعايي است که به مردم گفته مي‌گويند پس از نماز حضرت صاحب خوانده شود. يکي از جملات اين دعا چنين است: «يا محمد! يا علي! احفظاني فإنكما حافظاي وانصراني فإنكما ناصراي، يا محمد! يا علي! اكفياني فإنكما كافياي» = اي محمد و اي علي شما دو نفر مرا حفظ کنيد, زيرا که شما حافظ و نگهبان من ‌هستيد و مرا ياري کنيد که شما ياور من ‌هستيد و مرا کفايت کنيد که شما مرا کافي هستيد! در صورتي که خدا به رسول خود مکرر فرموده‌است تو حافظ مردم نيستي و مکرر فرموده: ﴿وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾ = براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و فرموده: ﴿وَكَفَى بِاللهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللهِ نَصِيراً﴾ = فقط خدا ولي و سرپرست است و کافي است که خدا ياور باشد (النساء/45). و فرموده: ﴿أَلَيْسَ اللهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ..﴾ = آيا خدا براي بندة خود کافي نيست (الزمر/36). خدا كفي است ولي اين مشرکين, غير از خدا را ياور و حافظ و نگهبان مي‌خواهند! اگر بخواهيم خرافات و کفريات مفاتيح را بيان کنيم بايد کتابي جداگانه بنويسيم(73). آيا آنکه در زيارت مي‌خواند: «واحشروني في جملتكم» = مرا در زمرة خويش محشور کنيد, نمي‌‌داند که حشر و نشر به دست کسي جز خدا نيست. چنانکه فرموده: ﴿وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾  = و محققاً اين پروردگارت هست که ايشان را محشور مي‌کند همانا او حکيم و عليم است (ال