ردن خواسته‌اي او را از خواسته‌ هاي ديگر به اشتباه نمي اندازد. (بند 99 دعاي جوشن‌ کبير) مسلماً اين خصوصيات را نمي‌توان براي غير خدا قائل شد.
در زيارت بيستم مي‌‌گويد: «إني عذت بأخي رسولك» يعني همانا من به برادر پيامبرت پناه مي‌برم، در حالي که خدا در قرآن مکررا فرموده که به غير از من به کسي پناه نبريد.
مجلسي هر جا به گمان خود زيارتنامة خوش ‌عبارت و مسجعي ديده‌است آن را جمع آوري کرده و کتابش را پر از اينگونه خرافات کرده‌است, و از آن جمله در زيارت شمارة 22 مي‌گويد: زيارتي مليح و نمکين است ، سپس زيارتي که ساخته و پرداختة غلاة است نقل مي‌کند, و يا در شمارة 23 زيارتي آورده كه يقيناً از نصاري و يا از مشبِّهه بوده كه براي خدا اعضا و جوارح قائل بودند. در اين زيارت علي (ع) را «باب الله وعين الله الناظرة و يده الباسطة و اذنه الواعية» خوانده و براي خدا در و چشم و دست و گوش منفصل تراشيده !!! در اين زيارت خطاب به امام مي‌گويد: «السلام على الأصل القديم و الفرع الكريم, السلام على الثمر الجني» = سلام بر اصل قديم و فرع گرامي و سلام بر ميوة چيده شده. در اينجا علي عليه السلام را مانند نصاري وصف کرده که عيسي (ع) را هم قديم و هم ميوة خلقت و هم فرزند خدا مي‌‌دانند!! نصاري به قدماي ثلاثه قائلند، و گويا اين زائر هم به تعدد قدماء قائل بوده‌است, ولي لازم است بداند به اجماع علماي اسلام، تَعدُّد قدماء شرک است. شنيده‌ام که شيخ محمد حسن نجفي صاحب جواهر الکلام که از مراجع بزرگ شيعه‌است روزي وارد حرم امير المؤمنين (ع) شد و ديد همين زيارتنامه را در حرم آويخته‌اند، کارگزاران را خواست و فرمود که اين زيارت شرک است, آن را برداريد و پاره کنيد، آنان نيز به دستور او عمل کردند، ولي متأسفانه پس از چند سال شيخ "عباس قمي" پيدا شد و همين دعاي باطل را به عنوان زيارت ششم در مفاتيح الجنان نقل کرد و به دست عوام سپرد!! همچنين در همين زيارتنامه ائمه را مقننين (قانون گذاران) شرع دانسته و مي گويد: «وعلى الأئمة الراشدين الذين فرضوا علينا الصلوات» = سلام بر آن اماماني که نماز را بر ما واجب کردند !. در صورتي که خداوند مي فرمايد: ﴿وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً﴾ = و کسي را در قانونگذاري خود شريک نمي‌کند (الکهف/26). و فرموده: ﴿إِنِ الحُكْمُ إِلَّا لِـلَّهِ..﴾ يعني هيچ کس غير از خدا حق حکم ‌دادن را ندارد (الأنعام/57). و فرموده: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى..﴾ = خدا براي شما ديني را تشريع فرمود که نوح را به آن سفارش کرد و آن همان ديني است که به تو وحي کرديم و آن همان ديني است که ابراهيم و موسي و عيسي را به آن سفارش کرديم (الشوري/13). و واضح است که مرجع ضمير در «شرع لکم» «الله» است که در آيات قبلي ذکر شده‌است. و همچنين فرموده: ﴿أَمْ لَـهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللهُ ...﴾ (الشوري/21) يعني آيا براي مشرکان شريکاني هست تا برايشان دين و آئيني را بياورند که خدا اجازة آن را نداده‌است.  بنابر اين تشريع و گذاشتن احکام، مخصوص خدا است و هيچ پيشوايي به عنوان دين حق قانونگذاري در دين را ندارد.در همين زيارت حضرت علي را شجرة طوبى و سدرة المنتهي و آدم و نوح و عيسى و موسى دانسته‌است!! آن امامي که اينگونه آن زيارتنامه‌‌ساز از او وصف مي‌کند ، امامي است که بنا به مکتب وحدت وجود، همه چيز است، خدا عين خلق و خلق عين خالق و علي خود موسي و موسي خود علي است. پناه بر خدا از اين کفريات و خرافات!
در همين زيارت نيز مي‌گويد: «السلام على حبل الله المتين» = سلام بر ريسمان قوي خدا. چنين پيداست که زيارتنامه ‌نويس, علي (ع) را قبول ندارد, زيرا خود علي (ع) مکرراً فرموده‌است که ريسمان الهي قرآن است. از جمله فرموده: «وعَلَيْكُمْ بِكِتَابِ اللهِ فَإِنَّهُ الحَبْلُ المَتِينُ..» = به کتاب خدا چنگ بزنيد که حبل متين است.(60) و فرموده: «وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ حَبْلُ اللهِ المَتِينُ...» = همانا خداوند سبحان به احدي همچون اين قرآن عطا نفرموده، همانا آن حبل متين پروردگار است.(61) پس آن حضرت قرآن را حبل الله و ريسمان محکم خدا مي‌‌داند که هم خود علي و هم ديگران بايد به آن چنگ بزنند. ولي اينان هم بر ضد کلام خدا و هم بر ضد کلام امام (ع) هر چه خود خواسته‌اند بافته‌اند. از اينجا مي‌‌توان فهميد که اينان تا چه حد کلام علي (ع) را قبول دارند و ارادتشان به ائمه چگونه‌است.
خدايتعالي در وصف عظمت قرآن فرموده: ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ = ما اين قرآن را براي تعقل و فهم شما عربي قرار داديم و اين قرآن نزد ما علي (= والامقام) و با حکمت است (الزخرف/ 3-4). ملاحظه‌ مي‌‌فرماييد که در اين آية شريفه «عليّ» و «حکيم» دو صفت براي قرآن است، ولي زيارتساز جاهل, قرآن را تحريف کرده و اين آيات را در وصف حضرت علي (ع) دانسته‌است و مي‌گويد: «السلام على صاحب الدلالات الذي ذكر الله في محكم الآيات فقال تعالي: ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ (الزخرف/4) !! ببينيد چگونه براي هدف خود با قرآن بازي کرده و علي و حکيم را که دو صفت قرآن مي باشد, اسم فرزند ابوطالب قرار داده‌است! جالب است با اينکه اسلام را خراب کرده‌اند ولي در تمام اين زيارات تقاضاي شفاعت دارند!! به عقيدة نگارنده اگر فرضاً امام زنده مي‌شد و مي‌‌فرمود: «شفاعت به اختيار خداست نه به اختيار من و نه به انتخاب شما» با آن امام دشمني مي‌کردند! در حقيقت اينان شفاعت را براي خود ساخته‌اند تا هر گناهي را به راحتي مرتکب شوند، در حالي که ائمه چنين ادعاهايي نداشته‌اند, خود حضرت علي در ضمن دعاهاي خود عرض مي‌كند: «وقد رجوت ممن تولاني في حياتي بإحسانه أن يشفع لي عند وفاتي بغفرانه» = به کسي که در زندگيم با احسانش مرا سرپرستي کرد اميد دارم که با آمرزش و غفرانش هنگام مرگ برايم شفاعت فرمايد.(62) و در دعاي کميل عرض مي‌کند: «اللهم إني أتقرب إليك بذكرك وأستشفع بك إلي نفسك» = پروردگارا! من با ذکر تو به سويت تقرب مي‌جويم و خودت را در پيشگاهت شفيع مي‌‌گيرم. و مي گويد: «أنت الأول قبل خلقك والآخر بعدهم والظاهر فوقهم ...والدافع عنهم والشافع لهم، ليس أحد فوقك يحول دونهم وفي قبضتك منقلبهم ومثواهم» = پروردگارا ! تو اولي و قبل از مخلوقاتت بوده‌اي و پس از آنان نيز خواهي بود و بر آنان چيره‌اي ... دافع گرفتاريهايشان بوده و شفيع آناني، کسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود و جاي رفتن و جايگاهشان در قبضة قدرت توست.(63) چنانکه ملاحظه مي‌‌کنيد آن حضرت خداوند را شفيع دانسته‌است. حضرت سيد الساجدين و زين‌ العابدين (ع