ر هرچیزی که این هستی بر آن شامل است مراعات گردیده است.
نیروهای حکم کننده

(‏ وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ‏) [اعراف / 172] «و هنگامى كه پروردگارت از پشتهاى بنى آدم، فرزندانشان را بر گرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت [و فرمود:] آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: چرا [هستى.] گواهى داديم. كه [مبادا] روز قيامت بگوييد، ما از اين [حقيقت‏] بى خبر بوديم».
خواستن و عشق بزندگی و بهره برداری از آن بزرگترین نیروی حکم کننده است در هستی انسان، و آن چنانکه در اول در مقدمة این فصل بیان کردیم، شامل نیروهای حکم کنندة جزئی و فرعی است، و علی الدوام با حرکت آن فرع ها و شعبه ها باز میشود تا برسد به نیروهای فرعی بس دقیق و باریک و ریشه دار، و همة اینها سرانجام باعصاب روانی که سابقاً اشاره کردیم منتهی میگردد، گفتیم که این اعصاب روانی مانند اعصاب جسم آنچنان فشره و درهم فرو رفته و پیچیده است که آدمی در مقابل آن حیران میماند، و سرانجام همه باهم یک رسالت انجام میدهند.
و این نیروی حکم کنندة بزرگ دارای دو فرع فطری بزرگ و اساسی است که عبارتند از: حفظ ذات و حفظ نوع (خوددوستی و نوع دوستی) و سپس از هر یک از آنها و یا بگو: (از هردوی آنها باهم) فرع ها و شعبه های دیگری باز میشود، زیرا طعام، شراب، لباس، مسکن، عشق بمالکیت، عشق بظهور و خودنمائی، عشق بامتیاز، و دفاع از حریم خود، همه و همه یک رشته اموری است که پیوند و اتصال محکمی بعشق در حفظ ذات و بهره برداری از آن دارد.
و اما حفظ نوع بزرگترین ابزارش نیروی غریزه ای جنسی است، و لکن همة آن فرع های گذشته با این نیرو باهم پیچیده و درهم بافته است، و نتیجه این شده که هر یک از آنها دارای دو شعبه شده است، یکی اتصال بذات آدمی دارد، و دیگری با غریزة جنسی پیوند خورده است، و این دو نیروی محرک باهم با همة فروعی که از آنها انشعاب یافته اند، و با همة این پیچیدگی و درهم بافتگی، و همانها که در اصل نمایشگاه های حب حیات و بهره برداری از خرمن زندگی هستند، سرانجام با این خصوصیات در زندگی انسان یک مأموریت انجام میدهند یک وظیفه دارند.
آری، حکمت خالق بزرگ چنین اقتضا کرده این مخلوق، مخلوقیکه برای خلافت از جانب خدا در روی زمین دعوت شده، باید نیروی باین عظمت را در اختیار داشته باشد تا او را در اداء رسالت خود در روی زمین و در میدان زندگی یاری کند.
نیروئی است که پیوسته فرمان کار میدهد، زیرا کار و کوشش در روی زمین و انشاء و آبادکردن و بناکردن و تغییردادن بزرگترین مأموریت این مخلوق بی نظیر است، و همان هم معنا و نمایشگر خلافت از جانب خداست در روی زمین تیره.
انسان مشتی از این خاک تیره بود، نه اراده ای داشت و نه توجهی بچیزی، و نه دارای کوچکترین رسالتی بود، همینطور هیکلی بود از گل. سپس خدا شراره ای از روح خود از نور خود در آن دمید تا پاره ای از مظاهر قدرتش را باو عطا کند.
این یک مشت خاک که نمی توانست این بارگران امانت را حمل کند و در تقدیر پروردگار دانا و توانا و حکیم هم نبود که این ترتیب مأموریت بزرگ باین هیکل خاکی سپرده شود، و بلکه آن خود بتنهائی قابلیت نداشت.
از دم این روح الهی بود که (انسان) خلیفه الله در روی زمین گردید، و این همه قدرت ایجاد و ابداع و سازندگی و تغییر و پیشرفت در اختیارش قرار گرفت، و این نمونه ایست از اراده خلقت در ذات خالق سازنده و صورتگر و استاد قادر و توانا و حکیم، و باندازه ای که این یک مشت خاک قدرت عمل دارد و استعداد باو داده شده است، و خدا انسان را با آن صفات لازم و ضروریش در خلافت از جانب خود ذخیره کرده است، ذخیر کرده است با صفت (علم) که میگوید: (‏ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا) [بقره / 31] و با صفت (ادراک) که میگوید: (هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ)[ملک / 23] «بگو: آن همان خدائی است که شما را بوجود آورد و بشما گوش داد و چشم ها و دلها داد» و با صفت (اراده و اختیار) ذخیره کرده است که میگوید: (‏ ‏‏ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ‏7فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ‏8 قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ‏9وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ‏)[شمس / 7 -10] «و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) منظّم ساخته، * سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده * و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!».
 بازهم میگوید: (‏ وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ‏) [بلد / 10] «و ما باو هردو راه را نشان دادیم».
و با این ترتیب: انسان با این نیروی سرشار چشم باز کرده و خود آماده بدوران این خلافت در روی زمین گردید، و خود را لایق و سزاوار دید که این بارگران را بدوش بکشد، (آسمان بار امانت نتوانست کشید) و لکن انسان کشید، اما بناچار باید برای روشن کردن این آتش عشق در درون این چنین موجودی هیزمی باشد قابل اشتعال تا حرکت کند، ایجاد کند، بسازد و دست باختراعات بزند، و نیروهائیکه که این دم آسمانی در آن بودیعت نهاده بکار بزند، و برای پایدارساختن دوران خلافت قیام کند و خلیفه الله در روی زمین باشد و سرافراز گردد، و این هیزم قابل اشتعال همان نیروهای حکم کننده است که وجود انسان آنها را دربر گرفته، و همه را در درون خود جای داده است.
ما که نمی توانیم بپرسیم: چرا و برای چه اینطور شده؟! ما که نمی توانیم بپرسیم: چرا و برای چه فطرت بشریت این است؟! نمی توانیم بپرسیم که چرا انسان طوری قرار داده نشده بدون اشتعال و بدون نیروهای حکم کننده کار کند؟ و باجبار کار کند؟ نمی توانیم بپرسیم: برای اینکه حق نداریم؟! بپرسیم: وظیفة ما نیست؟! برای اینکه خدا از کردار خود مسئول نیست، (‏ لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ)[انبیاء / 23] (‏ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبِيراً ‏)[إسراء / 43] خدا که در مقابل ما از کارهای خود مسئول نیست، بلکه فقط می توانیم در این هستی انسانی آثار و مظاهر ارادة الهی را بشناسیم و بپذیریم و یقین کنیم که بناچار او باید دارای نیروهای حکم کننده باشد که آدمی را بکار وادارد، و او را برای تحمل مشقت های توان شکن آماده سازد، (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ ‏)[بلد / 4] «حقاً که انسان در میان فشار و سختی آفریده شده»، هر یک از گام های او در روی زمین نمایشگر زحمت و مشقت و کوشش است، حرکت جسمانی او در زمین خاصیتش این است که با قوة جاذبة زمین مقاومت کند، و سرانجام در هر حرکتی مقداری زحمت بکشد تا بتواند انگشتان خود را از زمین بلند کند، حتی جریان خون را در داخل اعصاب به حرکت درآورد، و همچنین تبدیل ماده خام که انسان را احاطه کرده بیک ماده متشکل، و تبدیل آن بیک بنا