 به خدا، پیامبر و روز آخرت و سر تسلیم فرودآوردن در برابر خدا و فرامینش، چالش‌های زندگی را هموار ساخت و هر فرد را در جامعه‌ی اسلامی به جایگاه اصلی اش باز گرداند که نه آن را رها می‌نمود و نه هم از آنجا تجاوز می‌کرد، جامعه‌ی انسانی تبدیل به دسته گلی بی‌خار گردید.
مردم همه تبدیل به اعضای یک خانواده شدند، پدرشان آدم بود و آدم نیز از خاک، نه عرب بر عجم برتری داشت و نه عجم بر عرب، مگر براساس تقوا و پرهیزگاری.
پیامبر خدا ص می‌فرماید: «كُلُّكُمْ بَنُو آدَمَ ، وَآدَمُ خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ ، لَيَنْتَهِيَنَّ قَوْمٌ يَفْخَرُونَ بِآبَائِهِمْ أَوْ لَيَكُونَنَّ أَهْوَنَ عَلَى اللهِ مِنَ الْجَعْلانِ»( ).
«شما همه فرزندان آدم هستید، آدم نیز از خاک آفریده شده است، آن قومی که به آباء و اجدادشان فخر می‌کنند، یا از این عمل بازآیند، یا این که این چنین قومی از سرگین غلطان نیز نزد خدا بی‌ارزش‌تر خواهند بود».
مردم از پیامبر می‌شنیدند که می‌فرمود: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَتَعَاظُمَهَا بِآبَائِهَا فَالنَّاسُ رَجُلاَنِ رَجُلٌ بَرٌّ تَقِىٌّ كَرِيمٌ عَلَى اللَّهِ وَفَاجِرٌ شَقِىٌّ هَيِّنٌ عَلَى اللَّهِ»( ).
«ای مردم! خداوند فخرجویی جاهلیت و نازیدن به پدران را از جمع شما برچیده است. مردمان بر دو نوع است: 1- آدم نیکو و پرهیزگار که نزد خدا گرامی است. 2- آدم فاجر و بدبخت که نزد خداوند ذلیل است».
در جای دیگر می‌فرماید: «إِنَّ أَنْسَابَكُمْ هَذِهِ لَيْسَتْ بِمَسَبَّةٍ عَلَى أَحَدٍ كُلُّكُمْ بَنُو آدَمَ طَفُّ الصَّاعِ لَمْ تَمْلَؤُهُ لَيْسَ لأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ فَضْلٌ إِلاَّ بِدِينٍ أَوْ تَقْوَى»( ).
«نسب‌هایتان به هیچ وجه سبب طعنه و ایراد بر هیچیک از شما نیست، شما همه فرزندان آدم هستید، به مانند کلیلی ناتمام (یعنی همه دارای نقص و کمبود هستید) یکی بر دیگری جز به دین و تقوا برتری ندارد».
حضرت ابوذر می‌فرماید که رسول خدا ص فرمود: «أُنْظُرْ فَإِنَّكَ لَيْسَ بِخَيْرٍ مِنْ أَحْمَرَ وَلاَ أَسْوَدَ إِلاَّ أَنْ تَفْضُلَهُ بِتَقْوَى».
«بنگر! تو از آدم سرخ‌پوست و سیاه‌پوست بهتر نیستی مگر با تقوا».
مردم می‌شنیدند که در پاس آخر شب با پروردگارش چنین نجوا می‌کرد: «وأنَا شَهِيْدٌ أنَّ الْعِباَدَ كُلَّهُمْ إخْوَةٌ».
«من گواهم که تمام بندگان باهم برادرند».

کسی که دیگران را به عصبیت فرا خواند، از ما نیست
رسول خدا ص ریشه‌های جاهلیت و جرثومه‌های آن را از بیخ و بن برکَند و ماده اش را ریشه‌کن کرد و تمام راه‌های نفوذ آن را مسدود نمود.
فرمود: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ»( ).
«کسی که مردم را به تعصبات قومی فرا خواند، از ما نیست، کسی هم که در راه عصبیت قومی بجنگد از ما نیست و کسی هم که با عصبیت قومی بمیرد از ما نیست».
جابر بن عبدالله می‌گوید: در غزوه‌ای بودیم، مردی از مهاجرین به فردی از انصار ضربه‌ای زد. انصاری جهت کمک، انصار را صدا زد، و مهاجر، مهاجرین را. پیامبر فرمود: این سخن را رها کنید که سخنی بدبو و زشت است( ).
حمیت جاهلی را حرام اعلام کرد و حمایت بدون قید و شرطی را که در جامعه‌ی جاهلی رواج داشت و به صورت ضرب المثل مشهوری درآمده بود: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا» «برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری کن». و یکی از اصول ثابت جاهلیت بود، پیامبر ص آن را مقید نمود و فرمود: «مَنْ نَصَرَ قَوْمَهُ عَلَى غَيْرِ الْحَقِّ فَهُوَ كَالْبَعِيرِ الَّذِى رُدِّىَ فَهُوَ يُنْزَعُ بِذَنَبِهِ»( ).
«کسی که قومش را به ناحق یاری نماید، مانند شتری است که به علت افتادن در چاه در حالت هلاکت است و با کشیدن دُمش از چاه بیرون آورده می‌شود».
به این ترتیب روحیه و ذهنیت عرب کاملاً دگرگون شد. از ان بس دگیر ذوق و طرز فکر انسان مسلمان آن ضرب المثل رایج عرب را برنمی‌تافت، هنگامی که رسول خدا ص یک بار این ضرب المثل را بر زبان آورد: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا» مسلمان عرب نتوانست خودش را کنترل کند و بی‌درنگ پرسید: ای رسول خدا! این درست که اگر مظلوم بود نصرتش می‌کنیم، اما اگر ظالم بود چگونه نصرتش کنیم؟ رسول خدا ص فرمود: نصرت ظالم بدینگونه است که وی را از ظلم باز دارید( ).
همگی‌تان مسؤولید و هرکدام پاسخگوی مسؤولیت‌تان
در جامعه‌ی اسلامی طبقات و نژادهای مختلف همکار و مددکار یکدیگر گردیدند و به همدیگر تجاوز نمی‌کردند، مردان به سبب برتری‌ای که خداوند به آنان عنایت فرموده و نیز به علت تأمین نفقه‌ی زنان از اموال خویش سرپرست و قیّم آنها هستند و زنان نیز صالح، فرمانبردار و در غیاب شوهران محافظ خانه‌ی آنان هستند، درست همان قدر که مسؤولیت و تکلیف دارند، همان قدر نیز حق و حقوق دارند. در این جامعه هرکس در برابر مسؤولیتش پاسخگو بود.
پیشوا، مسؤول و پاسخگوی ملت خویش بود، مرد در خانه مسؤول بود و در برابر مسؤولیتش پاسخگو زن در خانه‌ی شوهرش مسؤول بود و در برابر مسؤولیتش پاسخگو، خدمتگزار در اموال آقایش مسؤول بود و پاسخگوی مسؤولیتش( ). بدین ترتیب جامعه‌ی اسلامی جامعه‌ای سنجیده و آگاه و در برابر تمام کارهایش مسؤول و پاسخگو بود.
در معصیت خالق از هیچ مخلوقی فرمانبرداری جایز نیست
مسلمانان در اجرای حق مددکار یکدیگر بودند و تمام کارهای‌شان با شور و تبادل نظر انجام می‌پذیرفت، مادامی از خلیفه اطاعت می‌کردند که وی در جمع آنان از خدا اطاعت می‌کرد، اگر خدا را نافرمانی می‌کرد، حق اطاعت و فرمانبرداری از وی سلب می‌شد، شعار حکومت‌شان این بود: «لا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»( ).
«در معصیت خالق از هیچ مخلوقی اطاعت جایز نیست».
اموال و دارایی‌ها که قبل از این لقمه‌ای گوارا بای پادشاهان و امرا و مال التجاره‌ی سرمایه‌داران بود، اکنون مال خدا به شمار می‌رفت و جز در راه خدا، جایی دیگر مصرف نمی شد. مسلمانان خلیفه‌ی خدا بر این دارایی‌ها به شمار می‌آمدند.
خلیفه نیز مثل سرپرست یتیم بود؛ هرگاه بی‌نیاز بود از خوردنش خودداری می‌کرد، و هرگاه نیازمند بود، در حد متعارف و معمول استفاده می‌کرد.
زمینی که قبلاً فرمانروایان و امرا آن را غصب کرده بودند، برای هرکس می‌خواستند آن را فراخ می‌کردند و برای هرکس که می‌خواستند، تنگش می‌نمودند و چون پارچه‌ای در بین خودشان تقسیم می‌کردند، این زمین، زمین خدا شد؛ زمینی که هرکس یک وجب از آن را به ظلم تصرف نماید روز قیامت این وجب چون طوقی از هفت طبقه‌ی زمین بر گردنش آویخته می‌شود.
پیامبر به مثابه‌ی روح و روان جامعه
قبل از این جامعه‌ی بشری، نشاط، مردانگی و بخشایندگی را در زندگی و در تمام امور ایجابی و سلبی خویش از دست داده بود، جامعه‌ای خسته و ت