 می‌آورد، چنین امری در میزان نیروهای سیاسی اثر بزرگی داشت و اگر می‌توانست حمایت همپیمانان قریش را کسب می‌نمود، به راستی برنامه و تعالیم او به کمال خود می‌رسید و نتیجه می‌داد و این امر ناممکن نبود؛ چراکه رسول خدا می‌دانست که بیشتر دوستی این اردوگاه با قریش براساس ترس از آنها است و باور مذهبی و دینی نقش کمتری در این پیمانها دارد و پیامبر اکرم (ص) با این برآورد و ارزیابی از اوضاع سیاسی طائف وقتی وارد طائف شد، در آغاز نزد فرزندان عمرو بن عمیر که برقرارکنندگان رابطه و پیمان با قریش بودند رفت و نزد بنی‌مالک که با قبیلة هوازن پیمان دوستی داشتند نرفت(2) . ابن هشام در سیره خود می‌گوید : «وقتی پیامبر اکرم(ص)  به طائف رسید نزد افرادی از قبیلة ثقیف رفت که در آن روز سران و اشراف آن قبیله به شمار می‌رفتند و آنها سه برادر به نامهای عبدیالیل بن عمرو، مسعود بن عمرو و حبیب بن عمرو بودند. زن یکی از آنان قریشی و از قبیلة بنو جمح بود(3) . آن حضرت با آنها دیدار کرد، اما فرزندان عمرو بسیار ترسو بودند و خیلی احتیاط می‌کردند، از این رو دعوت پیامبر اکرم (ص) را نپذیرفتند؛ بلکه نهایت بی‌خردی و گستاخی و بی‌ادب را با او روا داشتند.
پیامبر خدا در حالی که از آنها ناامید شده بود برخاست و به آنان گفت: وقتی چنین کردید، ماجرای سفر مرا پنهان دارید(4) ؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) بر این عقیده بود که اطلاع قریش از این موضوع، موجبات تحریک آنان را فراهم می‌آورد. از این رو می‌خواست این ارتباطات پنهانی انجام شود و تحرکات او برای قریش آشکار نگردد(5)  و پیامبر اکرم(ص) بنا به دلایل ذیل سعی می‌نمود تا جوانب پرهیز و احتیاط را رعایت نماید: 
الف – از مکه پیاده بیرون رفت تا قریش گمان نبرد که او می‌خواهد به جایی دور برود؛ چون اگر او با سواری حرکت می‌کرد، شبهات و تردیدهایی را برمی‌انگیخت و قریش براساس این حدس که قصد مسافرت به خارج از مکه را دارد، از مسافرت او ممانعت به عمل می‌آوردند. 
ب – پیامبر اکرم(ص)  زید را به عنوان رفیق سفر خود انتخاب کرد؛ زیرا زید پسرخواندة پیامبر بود و اگر کسی او را می‌دید، شک و تردیدی به خود راه نمی‌داد؛ چون زید با پیامبر اکرم (ص) روابط محکم و بسیار نزدیکی داشت و از طرفی پیامبر اکرم(ص) زید را کاملاً می‌شناخت و اخلاص و امانتداری و صداقت او را خوب می‌دانست و زید مورد اطمینان بود و رازی را افشا نمی‌نمود و پیامبر اکرم (ص) در همراهی به او اعتماد نمود و او نیز جوانمردی و رفاقت خویش را چه قبل از اینکه مورد اصابت قرار گیرد و یا زخمی گردد و یا بعد از آن به اثبات رساند؛ چراکه خود را سپر بلای آن حضرت کرده بود. 
ج – پیامبر اکرم (ص) برخورد و رفتار زشت و همراه با تمسخر و استهزاء رهبران طائف را تحمل نمود و خشمگین نشد؛ بلکه از آنها خواست تا ماجرای سفر او را پنهان دارند و این اقدامی محتاطانه بود؛ چون اگر قریش از این ارتباط آگاه می‌گردیدند، نه تنها او را به باد مسخره می‌گرفتند؛ بلکه ممکن بود به شکنجه و جفای خود شدت بدهند و بکوشند تا حرکت او را در مکه و خارج از آن کنترل نمایند(6). 
---------------------------------------------------------------------------
1) اصول الفکر السیاسی، ص 174.
2) همان، ص 175.
3) سیره ابن هشام، ج 2، ص 78.
4) همان.
5) اصول الفکر السیاسی فی القرآن المکی.
6) السیرة النبویه جوانب الحیطه والحذر، ص 109 – 110.‌از دیر باز در سرزمینهای عرب، تمدنهای اصیل و ریشه‌داری وجود داشته است که معروف‌ترین آنها عبارتند از: 

1- تمدن سبا
قرآن کریم به این تمدن اشاره کرده است. مردم یمن از آب باران و سیلابهایی که در میان شنها به هدر می‌رفت و به دریاها می‌ریخت، استفاده کردند. آنها برای مهار این آبها، سدها و آب انبارهای هندسی پیشرفته‌ای ساختند که معروف‌ترین این سدها، سد «مأرب» بود و به این ترتیب از این آبها برای کشاورزان و آبیاری درختان استفاده می‌کردند. چنانکه خداوند متعال فرموده است:
(لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْکَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ کُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ(15) فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ(16) ذَلِکَ جَزَيْنَاهُم بِمَا کَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْکَفُورَ(17)) (سبا، 15 – 17)
«برای اهالی سبا در محل سکونتشان نشانه‌ای (از قدرت خدا) بود. دو باغ در سمت راست و چپ داشتند. از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جای آورید. شهری است پاک و پاکیزه و پروردگاری است بس آمرزنده. اما آنان رویگردان شدند. بدین سبب ما سیل ویرانگری را به سویشان جاری ساختیم و باغهای ایشان را به باغهایی با میوه‌های تلخ و درختهای شوره‌ گز و اندکی درخت سدر مبدل ساختیم. این چیزی بود که به خاطر کفران نعمت، ایشان را بدان کیفر دادیم. مگر ما جز ناسپاس را مجازات می‌کنیم؟»
قرآن کریم به وجود آبادیهای به هم پیوسته‌ای اشاره کرده است که از یمن تا حجاز و شام ادامه داشت و کاروانهای تجاری و مسافرانی که از یمن به شام می‌رفتند، هرگز در این مسیر با کمبود آب و غذا و سایه روبرو نمی‌شدند. خداوند متعال می‌فرماید: 
(وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَکْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ(18) فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَآيَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ(19))(سبا، 18 – 19)
«میان آنان و شهرهای دیگری که پربرکت و پرنعمت کرده بودیم، شهرکها و روستاهایی ساخته و پرداخته بودیم که نمایان بود و در میان آنها فاصله‌های مناسب و نزدیک به هم ترتیب داده بودیم (و بدیشان پیام دادیم که) شبها و روزها در امن و امان در آنجا سیر و سفر کنند. اما ایشان گفتند : پروردگارا! فاصله‌های سفرهای ما را زیاد بفرما و بدین وسیله به خود ستم کردند و آنان را سخنانی (بر سر زبانها) نمودیم و سخت متلاشی ساختیم. قطعاً در این سرگذشت، نشانه‌های عبرت برای همة شکیبایان سپاسگزار است.»

2- تمدن عاد در احقاف
اقوام عاد در شمال حضرموت زندگی می‌کردند. خداوند، پیامبرش هود(ع)  را به سوی آنها فرستاد. آنان دارای خانه‌هایی محکم و کارخانه‌های متعدد و باغها و کشتزارها و چشمه‌ها بودند. خداوند می‌فرماید:
(کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ(123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ(124) إِنِّي لَکُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ(125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(126) وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ(127) أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِيعٍ آيَةً تَ