از حبشه به مکه بازگشت، همسرش سکران بن عمرو درگذشت. بعد از اینکه عدّه‌اش تمام شد، پیامبر اکرم (ص) کسی را نزد او فرستاد و از او خواستگاری کرد. سوده گفت: اختیار من با شماست. پیامبر اکرم (ص) فرمود: به مردی از خانواده‌ات بگو تا تو را به ازدواج من در بیاورد. سوده، حاطب بن عمرو بن عبدشمس بن عبدود را وکیل کرد و توسط او به عقد پیامبر اکرم (ص) درآورده شد. ضمناً سوده اولین زنی بود که پیامبر خدا بعد از خدیجه با او ازدواج کرد(34). 
از این دو واقعه می‌توان به فلسفه تعدد ازدواج و چند همسری پیامبر اکرم (ص) پی برد، گرچه نباید اهمیت ویژة زنان دلیر و مهاجر را نادیده گرفت. همچنین می‌توان گفت که هدف پیامبر اکرم (ص) از ازدواج با ام حبیبه این بود که از دشمنی بنی امیه به صورتی عام و به خصوص از کینه و عداوت رهبر بنی‌امیه، ابوسفیان که پدر ام حبیبه بود، بکاهد(35). 
از آنجا که پیامبر خدا به هدایت قومش به شدت علاقمند بود، لذا برای جلب قلوب و متوجه ساختن آنان به اسلام از هر وسیله‌ای که تضادی با ارزشهای اسلامی نداشت، جهت هدایت آنها استفاده می‌نمود(36). 
22- برخی از پژوهشگران بر این عقیده‌اند که پیامبر اکرم (ص) دوست نداشت به حبشه هجرت نماید و دلایل آن را چنین بیان می‌نمایند:
1- آن حضرت سرزمین هجرت خود را در خواب دیده بود که سرزمینی است دارای درختان خرما که در بین دو دشت سوخته قرار دارد و پیامبر اکرم (ص) گمان می‌کرد که سرزمین هجرت (احساء) باشد.
2- وضعیت جغرافیایی حبشه طوری بود که انتشار دعوت و گسترش سلطة آن را بر جهان دچار مشکل می‌کرد.
3- انتخاب جزیرة عربی و مکه و مدینه برای نزول وحی و مرکز حرکت دین اتفاقی نبود؛ بلکه به خاطر برخورداری از ویژگیهای زیادی انتخاب شده بودند(37). 
4- محیط حبشه به مسلمانان اجازه نمی‌داد تا دینی که به آن گرویده‌اند، در کنار مسیحیت رشد کند و رومیها که بر مسیحیت در جهان فرمانروایی می‌کردند، چنین اجازه‌ای به حبشیها نمی‌دادند(38). 
23- هجرت به حبشه در کاستن جایگاه قریشیان نزد سایر عربها اثر به سزایی داشت و موضع قریش در برابردعوت وحاملان محکوم می‌شد؛ چون محیط و جامعة آن عصرعرب به پناه دادن فرد بیگانه و ناآشنا و گرامیداشت پناهنده و همسایه افتخار می‌کرد و در این کار با یکدیگر رقابت می‌نمودند و از انجام ندادن این امور به خاطر ننگ و عار، دوری می‌جستند؛ در حالی که با هجرت مسلمانان به حبشه این نکته اثبات گردیدکه در این زمینه حبشیها از قریشیان سبقت گرفتند؛ چراکه آنان کسانی از اشراف مردم و از ضعیفان و از غربای قریش را پناه دادند که قریش آنها را طرد کرده و با آنها بدرفتاری نموده بودند(39). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، دکتر مصطفی سباعی، ص 57.
2) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 312.
3) التربیة القیادیه، غضبان، ج 1، ص 333.
4) اضواء علی الهجره، توفیق محمد سبع، ص 427.
5) التربیة القیادیه، ج 1، ص 333.
6) همان.
7) تفسیر طبری، ج 11، ص 6 تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 331.
8) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 316.
9) فقه السیره، بوطی، ص 26 – الهجرة فی القرآن الکریم، ص 317.
10) فی السیرة النبویه قراءه لجوانب الحذر و الحیطه، ص 101.
11) همان.
12) التربیة القیادیه، ج 1، ص 317.
13) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 2، ص 92.
14) التربیة القیادیه، ج 1، ص 335.
15) همان، ص 336.
16) سفراء النبی(ص)، محمود شیت خطاب، ج 2، ص 252 تا 317.
17) التربیة القیادیه، ج 1، ص 319 - 340.
18) السیرة النبویه جوانب الحذر والحیطه، ص 106.
19) التربیة القیادیه، ج 1، ص 337.
20) همان، ص 342.
21) همان.
22) همان.
23) سنن الترمذی، کتاب الزهد – تحفة الاحوذی، ج 7، ص 97 – صحیح الجامع الصغیر، شماره 5973.
24) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 2، ص 105.
25) همان، ص 106.
26) الفتاوی، ج 22، ص 43.
27) الکبائر، ص 12.
28) الهجرة الاولی فی الاسلام، ص 205.
29) البخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ج 5، ص 8.
30) الهجرة الاولی فی الاسلام، ص 167.
31) شرح المواهب، ج 1، ص 271.
32) صحیح سنن ابی داود، آلبانی، ج 2، ص 396.
33) الهجرة الاولی فی الاسلام، ص 188.
34) الطبقات، ج 8، ص 3.
35) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، د. مهدی رزق الله، ص 706 – 707.
36) الهجرة الاولی، ص 188.
37) الغرباء الاولون، ص 169، 170.
38) اضواء علی الهجره، ص 156 تا 161 – الهجرة فی القرآن الکریم، ص 320.
39) الغرباء الاولون، ص 170 - 171.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:145.txt">وفات ابوطالب</a><a class="text" href="w:text:146.txt">وفات خدیجه رضی الله عنها</a><a class="text" href="w:text:147.txt">سفر رسول خدا (ص) به طائف</a><a class="text" href="w:text:148.txt">دلایل انتخاب شهر طائف برای دعوت</a><a class="text" href="w:text:149.txt">رهبری و نیروی تصمیم‌گیری طائف</a><a class="text" href="w:text:150.txt">تضرع و دعا</a><a class="text" href="w:text:151.txt">مهربانی و شفقت پیامبر اکرم (ص) نسبت به امت</a><a class="text" href="w:text:152.txt">شیوه‌های تغییر</a><a class="text" href="w:text:153.txt">داستان عداسی نصراني و اسلام آوردن جنها</a></body></html>بعد از پایان محاصرة شعب ابی‌طالب در آخر سال دهم بعثت، ابوطالب درگذشت(1) .ابوطالب پیامبر خدا را حمایت می‌کرد و در صورت قصد سوء به ایشان خشمگین می‌شد(2)  و او را یاری می‌داد(3).
-------------------------------------------------------------------------------------
1) فتح الباری، ج 7، ص 194.
2) همان، ص 193.
3) صحیح مسلم، ج 1، ص 195.ام‌المؤمنین خدیجه سه سال قبل از هجرت به مدینه در سال وفات ابوطالب، درگذشت(1) . با وفات ابوطالب و خدیجه اندوه و غم رسول خدا به خاطر از دست دادن این دو که از پایه‌های دعوت و حرکت وی به شمار می‌رفتند، چندبرابر شد. ابوطالب پشتیبان خارجی بود که در برابر قوم از پیامبر اکرم (ص) دفاع می‌کرد و خدیجه، پشتیبان داخلی ایشان بود که از دشواری بحرانها و رنجهایش می‌کاست. بنابراین، پس از مرگ ابوطالب کافران قریش، بر پیامبر اکرم (ص) جرأت کردند و آزارهایی به او می‌رساندند که در دوران حیات ابوطالب خیال چنان کارهایی را نداشتند(2) . بدین صورت مرحلة دشواری درزندگی پیامبر اکرم (ص) آغاز گردید که در این مرحله به مشکلات و سختیها و آزمونها و رنجهای زیادی مواجه شد؛ چون در عرصة دعوت، تنها مانده بود و یاوری جز خدا نداشت؛ با وجود این به رساندن پیام پروردگارش به مردم همچنان ادامه داد و در این راستا رنجهایی را تحمل نمود که کوهها توان تحمل آن را ندارند و وقتی سختیها و آزمونها بر آن حضرت در شهر خودش که در آن رشد کرده بود و در میان قومش که همه او را می‌شناختند به اوج خود رسید، تصمیم گرفت تا به شهری دیگر و نزد قومی دیگر برود و دعوت خود را به آنها ارائه دهد به امید اینکه آنها آنچه را او از سوی خدا برایشان آورده بود، بپذیرند. برای این منظور راه طائف را که نزدیک‌ترین شهر به مکه بود، در پیش گرفت(3).
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان، ص 185.
2) محنة المسلمین فی العهد المکی، ص 34.
3) همان، ص 36 تا 65.پیامبر خدا در امر دعوت، پیامبران قبل از خود را الگو قرار داده بود، به عنوان مثال حضرت نوح حدود نهصد و پنجاه سال از عمر خود را صرف دعوت قوم خود به سوی خدا نمو