 مانند مدنظر داشتن خدا و امید داشتن به آخرت یا قضیه‌ای عبادی مانند شعائری که برای تربیت وجدانها و صیقل دادن اراده‌ها و پاکیزه کردن نفسها انجام می‌گیرند و با تکامل دعوت اسلامی و رسیدن آن به حکومت، انگیزه‌ای در درون مسلمانان ایجاد گردید که موجب پایبندی او می‌گردید و آنها عبارتند بودند از:
الف- قانونگذاری: جهت پاسداری از ارزشهای اخلاقی مانند حدود و قصاص که فرد و جامعه را از تجاوز بر جان ومال دیگران (با قتل و سرقت) و تجاوز به آبرو و حیثیت مردم (با زنا و تهمت‌زدن) و تجاوز بر خویشتن (به وسیلة شراب و سایر مواد مست‌کننده) باز می‌داشت، وضع گردید.
ب – قدرت بازدارندة جامعه: این قوه در جامعه بر اساس امر به معروف و نهی از منکر و حس خیرخواهی مؤمنان و مسئولیت‌پذیری آنان در برابر یکدیگر شکل گرفت و خداوند نیز این مسئولیت را در ردیف عبادتهایی مانند زکات و نماز و اطاعت از خدا و پیامبر اکرم (ص) ذکر نموده است.
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَکِيمٌ) (توبه، 71)
«مردان و زنان مؤمن برخی دوستان و یاوران برخی دیگرند. همدیگر را به کار نیک می‌خوانند و از کار بد باز می‌دارند و نماز را چنانکه باید می‌گزارند و زکات را می‌پردازند و از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری می‌کنند. ایشان کسانی اند که خداوند به زودی ایشان را مشمول رحمت خود می‌گرداند. خداوند توانا و حکیم است.»
خداوند نیز امر به معروف و نهی از منکر را عنصر و عامل اصلی برتری این امت بر سایر امتها دانسته است:
(کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) (آل عمران، 110)
«شما (ای پیروان محمد) بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است، ولی تنها عده کمی از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق هستند.»
و این سلطه و قدرت و اثر آن در دوران مدنی آشکار گردید.
ج – سلطه دولت اسلامی: بعد از اینکه تشکیل دولت اسلامی نیازی ضروری به نظر می‌رسید، بر پایه‌های محکم اخلاقی تأسیس گردید که بدانها پایبند بود تا بتواند آنها را در میان سایر افراد و نهادهای زیر مجموعة خویش به اجرا در آورد و این عمل را از وظایف مهم خود و دلیل مشروعیت خویش می‌دانست.(4) 
سعی و تلاش پیامبر اکرم (ص) در جهت تربیت اصحاب و یارانش در مکه نتایج و ثمرات خویش را داد و بیست و اندی از اصحاب و یاران ایشان بعد از توسعه دعوت و پیشرفت چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از وفات، مسئولیتهای مهم فرماندهی رهبری را به عهده گرفتند و رهبران بزرگ دین اسلام گردیدند و بیست نفر دیگر، بیشتر آنان یا شهید شدند یا در زمان پیامبر اکرم (ص) چشم از جهان فرو بستند. بدین صورت بزرگ‌ترین شخصیتهای امت، به طور مطلق، از میان مسلمانان صدر اسلام بودند. نه نفر از آنان به بهشت مژده داده شدند که بعد از پیامبر اکرم (ص) برترین افراد امت به شمار می‌آیند و برخی از آنها نمونه‌هایی بودند که با جان فداییها در ساختن تمدن بزرگ اسلامی سهیم شدند مانند: عمار بن یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوذر، جعفر بن ابی طالب و دیگران(رض) . همچنین یکی دیگر از مسلمانان صدر اسلام بزرگ‌ترین زن امت، خدیجه رضی الله عنها می‌باشد و نمونه‌های والای دیگر از زنان مانند: ام فضل ابن حارث، اسماء ذات النطاقین، اسماء بنت عمیس و دیگران نیز بودند.
به هر حال پیامبر اکرم (ص) تربیت عقیدتی، روحی، عقلی و اخلاقی اصحاب و یاران خویش را بر عهده داشت و بر این اساس آنها پیشگامان و راهنمای امت به شمار می‌روند(5) . رسول خدا (ص) به تزکیه و تربیت آنها می‌پرداخت و آنان را از عقاید و آلودگیهای دوران جاهلیت دور می‌نمود؛ پس اگر شخص مسلمانی که موفق شده است یک بار پیامبر اکرم (ص) را در دوران زندگی‌اش ببیند، فضل صحبت را دریافته است؛ حال کسی که روزانه همراه او بوده و از او دانش فرا می‌گرفته و از نور وجودش منور و عطرآگین می‌شده و از کلامش انرژی می‌گرفته و زیر نظر وی تربیت شده است، چگونه خواهد بود!(6) 
------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر القاسمی، ج 9، ص 310.
2) الوسیطة فی القرآن کریم، ص 603.
3) المنهاج القرآنی للتشریع، ص 425.
4) همان، ص 433.
5) التربه القیادیه، ج 1، ص 201.
6) همان، ج1، ص 202-203.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:89.xml">فصل اول</a><a class="folder" href="w:html:93.xml">فصل دوم: امتحان و آزمایش</a><a class="folder" href="w:html:96.xml">فصل سوم: شیوه‌های مبارزه مشرکان با دعوت</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:90.txt">آشکار ساختن دعوت</a><a class="text" href="w:text:91.txt">موضعگیری کفار در برابر قرآن کریم</a><a class="text" href="w:text:92.txt">انگیزه‌های نپذیرفتن دعوت اسلامی در دوران مکی</a></body></html>امپراطور روم شرقی، معروف به امپراطور بیزانس که قلمرو آن در آن زمان شامل سرزمین یونان، بالکان، آسیا، سوریه و فلسطین، تمام حوزه دریای مدیترانه، مصر و کلیه سرزمینهای شمال آفریقا می‌گردید و مرکز آن، قسطنطنیه بود، حکومتی ستمگر داشت که ظلم و ستم را بر ملتهای یاد شده تحمیل می‌کرد و آشفتگی، هرج و مرج همه جا را فراگرفته بود در حالی که خودشان با عیش و عشرت زندگی می‌کردند، با این وجود مصر، عرصة ظلم مذهبی و بدترین نوع استبداد سیاسی شده بود و برای رومیها به مثابة گوسفندی بود که از شیر آن استفاده می‌نمودند، اما به آن علوفه کافی نمی‌دادند.
در سوریه نیز انواع ظلم و بیگاری و بردگی رواج یافته بود و رومیها برای رهبری و فرمانروایی آنان، فقط از زور و قدرت کمک می‌گرفتند و علاوه بر آنکه مورد تاخت و تاز قرار داده بودند، مانند بیگانگانی بر آن فرمانروایی می‌کردند که جز منطق زور، چیزی را نمی‌شناسند و هیچ نوع نرمشی با آنها نشان نمی‌دادند تا جایی که مردم سوریه برای پرداخت وامهای خود، فرزندانشان را می‌فروختند.
جامعه روم، مملو از تناقض و آشفتگی بود و این وضعیت در کتاب تمدن در گذشته و حال چنین بیان شده است: 
تناقض وحشتناکی بر زندگی اجتماعی بیزانس حاکم و گرایش به دین، در اذهان رومیها رسوخ کرده بود؛ رهبانیت و گوشه‌گیری، فراگیر و در تمام مناطق کشور گسترش یافته بود. افراد بی‌اطلاع در مباحث عمیق دینی و مباحثه بیزانسی دخالت می‌کردند و به آن می‌پرداختند. زندگی عادی، رنگ مذهبی به خود گرفته بود، اما از طرفی همین مردم، به شدت به انواع بازیها، سرگرمیها و خوشگذرانیها علاقمند بودن