 که پیشاپیش پیامبر حرکت می‌کردند، با هم می‌گفتند. این مرد، محمد، گمان می‌کند قصرها و دژهای شام را فتح خواهد کرد! ولی این گمانی بیش نیست. آن گاه خداوند، پیامبرش را در جریان سخنی که آنها بر زبان آورده بودند، گذاشت. آن حضرت دستور داد که آنها را توقیف نمایند. آن گاه نزد آنان آمد و گفت: شما اکنون چنین و چنان گفتید.
چنانکه این آیات در مورد آنها نازل گردید: 
(يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ(64) وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ(65)) (توبه، 64 – 65)
«و منافقان می‌ترسند که سوره‌ای دربارة ایشان نازل شود و آنچه را در دل دارند آشکار سازد. بگو: هراندازه می‌خواهید مسخره کنید. بی‌گمان خدا آنچه را که بیم آن دارید، آشکار و هویدا می‌سازد و اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند: بازی و شوخی می‌کردیم. بگو: آیا با خدا و آیات و پیامبرش بازی و شوخی می‌کنید؟»
استفهام در این آیه که خداوند می‌فرماید: 
(قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ)
پرسش انکاری است و معنی آیه چنین است: ای محمد! به اینها بگو: آیا جز فرمایش و احکام و آیات خدا و پیامبرش که رهنمود شما از تاریکیها به سوی نور می‌باشد، چیز دیگری نیافتید که با آن شوخی نمایید و اوقات خود را بگذرانید؟!
سپس در ادامه آیات، خداوند خاطرنشان می‌سازد که این شوخی آنها، منجر به کفرشان گردیده است؛ چنانکه می‌فرماید: 
(لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِينَ) (توبه، 66)
«عذر و بهانه‌تراشی نکنید؛ زیرا به شوخی‌گرفتن این موارد، کفر است؛ پس عذر بدتر از گناه نیاورید.»
ب – آزاررساندن به پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان و کوشش نافرجام ترور پیامبر 
خداوند در مورد این منافقان، آیات ذیل را نازل نمود: 
(يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَکُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ) (توبه، 74)
«آنان به خدا سوگند می‌خورند که چیزی نگفته‌اند؛ در حالی که سخن کفرآمیز گفته‌اند و بعد از مسلمانی کفر ورزیده و قصد انجام کاری کرده‌اند که بدان دست نیافته‌‌اند و آنها انتقام چیزی را نمی‌گیرند مگر اینکه خدا و رسولش، آنها را به فضل و کرم خود بی‌نیاز گردانیده‌اند؛ پس اگر توبه بکنند، برای آنها بهتر خواهد بود و اگر روگردانی کنند، خدا آنان را عذاب دردناکی در دنیا و آخرت خواهد داد و از زمین هیچ یار و مددکاری نخواهد داشت.»
ابن کثیر به نقل از ضحاک می‌گوید: این آیه در مورد گروهی از منافقان که در اثنای سفر به تبوک، قصد شبیخون‌زدن به پیامبر اکرم (ص) را داشتند، نازل گردید(1). 
اما واحدی از ضحاک این گونه نقل می‌کند: برخی از منافقان در تبوک، پیامبر را همراهی می‌نمودند. آنها با یکدیگر به خلوت نشستند و علیه پیامبر اکرم (ص) و اصحاب و یارانش و اسلام، سخنان زشتی بر زبان آوردند. حذیفه، از این موضوع پیامبر را مطلع نمود. آن حضرت به آنها گفت: ای اهل نفاق! این چه سخنانی است که شما بر زبان رانده‌اید؟ آنها انکار کردند و گفتند: ما هرگز چنین سخنانی نگفته‌ایم. آن گاه خداوند این آیات را نازل فرمود و انکار آنان را تکذیب نمود(2). 
قرآن، از بیان نمودن سخنان آنان خودداری نموده است؛ زیرا سخن آنان به قدری زشت و ناپسند بود که این امر مانع ذکر آن گردیده و فقط به این اکتفا نموده که فرموده است: آنها سوگند می‌خورند که آن سخن را نگفته‌اند و دروغ می‌گویند؛ چون آن سخن کفر را بر زبان آورده‌اند(3). 
همچنین آنها در بازگشت از تبوک، نقشة ترور پیامبر اکرم (ص) در سر می‌پروراندند. چنانکه خداونددر آیه فوق فرمود: 
(وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ)
خدا و پیامبرش در حق آنان کوتاهی نکرده‌اند که آنها بخواهند انتقام بگیرند؛ جز اینکه با اعطای غنائم آنها را غنی و ثروتمند ساخته‌اند.»
با این حال اگر توبه نمایند و دست از نفاق بردارند، این به نفع آنان در دنیا و آخرت خواهد بود(4). 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 372.
2) اسباب الترول، واحدی، ص 251.
3) حدیث القرآن الکریم، ج 2، ص 665.
4) همان، ص 666.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:766.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:767.txt">تخلف‌کنندگانی که عذر آنان عذر شرعی بود</a><a class="folder" href="w:html:768.xml">داستان مسجد ضرار دارای درسها و عبرتهایی زیر است</a></body></html>پیامبر اکرم(ص)  پس از بیست روز اقامت در تبوک، عازم مدینه شد(1)  و قبل از رسیدن به مدینه، دستور به تخریب مسجد ضرار داد که منافقان آن را بنا کرده بودند. با اطلاع از خروج پیامبر اکرم (ص) به طرف مدینه، کودکان در خارج از مدینه به استقبال ایشان رفتند. آن حضرت نخست به مسجد تشریف برد و در آنجا دو رکعت نماز خواند؛ سپس به مجالست با مردم پرداخت و متخلفان آمدند. آنها از چهار قشر بودند: عذر برخی از آنان، عذر شرعی بود و خداوند آنها را معذور ساخته بود؛ عده‌ای هیچ گونه عذری نداشتند، اما توبه نمودند و توبة آنان نزد خدا پذیرفته شد و گروهی دیگر از منافقان اطراف مدینه و عده‌ای از منافقان داخل شهر مدینه بودند که به ترتیب در مورد هر یکی سخن خواهیم گفت:
---------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 603.خداوند می‌فرماید: 
(لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (توبه، 91)
«بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند، گناهی نیست، به شرطی که با خدا و پیغمبرش خالص باشند، بر نیکوکاران هیچ راه (سرزنشی) وجود ندارد وخدا بخشنده و مهربان است.»
در این آیات، خداوند می‌فرماید: کسانی که به دلیل داشتن عذر از شرکت در غزوة تبوک خودداری نمودند، مواخذه نمی‌شوند و مراد از ضعفا، کسانی هستند که به خاطر ناتوانی جسمی مانند کودکان و کهنسالان یا به خاطر ناتوانی عقلی مانند: دیوانگان و یا به خاطر بیماری و نابینایی نتوانسته‌اند در جنگ شرکت نمایند(1). 
(وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَ