دی، طبقات، ج 3، ص 734 – ابن سعد، ج 2، ص 121.
3) صلح الحدیبیه، ابی‌فارس، ص 268.
4) همان، ص 275.پیامبر اکرم (ص) از بطن وادی یأجج به سوی مکه ادامة مسیر داد و از گردنه ی مشرف به حجون وارد شهر شد. مسلمانان نیز در حالی که صدای لبیک آنان در فضا پیچیده بود، در رکاب ایشان پیش می‌رفتند و به محافظت ایشان از گزند مشرکان می‌پرداختند(1). 
این تلبیه دست جمعی و صدای لبیک مسلمانان که از مدینه تا مکه و در اثنای طواف، همه جا می‌پیچید، در واقع اعلان توحید و رسمیت دادن به شعار وحدانیت الله و بیانگر پایان یافتن دولت کفر و سقوط پرچم شرک بود و در ضمن ابراز شکر و سپاس از خداوند است که به آنها توفیق ادای چنین عبادتی را داده است. این است معنی تلبیه که می‌گوید: «لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک. ان الحمد و النعمة لک و الملک. لاشریک لک.»
عبدالله بن رواحه در حالی که افسار شترش را گرفته بود، چنین رجز می‌خواند: 
خلو بنی الکفار عن سبیله
		خلو فکل الخیر فی رسوله

«ای کافران از سر راه او دور شوید، راه را باز کنید؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) جامع تمام خوبیهاست.»
یا رب انی مؤمن بقیله
		اعرف حق‌الله فی قبوله

«پروردگارا! من به سخنان او ایمان دارم و حق خدا را در پذیرفتن رسالت او می‌دانم.»
ضرباً یزیل الهم عن مقیله
		و یذهل الخلیل عن خلیله(2) 

«واگر نه ضربه‌ای به شما وارد خواهد شد که عقل و خرد را از شما زایل گرداند و دوست را از دوست بیگانه سازد.»
کاروان عظیم پیامبر اکرم (ص) و همراهانش با ظاهری زیبا و مهیب وارد شهر مکه شد و از میان خانه‌های مکه درحالی که صدای لبیک آنان بلند بود، به سوی کعبه پیش می‌رفتند. عده‌ای از اهالی شهر، آن طور که برخی از سیره‌نگاران و مؤرخان نوشته‌اند، بر کوههای اطراف مکه رفتند و از آنجا کاروان مسلمانان را تماشا می‌کردند، اما بیشتر آنان در کنار دارالندوه که در مجاورت کعبه بود، گرد آمده و نظاره‌گر پیامبر اکرم (ص) و همراهانش هنگام ورود به مسجدالحرام بودند(3). 
مشرکان قبل از رسیدن مسلمانان، شایع کرده بودند که اینها را گرمای مدینه ضعیف و رنجور ساخته است. بنابراین، پیامبر اکرم (ص) به خاطر تکذیب این شایعه و اثبات نادرستی این عقیده به مسلمانان دستور داد تا در سه مرحلة نخست طواف، سینه‌ها را جلو بزنند و شانه‌ها را تکان بدهند،تا مشرکان به توان جسمی آنان آگاه گردند(4). 
پیامبر اکرم (ص) در حالی که ردای احرام بر دوش انداخته بود، وارد مسجدالحرام گردید و به طواف کعبه پرداخت. صحابه نیز پشت سر ایشان به طواف پرداختند. مشرکان با مشاهدة این وضعیت، گفتند: شما می‌گفتید: اینها را گرمای مدینه ضعیف ساخته است در حالی که آنان را قوی و نیرومند مشاهده می‌نمایید(5). 
پیامبر اکرم (ص) با این شیوة خاص ورود خویش و ردای احرام و هروله و بلند کردن صدا با تلبیه، درصدد به وحشت انداختن قریش و نمایاندن قدرت و همت مسلمانان بود؛ چنانکه مشرکان تحت تأثیر قرار گرفته و زبون شده بودند(6) . بدین صورت پیامبر اکرم(ص) عوامل خشمگینی مشرکان را فراهم ساخت و قبل از این هم در غزوة احد به ابودجانه اجازه داد که با عمامه‌ای سرخ رنگ در انظار مشرکان خرامان راه برود تا عزت و عظمت مسلمانان را به نمایش بگذارد.
همچنین پیامبر اکرم (ص) در غزوة حدیبیه، سوار بر شتر ابوجهل که در جنگ بدر به غنیمت گرفته شده بود، سوار می‌شد تا یادآور شکست و زبونی مشرکان در جنگ بدر باشد و اکنون در عمره القضا به مسلمانان دستور می‌دهد که سینه‌ها را جلو بزنند و شانه‌ها را بجنبانند و خرامان راه بروند تا موجبات خشم و عصبانیت و همچنین ذلت و زبونی مشرکان را فراهم سازد(7). 
بدین صورت آن حضرت جنگی روانی علیه قریش ترتیب داد و مسلمانان در مدت سه روزی که در آنجا اقامت گزیدند، پرچم توحیدرا برافراشتند و اذان و اقامه می‌گفتند و نمازهای پنجگانه را پشت سر پیامبر اکرم (ص) با جماعت برگزار مینمودند و بلال با صدای رسایش ندای ملکوتی الله اکبر را سر می‌داد که همچون ساعقه‌ای آسمانی بر فرق سر مشرکان فرود می‌آمد(8). 
همچنین نگهبانان را فراموش نکرد و میزان اشتیاق آنان به طواف بیت‌الله را درک می‌نمود. بنابراین، افرادی رابه جای آنان فرستاد تا نگهبان سلاحها باشند و آنها جهت سعی وطواف به بیت الله الحرام آمدند و بدین صورت به رعایت حقوق تمامی سپاهیان خویش پرداخت و این امر از شیوة تربیتی آن حضرت نشأت می‌گرفت(9). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ السیاسی والعسکری، ص 353.
2) صحیح السیرة النبویه، ص 481.
3) منهج الاعلام الاسلامی، فی صلح الحدیبیه، ص 314.
4) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 6، شماره 4256.
5) صحیح السیرة النبویة، ص 481.
6) منهج الاعلام الاسلامی، ص 315.
7) صلح الحدیبیه، ابی‌فارس، ص 282.
8) همان، ص 270.
9) همان، ص 277.میمونه، خواهر زن عباس بن عبدالمطلب بود و سی و شش سال سن داشت. شوهرش، ابورهم بن عبدالعزی،وفات یافته بود. میمونه، اختیار امر ازدواج خویش را به خواهرش، ام‌الفضل، سپرده بود. ام‌الفضل این وکالت را به شوهرش، عباس، سپرده بود. عباس، میمونه را در مقابل چهارصد درهم مهریه به عقد پیامبر اکرم (ص) درآورد. بعد از اتمام سه روز از صلح حدیبیه، کفار قریش، سهیل بن عمرو و حویطب بن عبدالعزی را نزد پیامبر اکرم (ص) فرستاندند تا مکه را ترک نمایند. آن حضرت که قصد داشت به بهانة عروسی با میمونه بیشتر در مکه بماند تا میان او و قریش تفاهم بیشتری به وجود بیاید، فرمود: چه خوب بود اگر می‌گذاشتید من اینجا عروسی بکنم و شما را برای صرف غذا دعوت نمایم؟ آنها گفتند: ما نیازی به غذای تو نداریم؛ پس اینجا راترک کن(1). 
آن حضرت پذیرفت و مکه را ترک نمود ودر محلی به نام بسرف نزدیک تنعیم اردو زد و در همانجا با میمونه  ازدواج و زفاف کرد. او آخرین همسر ایشان بود. همچنین میمونه بعد از سایر ازواج ایشان، در همان  بسرف وفات یافت و در همانجا دفن گردید(2). 
ازدواج پیامبر اکرم (ص) با میمونه موجب ایجاد مسئله‌ای فقهی گردیده است و آن اینکه که آیا پیامبر اکرم (ص) در حال احرام میمونه را به عقد خویش درآورده است یا خیر؟ فقها به تفصیل در این مورد سخن گفته‌اند(3). 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 14، ص 19.
2) هذا الجیب محمد یا محمد، جزائری، ص 375.
3) فقه السیرة النبویة، بوطی، ص 258.اسلام، موجب تغییر تفکر وخرد انسانها را فراهم آورد و از افرادی که در جاهلیت، وجود دختران را ننگ و عار می‌شمردند، افرادی را تربیت نمود که به خاطر حضانت و پرورش دختر بچه‌ای یتیم با یکدیگر به رقابت بپردازند(1) ؛ چنانکه وقتی پیامبر اکرم(ص) مکه را ترک نمود، دختر حمزه به دنبال آنان دوید و صدا زد : عمو! عمو! علی برگشت و دستش را گرفت و او را تحویل فاطمه داد و گفت: این دختر عمویت است او را پیش خود نگه دار و از او مواظبت نما. زید و جعفر نیز مدعی حق حضانت او شدند. علی گفت: من او را آورده‌ام و دختر عموی من می‌باشد. جعفر گفت: او علاوه