النبوی، عصمه الدین کرکر، ص 36.
2) ابن هشام، ج 1، ص 244 – معین السیره، صالح الشامی، ص 41.پس از شکست مذاکرات عروه با پیامبر اکرم (ص) قريش، حُليس بن علقمه كناني را نزد ایشان فرستادند. آن حضرت (ص) با اطلاع از این امر فرمود: او از قومي عبادت‌گذار است بنابراین، حيوانات قرباني را در معرض دید او قرار دهید(1)  و دستور داد تا همه با صداي بلند، «لبيك» بگويند. 
حُليس با مشاهده شتران قرباني كه قلاده به گردن آنها آویزان بود از همان جا نزد قريش برگشت و بر آنان اعتراض كرد كه چرا نمي‌گذارند شتران قرباني را به قربانگاه بیاورند و ذبح نمایند و زائران بيت الله الحرام كه در لباس احرام به سر مي‌برند و لبيك مي‌گويند، وارد مسجد الحرام بشوند.
او به صراحت، اين موضع‌گيري قريش را ظالمانه توصيف كرد و این امر را یادآور گردید كه در اين زمينه هيچ گونه كمكي به آنها نخواهد كرد(2) . و بدين صورت جبهة داخلي قريش، با شکستی جدید مواجه گردید و بخش بزرگي از نيروهاي خود را از دست داد؛ زيرا حُليس، سردار احابيش بود كه هم‌پيمان قريش بودند.
سران قريش به حُليس گفتند: آنچه تو از محمد(ص)  و يارانش مشاهده كرده‌اي، صحنه‌اي ظاهري بوده و واقعيت چيزي ديگر است. پس بهتر است ما را به حال خود واگذاري تا در اين مورد چاره‌اي بينديشيم(3).  
این امر بیانگر ميزان بصيرت و آگاهي و شناخت پیامبر اکرم (ص) است كه به خصوصيات شخصيتهاي مهم مكه آگاهی داشت و با هر كدام از آنان براساس خصوصيات اخلاقي آنان، برخورد مي‌نمود؛ چنانكه با ديدن حُليس، فرمود: او كسي است كه مقدسات را تعظيم مي‌نمايد. بنابراين، پیامبر اکرم (ص) از این ویژگی حُليس، هدف اصلی خود را از آمدن به مكه بیان نمود. 
حُليس، از سردارانِ معروف اعراب و شخصيتي ممتاز بود و پیامبر اکرم (ص) با اين عملكرد توانست نظریه اين سردار بزرگ را به نفع خود تغيير دهد؛ به گونه‌اي كه او در مقابل قريش ايستاد و آنها را به خاطر برخوردشان با ایشان سرزنش نمود. 
----------------------------------------------------------------------------------
1) منهج الاعلام الاسلامی فی صلح الحدیببه، ص 145. 
2) منهج الاعلام الاملامی فی صلح الحدیبیه، ص 108. 
3) مغازی واقدی، 2 ص600.يكي از سفيران اعزامي قريش برای مذاکره با پیامبر اکرم (ص) مكرز بود؛ چنانكه امام بخاري نقل مي‌كند كه پیامبر اکرم (ص) با مشاهدة مكرز، فرمود: او مكرز و مردي فاجر است. مكرز در حال مذاكره با پیامبر اکرم (ص) بود که سهيل بن عمرو وارد آن مجلس گردید. آن حضرت(ص)  فرمود: «قد سهل لكم من أمركم» كار شما با آمدن سهيل، آسان شد(1) . داستان سهيل را در صفحات بعدی به تفصيل بيان خواهيم كرد.
---------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد، ج 3، ص 239، شماره 2732. پیامبر اکرم (ص) نيز تصميم گرفت سفيري نزد قريش بفرستد تا این امر را به اثبات برساند که آنان براي جنگ نيامده‌اند و فقط قصد تعظيم و طواف خانة كعبه را دارد و بعد از ذبح نمودن قربانی‌های خودشان، به مدینه بر می‌گردند و براي اين منظور، خراش بن اميه خزاعي را سوار بر شتري نزد قريش فرستاد. هنگامي كه خراش وارد شهر مكه شد، آنها به او حمله كردند و شترش را پي كردند و خواستند او را به قتل برسانند ولي طایفة احابيش مانع شدند و او را نجات دادند. آن گاه خراش نزد پیامبر اکرم (ص) برگشت و ماجرا را براي ايشان بيان نمود.
آن گاه پیامبر اکرم (ص) تصميم به اعزام سفير ديگري جهت مذاكره با قريش و متقاعد ساختن آنان گرفت و براي اين منظور، عمر بن خطاب (رض) را انتخاب نمود. عمر(رض) گفت: اي پیامبر اکرم (ص)! دستور شما را اطاعت می‌نمایم(1) ، اما به نظر من بهتر است، عثمان (رض) را بفرستيد؛ زيرا از طایفة او افراد زيادي در مكه وجود دارد و او نزد آنان محترم و محبوب است و كسي نمي‌تواند به او آسيبي برساند، اما از طایفة من كسي در آنجا نيست و مي‌ترسم كه مرا به قتل برسانند. 
پیامبر اکرم (ص) پيشنهاد عمر(رض) را پذيرفت و عثمان (رض) را فرستاد و گفت:‌ نزد قريش برو و به آنها بگو كه ما براي جنگ نيامده‌ايم؛ بلكه به قصد تعظيم و رعايت حرمت خانة خدا و براي طواف آن آمده‌ايم و با خود قرباني آورده‌ايم و بعد از انجام مناسک قربانی به مدینه بر خواهیم گشت. 
عثمان (رض) براساس ماموریتی که به او محول گردیده بود، به سمت مکه حرکت نمود. وقتي به مكاني به نام «بلدح» رسيد، گروهي از قريش را در آنجا ديد. گفتند: كجا مي‌روي؟ گفت: مرا پیامبر اکرم (ص) به سوي شما فرستاده است. او شما را به سوي خدا و اسلام فرا مي‌خواند، تا همه تابع اسلام گردید؛ زيرا به زودي خدا دينش را پيروز و پيامبرش (ص) را غالب مي‌گرداند و يا اينكه دست از دشمني با او بر داريد و بگذاريد كه ديگران با او چه مي‌كنند؛ پس اگر بر او پيروز شدند، شما هم به آرزويتان مي‌رسيد و اگر پیامبر اکرم (ص) بر آنها پيروز شد، آنگاه شما دو راه پيش‌رو داريد يا اینکه اسلام را می‌پذیرید و يا اینکه همه يكپارچه با او به جنگ و مبارزه بر می‌خیزید؛ البته جنگ شما را نابود كرده و بهترين‌هاي شما را از نابود ساخته است ... عثمان (رض) به گفتگوي خود با آنها ادامه داد و سخناني بر زبان آورد كه براي آنها خوشايند نبود. سرانجام پاسخ آنها اين بود: اي عثمان(رض) آن چه را گفتي، شنيديم. به خدا چنين نيست كه تو پنداشته‌اي، ما به هيچ وجه نخواهيم گذاشت او با توسل به زور وارد مكه بشود. برگرد و به او بگو كه هرگز چنين چيزي اتفاق نخواهد افتاد.
آن گاه از ميان آنان، ابان بن سعيد بن عاص برخاست و به عثمان (رض) خوش آمد گفت و او را پناه داد؛ چنانكه عثمان(رض)  با حمایت او وارد شهر مكه شد و نزد تمامی سران قريش رفت و با آنها مذاكره كرد اما پاسخ تمام آنها اين بود كه به خدا! هرگز به او اجازه نمي‌دهيم وارد مكه بشود(2).  
مشركان به عثمان (رض) پيشنهاد كردند تا كعبه را طواف نمايد، اما عثمان (رض) نپذيرفت(3) . همچنين او نزد مسلمانان مستضعف مكه رفت و به آنها مژدة فتح و پيروزي داد(4) . آنها نيز سلام و پیغام فرستادند.
در جریان مذاكرات، روابط مسلمانان و مشركان عادي شده بود، آنها در ميان صفوف يكديگر مي‌رفتند و باهم ملاقات مي‌كردند. تا اينكه درگيري مختصري توسط دو نفر آغاز شد و به سنگ‌اندازي و شليك تير به سوي همديگر منجر گرديد و باعث شد كه هر كدام از دو گروه، افرادي را از گروه مقابل به اسارت بگيرند چنانكه قرآن نيز به اين جريان اشاره كرده و فرموده است: 
(وَهُوَ الَّذِي کَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنکُمْ وَأَيْدِيَکُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَکَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَيْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا) (فتح، 24)
«او بود كه دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در وادي مكه كوتاه نمود. بعد از اينكه شما را بر آنان چيره ساخته بود و خدا به آنچه عمل مي‌كنيد آگاه است.»
امام مسلم در مورد سبب نزول اين آيه روايتي نقل كرده است كه حدود هشتاد نفر از مشركان مكه از كوه تنعيم بر پیامبر اکرم (ص) و اصحابش(رض)  فرود آمدن