 به او گفت: اي ثمامه! فكر مي‌كني با تو چگونه رفتار خواهم كرد؟ گفت: من سخني جز آنچه ديروز بیان نمودم، ندارم. روز سوم نيز پیامبر اکرم(ص) سخن خود را تكرار كرد. ثمامه نيز در جواب خود همان سخن سابقش را گفت: آن گاه پیامبر اکرم (ص) فرمود: ثمامه را آزاد كنيد. ثمامه به سوي نخلهائي كه نزديك مسجد بودند، رفت و در آنجا غسل نمود، سپس به مسجد برگشت و شهادتين را بر زبان آورد و گفت: اي محمد (ص)! بخدا سوگند! هيچ چهره‌اي نزد من مبغوض‌تر از چهرة شما نبود، ولي اكنون محبوبترين چهره نزد من چهرة شما است. و هيچ ديني مبغوض‌تر از دين شما و هيچ شهري مبغوض‌تر از شهر شما نبود ولي اكنون دين و شهر شما محبوب‌ترين دينها و شهرها نزد من هستند. و افزود كه افراد تو در حالي مرا دستگير نمودند كه من براي عمره به مكه مي‌رفتم، اكنون چه كار كنم؟ پیامبر اکرم(ص)  به او تبريك گفت و دستور داد كه براي عمره برود.
هنگامي كه ثمامه به مكه آمد، گفتند: تو بي‌دين شده‌اي! گفت: بي‌دين نشده‌ام. بلكه توسط محمد (ص) كه پيامبر خدا است، مسلمان شده‌ام و به خدا سوگند! تا پیامبر اکرم(ص) اجازه ندهد، از اين پس دانه‌اي گندم از يمامه به سوي شما فرستاده نخواهد شد(4). 
ثمامه سوگندش را عملي ساخت تا اينكه سران قريش به پیامبر اکرم(ص) نامه نوشتند و خويشاوندي با آن حضرت(ص)  را واسطه قرار دادند و از ايشان خواستند كه به ثمامه دستور دهد تا راه حمل توشه به مكه را باز نماید(5) . بنابراین پیامبر اکرم(ص) به او نامه نوشت و دستور داد كه راه را باز كند. ثمامه بی‌درنگ به دستور سرور و پيامبر خويش راه محصولات غذائي را به سوي مكه باز كرد و بدين صورت اهل مكه از تنگی معيشت نجات يافتند(6) . اين داستان حاوي درسها و فوايد زيادي است از جمله: 
1ـ جواز زنداني كردن انسان كافر در مسجد.
2ـ جواز منت گذاشتن بر انسان كافر و تأثير عفو بر گناهكار؛ چنانكه قلب ثمامه بعد از اينكه پیامبر اکرم (ص) او را بصورت رايگان آزاد كرد، متحول شد، به گونه‌ای كه پیامبر اکرم(ص) كه تا لحظه‌اي پيش، مبغوض‌ترين فرد نزد او بود، به محبوب‌ترين چهره نزد او تبديل گرديد.
3ـ غسل كردن هنگام مسلمان شدن.
4ـ احسان، بغض را از بين مي برد و به جاي آن محبت مي‌آفريند.
5ـ كافري كه قبل از مسلمان شدن قصد انجام كار خيري داشته است، بعد از مسلمان شدن مي‌تواند به انجام آن اقدام نمايد.
6ـ خوش‌رفتاري با كسي كه اميد به مسلمان بودن او مي‌رود به ويژه با فردي كه ممكن است مسلمان بودن او باعث اسلام آوردن اطرافيانش گردد(7). 
7ـ اسلام، تاثیری بسزا در رفتار مسلمانان خواهد گذاشت و او در تصرفات خود صلاح اسلام و مسلمانان را مدنظر قرار مي‌دهد؛ چنانكه ثمامه جلوي صادرات گندم را به مكه گرفت تا اينكه از پیامبر اکرم (ص) اجازه صدور آن را گرفتند.
8ـ شايسته است كه انسان بعد از پذیرش اسلام به روابط خود با دنياي كفر پايان بخشد و فقط پايبند مقتضيات ايمان باشد(8).  
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) صلح الحریبیه، بالثمیل، ص 24. 
2) تاریخ اسلام، ذهبی ص 351. 
3) مسلم، ج 3، ص 1386 شماره 1764. 
4) نظرة النعیم، ج 1، ص 330. 
5) همان. 
6) السیرة الحلبی، ج 2، ص 298.
7) صحیح السیرة النبویه، ص 386-387. 
8) همان، ص 387. اعزام دستة نظامي ابوعبيده (رض) ادامة سياست نظامي پیامبر اکرم (ص) جهت تضعيف و محاصرة اقتصادي قريش به شمار مي‌رود. آن حضرت (ص) لشكري متشكل از سيصد سواركار را به فرماندهي ابوعبيده (رض) جهت تعرض به يكي از كاروان‌هاي تجاري قريش، فرستاد. اين لشكر در حالي كه به سوي ساحل دريا پيش مي‌رفت، توشه‌اش تمام شد. ابوعبيده (رض) دستور داد تا باقيماندة توشه را نزد او بیاورند و مقدار كمي خرما که باقي مانده بود، او به صورت جيره‌بندي روزانه چند خرما به آنها مي‌داد تا اينكه نوبت به يك دانه خرما در روز رسيد. 
با وجود اینکه لشكر، دچار گرسنگي شديدی گردیده بود، اما به این دلیل که از روحية والا و قوي‌اي برخوردار بودند و به راهشان ادامه دادند. و سعي مي‌كردند با همان يك عدد خرما وقت بيشتري را سپري كنند(1) . چنانكه جابر بن عبدالله ‌(رض) مي‌گويد: «ما آن يك عدد خرما را مانند بچه‌ها مي مكيديم و بر آن آب مي‌نوشيديم و بدين صورت يك روز را با آن سپري مي‌كرديم.»(2) 
وهب بن كيسان (رض) از جابر(رض) پرسيد كه اين يك عدد خرما برای شما چه ارزشی داشت؟ جابر(رض) گفت: ما قدر آن يك دانه خرما را وقتي احساس كرديم كه ديگر وجود نداشت(3). 
جابر(رض) مي‌گويد: بعد از آن ما برگهاي درختان را با آب مي‌خورديم. تا اينكه قيس فرزند سعد بن عباده (رض) كه از خانوادة سخاوتمند بود، سه وعده خوراك به لشكر داد كه در هر وعده‌اي سه شتر ذبح كرد. ولي سرانجام ابا عبيده ‌(رض) او را از ادامة اين كار منع كرد(4).  
خداوند در حالي كه آنها شديداً گرسنه و درمانده بودند، ماهي بزرگي برايشان از دريا بيرون افكند؛ چنانكه جابر(ص) مي‌گويد: ما در كنار ساحل به راه خود ادامه داديم، كه از دور چيزي شبيه تپه در كنار ساحل ديديم. نزديك رفتيم متوجه شديم كه ماهي بسيار بزرگي به نام عنبر است.
ابوعبيده (رض) گفت: اين خود مرده‌اي است؛ سپس گفت: خير؛ بلكه ما فرستادگان پیامبر اکرم (ص) و در راه خدا هستيم و در مضيقه قرار گرفته‌ايم؛ پس بخوريد. جابر(رض) مي‌گويد: لشكر سيصد نفري ما تا يك ماه از آن مي‌خورد. و از روغن چشمانش مشكيزه پر مي‌كرديم. و به اندازة لاشة گاو، قطعه‌هایي از گوشت آن جدا مي‌نموديم. و سيزده نفر از ما داخل حلقة چشم آن نشستند. و يكي از استخوانهاي پهلوي آن را نصب كردند به قدري بلند بود كه بلندترين ما سوار بر شتري از زير آن عبور مي‌كرد و از گوشت آن با خود به مدينه آورديم و جريان را به پیامبر اکرم (ص) گفتيم. فرمود: روزي اي بوده است كه خدا نصيب شما كرده است. آيا چيزي از آن با خود همراه داريد كه ما بخوريم. ما نيز مقداري از گوشت آن را به پیامبر اکرم(ص)  داديم و ايشان از آن خوردند(5). 
اين سریه قبل از صلح حديبيه اتفاق افتاده است، بنابراین، تاریخ وقوع آن را نمی‌توان براساس دیدگاه ابن سعد در رجب سال هشتم هجری دانست(6).  
ابن سعد و واقدي مي‌گويند: پیامبر اکرم (ص) این سریه را به سوي طایفة جهينه سازماندهی کرد(7).  
ابن حجر مي‌گويد: اين نظر با آنچه در بخاري آمده است كه آنها به سوي كاروان قريش رفته بودند، تعارض ندارد؛ زيرا احتمال دارد كه براي هر دو منظور اعزام شده باشند و شايد هدف اصلي آنها جهينه بوده است و قصد تعرض به كاروان قريش را نداشته‌اند و تنها قصد آنها این بوده است که آن را از تعرض جهينيان نجات بدهند(8) . چنانكه در صحيح مسلم تصريح شده است كه اين دسته به سوي جهينه اعزام شده بود(9). 
درسها و فوایدی که در این ماجرا عبارت نهفته است از: 
1- رفتار حكيمانة ابوعبيده (رض) در جمع‌آوري توشه‌هاي باقيمانده و تقسيم مساوي آنها در ميان مجاهدين و اين درسي بود كه از رسول گرامي اسلام (ص) فرا گرفته بود.
2- سخاوتمندي قيس بن سعد (رض) در چنين شرايط دشواري جهت تخفيف مصيبتي كه لشكر به آن گرفتا