را بعد از اتمام وقت، به ترتيب بخواند و از اين احاديث، مشروعيت ادای نمازهاي فوت شده اثبات می‌گردد و دیدگاه کسانی که بر‌این عقیده‌اند که مشروعيت به تأخير انداختن نماز به خاطر اينگونه عذرها، با نازل شدن حكم نماز خوف، منسوخ شده است، درست است اما اين حكم نمي‌تواند ناسخ ادای نمازهاي فوت شده باشد، زيرا در مورد اين مسئله حکمی ‌نازل نگردیده است بنابراين، همچنان بر حكم خود باقي است(3). 
---------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق، شماره 4111. 
2) الاساس فی السنة، ج 2، ص 682. 
3) فقه السیرة النبویه، ص 223. قريش در مقابل دريافت جسد عمروبن عبدود (كه در غزوة احزاب كشته شده بود)، فديه فرستادند، پیامبر اکرم (ص) به يارانش فرمود: «جسد پليد او را به آنها تحويل دهيد و فدية او نيز پليد است.» بنابراين، چيزي از آنان نپذيرفت.
این دستور پیامبر اکرم (ص) هنگامی‌صادر گردید که مسلمانان از نظر اقتصادی در تنگدستی مضيقة سختي بودند و گوياي اين امر است كه مرز حلال و حرام در اسلام، مرز حساسي است. بنابراین، نمی‌توان بین اين عملكرد پیامبر اکرم (ص) و تلاشهایي كه مسلمانان امروزی براي حلال كردن و توجيه معاملات ربوي انجام مي‌دهند ارتباط برقرار نمود(1). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) معین السیره، ص 294. پیامبر اکرم (ص) زنان و كودكان را در قلعه‌اي خالي از سکنه اسكان دادند تا از گزند دشمن در امان باشند و در نتيجه، مسلمانان با خاطري آسوده، به رويارویي دشمن بپردازند، اما پس از آنان عهدشكني فردي را جهت بررسي قلعه‌اي كه زنان در آن نگهداري مي‌شدند، فرستادند، تا‌ این موضوع را بررسی نماید كه ‌آیا مي‌توان در آن نفوذ كرد يا خير. 
عمة پیامبر اکرم (ص)؛ صفيه، با مشاهدة آن فرد يهودي چوب بزرگي در دست گرفت و از قلعه پایين آمد و ضربة محكمي بر سرش فرود آورد و او را از پا در آورد.
اين عملكرد عمة پیامبر اکرم (ص)‌ باعث شد كه يهوديان از محاصرة ‌این قلعه خود که تنها زنان و کودکان در آن بسر می‌بردند خودداری نمایند؛ چرا که آنان بر ‌این گمان بودند که قلعه توسط لشكر اسلام پاسداري مي‌شود و محاصرة آن كار دشواري است(1) ، همچنین اين عملكرد بيانگر اين است كه زن در مواقعی که کسی به دفاع از او نپردازد، مي‌تواند از خود دفاع نمايد(2).  
-------------------------------------------------------------------------------
1) الرحیق المختوم، ص 283-284. 
2) المستفاد من قصص القرآن للدعوة الدعاة، ج 2، ص 246. در ادامة همين جريان در روايت ضعيفي آمده است: هنگامي كه آن مرد يهودي در اطراف قلعه به جستجو و اطلاع از وضعیت مسلمانان پرداخته‌ بود صفيه‌بن حسان كه در آنجا حضور داشته است مي‌گويد: من مي‌ترسم، اين مرد يهودي به اسرار ما پي ببرد و يهوديان را در جريان بگذارد، پیامبر اکرم (ص) و يارانش نیز مشغول معركه هستند؛ پس او را به قتل برسان. حسان مي‌گويد: اي دختر عبدالمطلب! تو مي‌داني كه من از عهدة ‌این کار بر نمی‌آیم. آن گاه صفيه، ستون خيمه‌اي را به دست گرفت و آن مرد يهودي را از پاي در آورد؛ سپس به حسان گفت: و ساز و برگ او را بردار؛ چون او مرد است و من نمي‌توانم اين كار را انجام بدهم. حسان در جواب گفت: اي دختر عبدالمطلب! من نيازي به ساز و برگ او ندارم(1). 
دلایل نادرست بودن ‌این ماجرا: 
1ـ از نظر سند، فاقد اعتبار است و نبايد براساس چنين روايت ضعيفي، به ساحت صحابي بزرگواري كه عمرش در راه دفاع از پیامبر اکرم (ص) و دعوت ايشان صرف شده است، خدشه وارد كرد.
2ـ اگر حسان تا اين حد ترسو و بزدل مي‌بود، می‌بایست دشمنانش كه او همواره آنها را با اشعارش هجو مي‌نمود به ويژه سران كفر كه او آنها را در اشعارش، بد و ناسزا مي‌گفت و پیامبر اکرم (ص) نيز او را تأييد مي‌نمود، در مذمّت او اشعاري مي‌سرودند و ترسو بودنش را يادآور مي‌شدند(2). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویة، ص 365. 
2) غزوة الاحزاب، ابوفارس. مسلمانان،‌ اولين بيمارستان نظامي را در غزوة احزاب تأسيس نمودند. چنانكه آن حضرت(ص)  خيمه‌اي جهت مداواي مجروحان در صحن مسجد النبي نصب نمودند و بعد از اينكه معركه آغاز گرديد، زني به نام رفيدة اسلمي انصاري را رئيس آن بيمارستان تعيين كردند. بنابراين، ايشان اولين پزشك نظامي در اسلام محسوب مي‌شوند(1). 
در سيرة ابن هشام آمده است كه سعد بن معاذ را در خيمة زني به نام رفيدة اسلمي، در مسجد پیامبر اکرم (ص) بستري كردند. اين زن، به مداوای مجروحان بی‌سرپرست می‌پرداخت و پیامبر اکرم (ص) به بستگان سعد، فرمود: «او را در خيمة رفيدة نگهداري كنيد تا من از نزديك احوال او را جويا شوم.»(2) 
-------------------------------------------------------------------------------
1) المسشتفیات الاسلامیة، دکتر عبدالله سعید، ص 43. 
2) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263. ورقه گفت: ای کاش من تا زمان دعوت تو نیرومند می‌بودم! کاش تا آن زمان که قومت تو را از وطن بیرون می‌کنند، زنده بودم. پیامبر اکرم(ص)  فرمود: آیا آنان مرا بیرون می‌کنند؟ گفت: بله. هیچ مردی همانند آنچه را که تو آورده‌ای، نیاورده است مگر اینکه همگان با او دشمنی آغاز کرده‌اند. اگر روزگار تو را دریابم، تو را شایسته یاری‌ خواهم کرد(1) . این حدیث بیانگر یکی از سنتها و قوانین ملتها در برخورد با داعیان خدا می‌باشد و آن سنت تکذیب و بیرون راندن است؛ چنانکه خداوند در مورد قوم لوط می‌‌فرماید:
(فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ) (نمل، 56)
«پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: لوط و پیروانش را از شهر و دیار خود بیرون کنید، آنان مردمانی پاکدامن و بیزار از ناپاکیها هستند.»
و آن طور که قوم شعیب گفتند:
(قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَکْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَکَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِينَ) (الاعراف، 88)
«اشراف و سران متکبر قوم شعیب گفتند: ای شعیب! حتماً تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم. مگر اینکه به آئین ما درآئید. شعیب گفت: آیا ما به آئین شما در می‌آئیم. در حالی که دوست نمی‌داریم و نمی‌پسندیم؟!.»
همچنین خداوند متعال می‌فرماید:
(وَقَالَ الَّذِينَ کَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُم مِّنْ أَرْضِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِينَ) (ابراهیم، 13)
«کافران به پیغمبران خود گفتند: یا به آئین ما باز می‌گردید یا اینکه شما را از سرزمین خود بیرون می‌کنیم، پس پروردگارشان به آنان پیام فرستاد که حتماً ستمکاران را نابود می‌کنیم.»
------------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب الوحی - مسلم، ج 2، ص 197 – 204.بنی قريظه، ابولبابه را كه ه