ت آن دسته از ياران را كه با شنيدن شايعه قتل پيامبر، از ميدان گريختند، بيان نموده است. گفتني است اولين كسي كه از نجات پيامبر و اينكه وي زنده است با خبر شد، كعب بن مالك بود كه صدايش را با بشارت بلند نمود و پيامبر او را به سكوت واداشت تا مشركین متوجه او نشوند(11). 
خداوند، جماعتي را كه فرار كردند، مورد عفو و بخشش، قرار داده است؛ چنانکه می‌فرماید: 
(إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ) (آل عمران، 155)
«آنانكه در روز جنگ فرار كردند، همانا شيطان آنها را لغزاند؛ به سبب برخي اعمالي كه انجام دادند. بي‌گمان خداوند از آنها گذشت نمود و خداوند بخشاينده و شكيباست.»
------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم، ج 1، ص 303.
2) همان.
3) همان.
4) بخاری، کتاب الجهاد، شماره 3039.
5) مسند احمد، ج 1، ص 2857، شماره 2608.
6) غزوة احد دراسه دعویه، ص 98.
7) فقه السیره، غزالی، ص 294.
8) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 81.
9) غزوة احد دراسه دعویه، ص 100.
10) غزوة احد دراسة دعویة، ص 101.
11) مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 112.هدف اصلی مشرکان از تهاجم علیه مشرکان، به قتل رساندن پیامبر اکرم (ص) بود، امّا رسول خدا (ص) از جايش تكان نخورد و ياران يكي بعد از ديگري در دفاع از ايشان، جان خود را از دست می‌دادند. پيامبر اکرم (ص) در محاصره مشرکان بود و به جز هفت الي نه نفر از انصار كسي ديگر در كنارش نبود. هدف پيامبر خدا، شكستن محاصره كفار و رسيدن به كوه و ملحق‌شدن به يارانش بود. انصار در دفاع از پيامبر شديداً فداكاري كردند و يكي بعد از ديگري به شهادت رسيدند(1).  
طلحه بن عبيدالله نیز به دفاع از پيامبر برخاست و آن قدر مورد تهاجم تيرهاي دشمن قرارگرفت كه دستش فلج گرديد(2). 
پيامبر خواست روي صخره‌اي بالا رود، اما نتوانست. طلحه به زمين نشست و پيامبر با گذاشتن پاي مبارك بر دوش او، توانست روي صخره قرارگيرد. زبير مي‌گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: طلحه (با اين كار) بهشت را براي خود واجب نمود.»(3) 
سعد بن ابي وقاص(رض)  نیز در كنار پيامبر مي‌جنگيد و رسول خدا (ص) تير به دستش مي‌داد و مي‌گفت: (ارم يا سعد فداك ابي و امي) «شليك كن اي سعد! پدر و مادرم فدايت باد.»(4) 
ابوطلحة انصاري كه از ماهرترين تيراندازان بود، در جلوي پيامبر مي‌جنگيد و پيامبر در مورد او گفت: «نعره ابوطلحه به تنهایي در سپاه دشمن، سخت‌تر از نعره يك جماعت است.»(5) 
در آن روز دو الي سه كمان در دستان ابوطلحه، شكست. وقتي پيامبر به سوي دشمن مي‌نگريست، ابوطلحه مي‌گفت: اي رسول خدا (ص)! پدرم فدايت باد، به سوي آنها نگاه نكن، مبادا تيري به شما اصابت كند. سينه‌ام سپر سينة شماست. همچنين نسيبه دختر كعب، جلوي پيامبر ايستاد و با شمشير و پرتاب تير از آن حضرت دفاع نمود و جراحات سختي را متحمل شد.
يكي ديگر از فدائيان رسول خدا، ابودجانه بود كه خود را سپر رسول خدا كرده بود و تيرهاي دشمن بر پشتش فرود مي‌آمد(6). 
در آن لحظات سخت، ابوبكر و ابوعبيده از پیامبر اکرم (ص) حمایت می‌نمودند. ابوعبيده، با دندانهای خویش، خورده تيرها را از چهره پيامبر بیرون می‌آورد. سپس جمعي از قهرمانان مسلمان كه تعدادشان سي نفر بود، اطراف پيامبر را گرفتند و از او دفاع نمودند.
در اين فرصت عمر بن خطاب، ضد حمله‌اي ترتيب داد و با دسته‌اي در مقابل خالد قرار گرفت و او را وادار به عقب‌نشيني نمود و بدين ترتيب مسلمانان به مواضع قبلي خود مسلط شدند. مشرکان وقتی وضعیت را چنین مشاهده نمودند از پايان دادن معركه با پيروزي قطعي خويش نااميد گشتند و از صبر و ايستادگي مسلمانان به ستوه آمدند.
رسول خدا (ص) با كساني كه به وي ملحق شده بودند به يكي از دره‌هاي احد، پناه بردند. مسلمانان با وجود اینکه مانع موفقیت کامل مشرکان گردیده بودند، امّا نسبت به آنچه به رسول خدا اصابت نموده بود، ناراحت و پريشان و دردمند بودند. آن گاه از جانب خداوند، خواب و آرامشي بر آنان نازل گردید و به حالت عادي و اوليه خود بازگشتند؛ چنانكه خداوند مي‌فرمايد:
(ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْکُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنکُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَکَ يَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ کُنتُمْ فِي بُيُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِکُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) (آل عمران، 154)
«سپس خداوند بعد از غم و اندوه، امنيت بر شما نازل نمود، خوابي كه برخي از شما را مي‌پوشاند و برخي ديگر به فكر خويش بودند و در مورد خداوند پندارهاي جاهلي داشتند (و مي‌گفتند)، آيا چيزي از پيروزي نصيب ما مي‌شود؟ بگو: همه كارها در دست خداست،‌ در دل چيزي را پنهان مي‌كنند كه براي تو آن را ظاهر نمي‌نمايند. مي‌گويند: اگر كار به دست ما مي‌بود ما اينجا كشته نمي‌شديم. بگو: اگر شما در خانه‌هايتان مي‌بوديد آنانكه كشته شدن در سرنوشتشان بود، خود به قتلگاه مي‌آمدند. تا اينكه خداوند آنچه را در سينه داريد، بيازمايد و آنچه را در دلها داريد خالص گرداند و خداوند به آنچه در دلهاست، آگاه است.»
مفسران بر این عقیده‌اند که کسانی که دارای چنین خصوصیاتی بودند، از منافقان بودند(7). 
قریش نیز وقتی متوجه استواری و پایداری مسلمانان گردیدند و آنان را در اطراف پیامبر دیدند. و خداوند نیز آرامش و اطمینان را بر آنان نازل نمود، از ادامه مبارزه و رسیدن به پیروزی نهایی صرفنظر نمودند(8). 
---------------------------------------------------------------------------
1) نظرة النعیم، ج 1، ص 304.
2) البخاری، شماره 3724.
3) صحیح السیرة النبویة، ص 296.
4) همان، ص 295.
5) المسند و الفتح الربانی، ج 22، ص 589.
6) البدایه و النهایه، ج 4، ص 35 – 36.
7) همان، ج 1، ص 305.
8) همان، ص 306.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:359.txt">الف - سردار شهيدان، حمزه بن عبدالمطلب (رض)</a><a class="text" href="w:text:360.txt">1- جستجوي رسول خدا (ص) از قتلگاه حمزه (رض)</a><a class="text" href="w:text:361.txt">2- صبر صفيه دختر عبدالمطلب برشهادت برادرش، حمزه (رض)</a><a class="text" href="w:text:362.txt">3- اشعار صفيه در رثاي حمزه </a><a class="text" href="w:text:363.txt">4- حمزه كسي را ندارد تا برايش گريه كند</a><a class="text" href="w:text:364.txt">5- گذاشتن نام حمزه بر نوزادي از انصار</a><a class="text" href="w:text:365.txt">6- اگر مي‌تواني كاري كن كه من چهره‌ات را نبينم</a><a class="text" href="w:text:366.txt">ب - مصعب