ر مقابل كوه احد قرار داد تا از دشمن، امكان محاصره نمودن لشكر اسلام را سلب نمايد و به تيراندازان فرمود: «حتي اگر ديديد که پرندگان لاشخور به خوردن لاشه‌هاي ما پرداخته‌اند و يا اينكه دشمن را شكست داده و برآنها مسلط شده‌ايم، از جاي خود تكان نخوريد. مگر اينكه من كسي را دنبال شما فرستاده باشم(3) .» و به آنها دستور داد تا سواركاران دشمن را هدف تير قرار بدهند و نگذارند از پشت به سپاه اسلام حمله بكنند. و فرمود: بارالها! تو را بر اينها گواه مي‌گيرم. 
مسلمانان بر تپه‌ها تسلط يافتند و دره را براي سپاه مكه بازگذاشتند. و دشمن پشت به مدينه و رو به احد در مقابل مسلمانان قرار گرفت.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) غزوة احد دراسة دعویه، ص 89.
2) مغازی، واقدی، ج 1، ص 221 – 222.
3) البخاری فی مغازی، باب غزوه احد، شماره 4043.رسول خدا (ص) جلو آمد و صفوف مبارزان را مانند صفهاي نماز برابر كرد. آن حضرت در بين صفها قدم مي‌زد و آنها را راست مي‌نمود و براي جنگ آماده مي‌كرد. به يكي مي‌گفت: جلوتر بيا؛ به ديگري مي‌گفت: تو كمي عقب‌تر برو و ... .
به این ترتیب صفها راست گرديد و قهرمانان در صفوف اول قرار گرفتند. 
س - آغاز جنگ فقط با دستور فرمانده:
طبري مي‌گويد: رسول خدا (ص) در حالي که پشت لشكرش به كوه احد بود، فرمود: «هيچ كس بدون اجازه من، جنگ را آغاز ننمايد.»(1) 
اين امر بيانگر موضوع مهم و اساسی وحدت فرماندهي و مسئوليت مي‌باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری، ج 2؛ ص 507.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:355.txt">آغاز جنگ و شدت آن و آثار پيروزي مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:356.txt">مخالفت تيراندازان با دستور رسول خدا (ص)</a><a class="text" href="w:text:357.txt">نقشه پيامبر در برگرداندن پراكندگي سپاه به وضعيت نخست</a><a class="folder" href="w:html:358.xml">شهداي احد</a><a class="text" href="w:text:376.txt">س – پذیرش اعمال منوط به اتمام آن است</a><a class="text" href="w:text:377.txt">ك - انما الأعمال بالنيات</a><a class="folder" href="w:html:378.xml">معجزات پيامبر در جنگ احد</a></body></html>در آغاز جنگ ابوسفيان سعي نمود تا در صفوف به هم پيوسته مسلمانان شكاف ايجاد نمايد؛ چنانكه براي اين منظور فردي را نزد انصار فرستاد و گفت: «ما و پسرعمويمان را به حال خود بگذاريد. با شما كاري نداريم و ما نيازي به جنگ با شما نداريم.» اما انصار پاسخي غيرمنتظرانه به او دادند(1). 
بعد ازاينكه تلاش نخست آنان مؤثر واقع نشد، از طريق فردي خائن به نام «ابوعامر الراهب» كه در مدينه زندگي مي‌كرد، تلاش ديگري آغاز كردند و وي كوشيد تا با سخنان خود برخي از انصار را فريب دهد و گفت: اي قبيله اوس! من ابوعامر هستم. آنها گفتند: اي فاسق! نامبارك باد چشمي كه تو را ببيند.
ابوعامر وقتي كه این پاسخ را از انصار شنید، گفت: قوم من دچار شري شده است و بر انصار پرخاش نمود(2). 
جنگ احد با مبارزة تن به تن علي بن ابي طالب (رض) و طلحه بن عثمان (پرچمدار مشركان) آغاز گرديد.
مؤلف السيره الحلبيه مي‌گويد: طلحه بن عثمان كه پرچمدار مشركان بود، به ميدان آمد و چندين مرتبه هماورد طلبيد. كسي جلو نرفت؛ سپس گفت: اي ياران محمد! شما تصور مي‌كنيد كه خداوند ما را با شمشيرهاي شما به جهنم مي‌فرستد و شما را با شمشيرهاي ما به بهشت مي‌برد، آيا كسي نيست تا مرا با شمشيرش به جهنم بفرستد و يا من او را با شمشيرم به بهشت بفرستم؟ علي بن ابي طالب (رض) به سراغش رفت و گفت: به خدا سوگند! رهايت نخواهم كرد تا خداوند تو را با شمشيرم به جهنم واصل نمايد يا مرا با شمشيرت به بهشت برساند.
علي با وارد كردن ضربه شديدي پايش را قطع نمود ‌و او را نقش زمين كرد؛ طوري كه عورتش كشف شد. به علي گفت: اي پسرعمو! تو را به خدا و به صلة رحم سوگند مي‌دهم. علي او را به حال خود گذاشت و برگشت. آن حضرت و مسلمانان تكبير گفتند(3). 
آن گاه هر دو سپاه به هم ريختند و جنگ شدت يافت. رسول خدا (ص) به تقویت همت و روحية ياران خود پرداخت؛ چنانكه شمشيري به دست گرفت و فرمود: چه كسي اين را از من تحويل مي‌گيرد. همه کسانی که حضور داشتند، اعلام آمادگی نمودند.
رسول خدا(ص)  فرمود: چه كسي آن را تحويل مي‌گيرد تا حق آن را ادا نمايد؟ آنها دستانشان را عقب كشيدند، ابودجانه گفت: اي رسول خدا! حق آن چيست؟ فرمود: چنان آن را بر سر دشمن بكوبي كه كج شود. او گفت: پس من آن را تحويل مي‌گيرم. پيامبر اکرم (ص) شمشير را به ابودجانه داد. او مردي شجاع بود و هنگام مبارزه متكبرانه راه مي‌رفت. وقتي كه چشم رسول خدا(ص)  به وي افتاد كه در ميان صفوف دشمن متكبرانه راه مي‌رود، فرمود: «انها لمشية يبغضها الله إلا في مثل هذا الموطن»(4)  اين طرز راه رفتن را خداوند نمي‌پسندد، مگر در چنين جایي.
زبير بن عوام در مورد عملكرد ابودجانه در روز احد مي‌گويد:
وقتي كه پيامبر اکرم (ص) شمشير را به من نداد و آن را به ابودجانه داد، ناراحت شدم و گفتم: من با وجود اینکه پسرعمه‌اش بودم و قبل از ابودجانه بلند شدم و آن را خواستم، آن حضرت شمشير را به من نداد و به ابودجانه داد بنابراین، در این صدد برآمدم تا عملکرد او را ببینم و او را تعقیب نمودم. او با قطعه پارچه قرمز رنگي سرش را بست. انصار گفتند: ابودجانه لباس مرگ پوشيد و هرگاه وي اين قطعه پارچه را به سر مي‌بست به او چنين مي‌گفتند. او به ميدان رفت و اين گونه رجز مي‌خواند:
أنا الذي عاهدني خليلي
		ونحن بالسفح لدي النخيل

انا لا أقوم الدهر في الكيول
		أضرب بسيف الله و الرسول(5) 

«من با دوستم (پيامبر خدا) در حالي كه در دامنة كوه در بين نخلستان بوديم عهد و پیمان بسته‌ام. من هرگز در آخر صف نمي‌ايستم؛ بلکه با شمشير خدا و رسول به مبارزه دشمنان می‌پردازم.»
او با هر كسي که روبرو مي‌گردید، او را از پا در مي‌آورد. در ميان مشركان فردي بود كه حتي بر افراد زخمي رحم نمي‌كرد مگر اينكه او را به شهادت می‌رساند. ابودجانه كم‌كم به او نزديك مي‌شد. زبير مي‌گويد: دوست داشتم تا با يكديگر روبرو شوند. آنها در برابر هم قرار گرفتند. آن فرد مشرك، ضربه‌اي به ابودجانه زد، اما ابودجانه آن را دفع نمود؛ سپس با ضربه‌اي وي را به هلاكت رساند.
لحظاتي بعد ديدم كه شمشير را بالاي سر هند دختر عتبه گرفته است، اما از كشتن وي منصرف شد. با خود گفتم! هدفش را خدا بهتر مي‌داند(6). 
ابن اسحاق مي‌گويد: ابودجانه گفت: انساني را ديدم كه مردمان را به شدت تحريك مي‌نمايد، در برابرش ايستادم و شمشيرم را بالاي سرش بردم، امّا وقتی متوجه شدم او یک زن است، مناسب شأن و کرامت شمشير رسول الله (ص) زني را به قتل برسانم(7). 
-------------------------------------------------------------------------------
1) امتاع الأسماع، مقرزی، ج 1، ص 120.
2) السیره النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 192.
3) السیرة الحلبیه، ج 2، ص 497 – 498 – تفسیر طبری، ج 7، ص 218.
4) مسلم، کتاب فضائل الصحابه، شماره 2470.
5) البدایه و النهایه، ج 4، ص 17.
6) همان، ص 18.
7) همان.مسلمانان در برابر مشركان با شعار «امت، امت» شجاعانه ايستادگي كردند. آنها در جنگي حماسي و قهرمانا