ه سرانجام كار به جايي رسيد كه آنها اصول اخلاقي و مباني مورد احترام مسلمانان را مورد استهزاء و اهانت قرار دادند و دشمني خويش را اعلام كردند و براي رسول خدا (ص) راهي جز جنگ با آنان و اخراجشان از مدينه باقي نماند. در بخش‌هاي آينده اين كتاب،‌ در اين مورد مفصل سخن خواهيم گفت(8).  
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ السیاسی و العسکری، علی معطی، ص 274 – 275.
2) همان، ص 274 – 275.
3) صحیح السیرة النبویه، ص 257.
4) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، ص 258.
5) المراة فی العهد النبوی، عصمة الدین کرکر، ص 166.
6) السیرة النبویة، ابی شهبة، ج 2، ص 171.
7) التاریخ السیاسی العسکری، ص 274.
8) السیرة النبویة، ابی‌شهبة، ج 2، ص 171.عروه بن زبير مي‌گويد: عمير بن وهب جمحي و صفوان بن اميه بعد از واقعه بدر در كنار كعبه با هم به مشورت پرداختند. عمير، يكي از شياطين قريش بود كه همواره رسول خدا (ص) و يارانش را آزار مي‌داد و مسلمانان در مكه از جانب او مورد اذيت و آزار قرار مي‌گرفتند. پسرش، وهب بن عمير، جزو اسيران بدر بود. عمير از كشته شدگان بدر سخن به ميان آورد. صفوان گفت: به خدا سوگند! زندگي بعد از آنها هيچ لطفي ندارد.
عمير گفت: راست گفتي! به خدا سوگند، اگر توان پرداخت قرضم را می‌داشتم و از جانب فرزندانم مبنی بر تلف نشدن آنان بعد از من، آسوده خاطر بودم، حتماً خود را به محمد مي‌رساندم و او را مي‌كشتم. و بهانه و دلیل من نیز بر این امر اسارت فرزندم در دست اوست.
صفوان از فرصت استفاده نمود و گفت: بدهی تو را پرداخت می‌نمایم و فرزندان تو با فرزندان من هیچ تفاوتی از نظر نفقه نخواهند داشت. عمير گفت: پس اين راز را نگه دار! آن گاه عمير، شمشيرش را زهرآلود كرد و به سوي مدينه رهسپار گرديد.
عمر بن خطاب در جمع مسلمانان، از روز بدر سخن مي‌گفت و لطف و احسان خداوند در حق مسلمانان را یادآوری می‌نمود كه ناگهان چشمش به عمير بن وهب افتاد كه جلوي مسجد، در حال خوابانیدن شترش بود و شمشیر خود را نيز به گردن آويخته بود. عمر گفت: اين سگ و دشمن خدا، عمير بن وهب است و‌ جهت توطئه و برپانمودن شري آمده است. عمر نزد رسول خدا (ص) رفت و گفت: عمير بن وهب، دشمن خدا، مسلح آمده است. 
رسول خدا (ص)  فرمود: بگذاريد نزد من بيايد. عمر آمد و حمائل شمشيرش را گرفت و خطاب به انصار گفت: نزد رسول خدا (ص) حاضر شوید؛ چراكه اين فرد خبيث و غير قابل اعتمادي است.
سپس وي را نزد رسول خدا (ص) آوردند. و چون پيامبر اکرم (ص) وي را ديد كه عمر حمائل شمشيرش را گرفته است و مي‌كشد، گفت: «عمر! او را رها كن. عمير! بيا اينجا.» عمير جلو آمد و گفت: «صبح بخير» و اين خوشامد زمان جاهليت بود. رسول خدا(ص) فرمود: «خداوند خوشامد بهتري از اين را كه خوشامد بهشتيان است، به ما عنايت نموده و آن «السلام عليكم» است.»(1) 
عمير گفت: البته ديري نمي‌شود كه از احوالپرسي قومت فاصله گرفتي.
رسول خدا (ص) فرمود: «براي چه كاري آمده‌اي؟» عمير گفت: به خاطر اسيري كه در دست شماست آمده‌ام.
پيامبر فرمود: «چرا شمشيري با خود حمل نموده‌اي؟» عمير گفت: خداوند اين شمشيرها را ناكام گرداند، مگر توانستند براي ما كاري انجام دهند.
پيامبر فرمود: هدف اصلی تو از آمدنت چیست؟ عمير گفت: براي كاري غیر از آنچه بیان نمودم، به اینجا نیامده‌ام.
رسول خدا فرمود: «برای امری غیر از این موضوع آمده‌ای؛ چراکه تو و صفوان كنار خانه كعبه نشسته بودید و از كشته‌شدگان بدر، سخن می‌گفتيد. تو گفتي: اگر مقروض نمي‌بودم و فرزندان خردسال و ناتوانی نمي‌داشتم، حتماً خودم را به محمد مي‌رساندم و او را به قتل مي‌رساندم. آن گاه صفوان گفت:‌ من سرپرستي فرزندان تو را عهده‌دار می‌گردم و بدهی تو را نیز پرداخت می‌نمایم و اكنون خدا، ميان من و انجام مأموريتي كه تو داري حائل است.»
عمير گفت: من گواهي مي‌دهم كه تو رسول خدا (ص) هستي؛ حقا كه تو از آسمان خبر مي‌آوري، امّا ما تو را تكذيب مي‌نموديم؛ چون از اين موضوع جز من و صفوان كسي ديگر اطلاع نداشت و يقيين دارم كه حتماً خداوند به تو اطلاع داده است. سپاس خدایي را كه مرا به سوي اسلام هدایت نمود و مرا به راه درست فراخواند. آن گاه شهادت را بر زبان آورد.
سپس پيامبر اکرم (ص) فرمود: به برادرتان مسائل ديني و قرآن بياموزيد و اسيرش را نيز آزاد گردانيد! 
عمير گفت: اي پيامبر من در راستاي جلوگیری از فرامین و دستورات خداوند تلاش زيادي نمودم و با مسلمانان با خشونت رفتار نمودم بنابراین، دوست دارم اگر اجازه بدهي به مكه بروم و آنها را به سوي خدا و رسول و اسلام، فراخوانم. شايد خداوند آنها را به وسيلة من هدايت نمايد و در غير اين صورت به آزار و اذيت آنها خواهم پرداخت؛ چنانكه در گذشته ياران تو را اذیت و آزار می‌دادم. پيامبر به وي اجازه داد و او به مكه برگشت.
از طرفی دیگر صفوان بن اميه بعد از خروج عمير به مردم مي‌گفت: به همين زودي خبر داغ و مهمي از واقعه‌ای بسيار بزرگ به شما خواهد رسيد كه بدر را هم فراموش خواهيد نمود. به همين دليل هر كارواني كه مي‌آمد از آن سؤال مي‌نمود. تا اينكه سواركاري خبر اسلام آوردن عمير را به اطلاع او رساند. صفوان، سوگند ياد نمود كه هرگز با عمير حرف نزند و اصلاً به وي نفعي نرساند.»(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویة، ص 259.
2) صحیح السیرة النبویه، ص 260.1- تمايل شديد مشركان به انتقام گرفتن از مجاهدان اسلام؛ چنانكه صفوان بن اميه و عمير بن وهب برای كشتن رسول خدا (ص) با هم توافق نمودند و اين امر برای مسلمانان حاوی این نکته است كه دشمنان اسلام تنها به نپذیرفتن دعوت و تشويش و بازداشتن مردم اكتفا نمي‌كنند؛ بلكه به ترور دعوتگران و طرح توطئه‌هاي ويرانگر نيز روي مي‌آورند و چه بسا در اين راستا و جهت تنفيد اهداف خود برخي از جنايتكاران را نيز اجير مي‌نمايند؛ چنانكه در اين ماجرا صفوان از فقر و تنگدستي عمير سوء استفاده مي‌نمود و وي را به مأموريت مورد نظر گسيل داشت(1). 
2- ميزان هوشياري و تدابير امنيتي صحابه: چنانكه عمر بلافاصله متوجه عمير شد و مراقبت لازم را به عمل آورد و اعلان نمود كه وي شيطاني است كه براي برپانمودن شري آمده است؛ زيرا سابقه وي نزد عمر روشن بود. او كسي بود كه مسلمانان را در مكه آزار مي‌داد و در جنگ بدر مشركان را تحريك كرده بود. به همین جهت عمر تدابير لازم امنيتي را به خاطر حفاظت رسول خدا (ص) انديشيد و دست از حمائل شمشيرش دور نكرد و به وي امكان نداد تا عمليات خود را اجرا نمايد و به تعدادي از نفرات دستور داد تا به حراست رسول خدا بپردازند.
3- افتخار به فرامين دين و شعارهاي اسلامي: چنانكه رسول خدا(ص)  در آن شرایط از اينكه به تحيت جاهلي با وي روبرو شود، انصراف ورزيد و به وي خاطرنشان نمود كه خداوند متعال تحيت اهل بهشت را به آنها عنايت نموده است.
4- برخورد و رفتار نيك رسول خدا: با اينكه عمير، جهت كشتن پيامبر اکرم (ص) آمده بود، آن حضرت از مجازات وی صرف‌ن