ه فریادشان می‌رسند که چهره‌ها را بریان می‌کند، چه بد نوشابه‌ای و چه زشت منزلی!.»
حتی وقتی پیامبر خدا از ابن ام مکتوم که نابینا بود، روی برگرداند و مشغول گفتگو با بعضی از اشراف مکه بود، خداوند او را به شدت مورد سرزنش قرار داد.
دعوت آن حضرت به همکاری مادی و معنوی بین مسلمانان تا ارتباط بین افراد فقیر و ثروتمند گسترده گردد و افراد قوی به یاری ضعیفان بپردازند و ثروتمندان، افراد فقیر را مورد مهر و توجه قرار دهند، یکی از بزرگ‌ترین روشهای پیامبر اکرم (ص) در یکپارچگی و انسجام بخشیدن به جامعه اسلامی و تقویت اوضاع داخلی آن بود و همین امر جامعه اسلامی را منسجم و استوار قرار داده بود بدین صورت پیامبر خدا تمام سعی و تلاش خویش را برای راه نیافتن جنگ روانی به صفوف مسلمانان به کار گرفته بود. مسلمانان صدر اسلام بسان صخرة بزرگی بودند که تمام تلاشها و برنامه‌هایی که رهبران مکه برای از بین بردن آن به کار می‌گرفتند، بی‌نتیجه ماند.(11) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه الصحیحه، ج 1، ص 158.
2) الظلال، ج 2، ص 714.
3) ابن دغنه مردی از دوران جاهلیت بود که ابوبکر را آن گاه که قومش او را بیرون کردند و او می‌خواست به حبشه هجرت نماید. پناه داد، الاصابه، ج 2، ص 344.
4) الولاء و البراء، محمد قحطانی با تلخیص مواردی از فی ظلال القرآن، ج 2، ص 714-715 و معالم الطریق، ص 69-71.
5) تفسیر المنیر، زحیلی، ج 7، ص 325.
6) همان، ص 326.
7) الولاء و البراء، ص 171.
8) السیرة النبویه الصحیحه، ج 1، ص 160.
9) الحرب النفیسه ضد الاسلام، عبدالوهاب کحیل، ص 128.
10) ترمذی، کتاب الزهد، ج 4، ص 515، شماره 2390.
11) الحرب النفیسه ضد الاسلام، ص 125 تا 140.حمایت قرآن از مؤمنان از یک طرف و تهدید قرآن، کافران را به عذابی که چون اسلحه‌ای سنگین بر کافران فرود می‌آمد و از طرفی دیگر، تأثیر بزرگی در بالابردن معنویات اصحاب داشت. دفاع قرآن از اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) در دو مورد نماد پیدا می‌کرد:
اول: اینکه رسول خدا را دستور به رعایت و برخورد مناسب و استقبال گرم از اصحاب می‌داد و ایشان را به خاطر اتخاذ برخی مواضع که در آن به خاطر مشغولیت به دعوت، به تعدادی از اصحاب و یارانش توجه نکرده بود، سرزنش می‌کرد.
دوم: بیان مثالها و داستانهایی از امتهای گذشته و پیامبرانشان و بیان اذیت و آزار‌هایی که از جانب قومشان بر آنان وارد می‌گردید، موجب دلگرمی و شکیبایی اصحاب می‌گردید. 
هدف قرآن از بیان این امور این بود تا آنها شکیبایی ورزند و آنچه را که در راه خدا با آن مواجه می‌شوند، دشوار نپندارند و نیز قرآن با ستودن برخی از کارهای اصحاب و نوید دادن آنان به پاداش همیشگی و پایدار بهشت و تهدید دشمنانشان به عذاب، آنها راتشویق می‌نمود(1). 
برای تشریح مورد اول باید بگوییم: وقتی پیامبر خدا در مسجد با اصحاب مستضعف مانند: خباب، عمار و ابن فکیهه غلام صفوان ابن امیه و صهیب و امثال آنها می‌نشست، قریش آنان را به باد مسخره می‌گرفتند.
کافران با حالتی تمسخرآمیز به یکدیگر می‌گفتند: اینها یاران محمد هستند؛ سپس می‌گفتند: آیا از بین این همه مردم، خداوند حق و هدایت را به اینان داده است؟ اگر آنچه محمد آورده است امری شایسته می‌بود، اینها بر ما پیشی نمی‌گرفتند و خداوند این امور را به آنان اختصاص نمی‌داد(2). 
خداوند به مسخرة کافران با بیان این موضوع که رضایت پروردگار نسبت به برخی از بندگانش بستگی به مقام و جایگاه آن بنده در دنیا ندارد، پاسخ داد و به پیامبرش تأکید نمود که ازسخن کافران که می‌کوشند تا از اهمیت این اصحاب مستضعف بکاهند، متأثر نشوند؛ چنانکه می‌فرماید:
(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ(52) وَکَذَلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرِينَ(53) وَإِذَا جَاءکَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(54)) (انعام، 52-54)
«کسانی را (از پیش خود) مران که سحرگاهان و شامگاهان خدای را به فریاد ‌می‌خوانند و منظورشان (تنها رضای) او است نه حساب ایشان بر تو است و نه حساب تو بر آنان است، اگر آنان را برانی از زمرة ستمگران خواهی بود.»
این چنین برخی را با برخی دیگر آزموده‌ایم تا بگویند: آیا اینان همان کسانیند که خداوند از میان ما برایشان منت نهاده است؟ آیا خداوند، سپاسگزاران را بهتر نمی‌شناسد. هر گاه مؤمنان به آیات ما به پیش تو آمدند، بدیشان بگو درودتان باد! خدای شما بر خویشتن رحمت واجب نموده است که هر کس از شما از روی نادانی دچار لغزشی شد، ولی بعد از آن توبه کرد و اصلاح کرد (خداوند عذر تقصیر او را می‌پذیرد)؛ چرا که آمرزگار و مهربان است.»
و این گونه خداوند علاوه بر اینکه برای پیامبرش اهمیت و جایگاه و ارزش اصحاب را که کافران نمی‌دانستند یا خود را به نادانی می‌زدند و می‌کوشیدند به آنان توهین کنند بیان نمود؛ پیامبر اکرم (ص) را نیز از طرد نمودن برخی اصحاب باز داشت و به او دستور داد تا با آنان برخورد شایسته داشته باشد و نیز به او فرمان داد که آنها را مژده دهد که خداوند گناهانشان را بعد از توبه می‌آمرزد. با این وصف، روحیة این گروه بعد از این دلداری و ستایش الهی در مورد اذیت و آزار کافران چگونه خواهد بود. آری آنها از این اذیت و آزار که به سبب آن به این مقامهای بزرگ دست یافته‌اند، شادمان می‌گردند.(3) 
سپس خداوند در آیاتی که پیامبرش را مورد ملامت و سرزنش قرار می‌دهد و این سرزنش به خاطر مردی فقیر و نابینا از اصحاب بود که فقط یک بار پیامبر اکرم(ص)  از او روی بر تافت و پاسخ پرسش او را نداد؛ چون مشغول دعوت دادن برخی از اشراف مکه بود.(4) 
خداوند این آیات را نازل فرمود:
(عَبَسَ وَتَوَلَّى(1) أَن جَاءهُ الْأَعْمَى(2) وَمَا يُدْرِيکَ لَعَلَّهُ يَزَّکَّى(3) أَوْ يَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَى(4) أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى(5) فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى(6) وَمَا عَلَيْکَ أَلَّا يَزَّکَّى(7) وَأَمَّا مَن جَاءکَ يَسْعَى(8) وَهُوَ يَخْشَى(9) فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى(10)) (عبس، 1 - 10)
«چهره درهم کشید و روی بر تافت، از اینکه نابینایی پیش او آمد. تو چه می‌دانی شاید او خود را پاک و آراسته سازد یا اینکه پند گیرد و اندرز بدو سود برساند، اما آن کس که خود را بی‌نیاز می‌داند، تو بدو روی می‌آوری و می‌پردازی، چه گناهی بر تو است اگر او خویشتن را پاک و پاکیزه ندارد؟! اما کسی که شتابان و مشتاقانه نزد تو می‌آید و از خدا