گ با قبیلة تغلب و رهبرشان مهلهل که پسر وی را کشته بود، بسیج کرد. حارث، مهلهل را به اسارت گرفت، اما او را نمی‌شناخت. به وی گفت : اگر مهلهل بن ربیعه را به من نشان بدهی تو را رها می‌کنم. مهلهل گفت: با من عهد ببند که اگر او را به تو نشان دادم مرا رها کنی، گفت عهد می‌بندم. مهلهل بعد از اینکه خود را معرفی کرد، حارث او را آزاد کرد و چنین وفاداریی شایستة تقدیر و بزرگداشت می‌باشد. علاوه بر موارد فوق می‌توان به این داستان نیز اشاره کرد؛ از آنجایی که نعمان بن منذر از ازدواج دخترش با کسری امتناع ورزیده بود، اسلحه و خانواده‌اش را به هانی بن مسعود شیبانی سپرد و خودش به سوی کسری رفت. کسری او را دستگیر کرد و سپس کسی را نزد هانی فرستاد و از او خواست که امانتهای نعمان را به او بدهد، اما هانی از دادن امانتها ابا ورزید. کسری لشکری برای جنگ با هانی آماده ساخت، هانی جنگجویان ابن بکر را جمع کرد و برایشان سخنرانی نمود و گفت: «ای گروه بکر! فرد معذوری که می‌میرد بهتر از کسی است که نجات بیابد و فرار بکند. احتیاط و پرهیز، انسان را از دست سرنوشت نجات نمی‌دهد و شکیبایی از عوامل پیروزی است. مرگ را باید پذیرفت نه ذلت را، به استقبال مرگ رفتن بهتر از فرار از آن است، زخم نیزه خوردن در سینه بهتر از زخم خوردن در پشت و کمر است. ای آل بکر! بجنگید؛ چراکه از مرگ و مصیبت راه گریز و چاره‌ای نیست(12) .» خلاصه بنو بکر توسط این مرد که زندگی با ذلت و خواری را بی‌ارزش می‌دانست و در راه وفاداری به پیمان خود، از مردن باکی نداشت، توانستند که مردم ایران را در محل ذی قار شکست دهند.
6- بردباری، حوصله و آرامش
از پرخوری پرهیز می‌کردند؛ چراکه معتقد بودند، پرخوری ذهن و اندیشه را کند می‌نماید.
شاعرشان گفته است: 
اذا مدت الایدی الی الزاد لم اکن
		باعجلهم اذا اجشع القوم اعجل(13) 

«هنگامی که دستها به سوی توشه و غذا دراز می‌شود من، قبل از همه با عجله دست دراز نمی‌کنم؛ زیرا خصوصیت افراد حریص چنین است.»
توانایی اعراب در تحمل مشقتها و شکیبایی در سختیها زبانزد بود و شاید علّت این توانایی به دلیل زندگی در سرزمین و بیابانی خشک و بدون آب و کشتزار بود بنابراین، بالا رفتن بر کوههای دشوار و حرکت در گرمای ظهر را تجربه نموده بودند. گرمی و سردی راه و دوری مسافت و گرسنگی و تشنگی آنها را از پای در نمی‌آورد و بعد از اینکه به اسلام گرویدند، صبر و تحمل آنان بی‌مثال و مانند بود؛ چراکه آنان به آب و غذای اندک قانع بودند؛ مثلا، یکی از آنها چندین روز، راه می‌رفت و به چند دانه خرما و مقدار اندکی آب، اکتفا می‌کرد.(14) 
7- قدرت بدن و عظمت روح
اعراب از نظر نیروی بدنی و عظمت نفس و قدرت روحی مشهور بودند و توان و قدرت روحی توأم با هم شگفتی می‌آفریند و نتیجة این شگفتی بعد از ورود اسلام، نمایان گردید.
8- گذشت به هنگام قدرت و حمایت از همسایه
اعراب با دشمنان و کسانی که از نظر نیرو و قدرت با دشمنان و آنها برابر بود، مبارزه می‌کردند و بعد از اینکه بر آنها پیروز می‌شدند، آنها را می‌بخشیدند و رهایشان می‌کردند و از حمله به زخمیان ابا می‌ورزیدند و حق همسایگان را به ویژه زنان را رعایت می‌کردند و آبرو و حیثیت کسی را مورد تعرض قرار نمی‌دادند؛ چنانکه شاعرشان می‌گوید: 
و أغض طرفی ان بدت لی جارتی
		حتی یواری جارتی مأواها

«اگر زن همسایه را ببینم، نگاهم را پایین می‌اندازم تا اینکه زن همسایه‌ام از نگاهم پنهان شود.»
و هر گاه فردی به آنان پناه می‌برد، اورا پناه می‌دادند و چه بسا جان و مال و فرزند خود را در این راه قربانی می‌کردند، این فضیلتها و اخلاق پسندیده سرمایه اخلاقی را رشد داد و تقویت نمود و آن را به سوی خوبی و حق سوق داد بنابراین، نباید از این امر شگفت‌زده گردید که آنان وقتی چون فرشتگان پاک از صحراها حرکت می‌کردند، دنیا را فتح نموده و پس از آنکه آکنده از کفر و بی‌عدالتی بود، سرشار از ایمان و عدالت می‌کردند و بعد از آنکه زشتیها آن را فرا گرفته بود، مملو از خوبیها ساختند و بعد از اینکه جهان مملو از بدی و زشتی بود آن را از خیر و خوبی پر کردند.(15) 
اوضاع اجتماعی و اخلاقی اعراب قبل از اسلام چنین بود، پس آن را می‌توان یکی از بهترین جوامع آن روز دانست. پیامبر اکرم (ص) نیز در جامعه‌ای برگزیده شد که در مقایسه با فارس و روم و هند و یونان از محیطی بی‌نظیر و مکانی مناسب برخوردار بود. پیامبر اکرم (ص) از فارسها با دانش و معارف گستردة آنان و از هندوها با وجود فلسفه عمیقشان و از رومیها با اطلاعات گسترده آنان از فنون و از یونانیها با وجود مهارت آنان در شعر گویی و رمان نویسی برگزیده نشد؛ بلکه پیامبر از منطقه بکر و دست نخورده‌ای انتخاب شد؛ زیرا ملتهای فوق گرچه دارای علوم و معارفی بودند، اما از سلامت فطری و آزادی ضمیر و روحیة والای اعراب برخوردار نبودند.(16) 
------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1،ص 94.
2) همان.
3) السیره - ندوی، ص 12.
4) بلوغ الارب، ج 1، ص 38-40.
5) مدخل فقه السیره، ص 79-80.
6) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 95.
7) همان.
8) شرح المعلقات، حسین الزوزنی، ص 196 - 204.
9) صحیح البخاری، کتاب بدء الوحی، شماره 7.
10) بلوغ الارب، ج 1، ص 150.
11) مسلم، کتاب الاضاحی، شماره 1978.
12) تاریخ طبری، ج 2، ص 207.
13) بلوغ الارب، ج 1، ص 377.
14) السیره النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 96 - 97.
15) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 97.
16) نظرات فی السیره، حسن البنا، ص 14.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:211.txt">پيشگفتار</a><a class="folder" href="w:html:212.xml">فصل اول</a><a class="folder" href="w:html:230.xml">فصل دوم</a><a class="folder" href="w:html:242.xml">فصل سوم</a><a class="folder" href="w:html:260.xml">فصل چهارم</a><a class="folder" href="w:html:267.xml">فصل پنجم</a><a class="folder" href="w:html:269.xml">فصل ششم: رخدادها و وضع قانون</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) از بدو ورودش به مدینه برای تثبیت پایه‌های دولت جدید به صورت محکم و راسخ تلاش می‌نمود؛ پس اولین گام مبارک، اهتمام ورزیدن به ساختن پایه‌های امت بود. تأسیس مسجد بزرگ مدینه؛ برقراری پیمان برادری و مواخات بین مهاجران و انصار؛ صدور قانون اسلامی در مدینه برای منظم کردن روابط بین مسلمانان و یهودیان و مشرکان؛ آماده کردن لشکری برای حمایت از دولت و تلاش برای محقق کردن اهداف آن و فعالیت برای حل مشکلات جامعه جدید و تربیت آن طبق برنامه الهی بخشی از همین تلاش مبارک بود و قرآن همواره در مدینه از عظمت خدا و حقیقت هستی و تشویق به بهشت و ترساندن از جهنم سخن می‌گفت و احکام را برای تربیت امت وتحکیم مبادی دولتی که به زودی نشر و پخش دعوت خدا را بین همه مردم حمل خواهد کرد و در راه خدا جهاد خواهد نمود، تشریع می‌کرد و مسیر علمی و تربیتی امت ضمن تحول و دگرگونی مراحل دعوت و ساختن جامعه و تأسیس دولت متحول می‌شد و پیامبر اکرم (ص) بحران اقتصادی مدینه را از رهگذر برنامه الهی معالجه کرد و روزه و زکات فرض شد و جامعه روز به روز شکوفاتر می‌شد و دولت ب