شاهی بود که هر کشتی را بغصب می‌گرفت (خواستم معیوب شود که شاه در آن طمع نکند)(79) و اما آن غلام، پدر و مادر او دارای ایمان بودند پس ترسیدیم که آن دو را به طغیان و کفر وارد کنند(80) پس خواستیم که پروردگارشان برای ایشان تبدیل کند فرزندی بهتر از او از جهت پاکی و از جهت نزدیکی به رحم(81) و اما آن دیوار از مال دو بچة یتیمی بود در آن شهر و زیر آن گنجی از آنان بود و پدرشان مرد شایسته‌ای بود، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به نیروی خود برسند و گنج خود را بیرون برند برای رحمتی از پروردگارت و آن را از رأی خود بجا نیاوردم، اینست حقیقت آنچه بر آن صبر نتوانستی(82). 
نکات: در این آیات باقی آداب معلم و متعلم بیان شده: 
23- معلم باید تا بین او و شاگردش چیزی حاصل نشده که به تلخی و شر برسد از او جدا شود چنانکه عالم فرمود: هَذَا فِرَاقُ بَينِي وَبَينِكَ.  
24- معلم باید مضایقه از تعلیم حقائق نکند و حقائق مفیده را برای متعلم بیان کند چنانکه عالم می‌گوید: سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ... 
25- معلم باید متعلم را در اشکال و شبهه نگذارد خصوصا در امور دینی اگر در شبهه افتاده زودتر شبهة او را رفع کند چنانکه عالم گفت: سَأُنَبِّئُكَ... و بزودی شبهة او را دفع کرد. 
26- معلم باید مراعات قوة فکریة متعلم را بکند و طوری بیان کند که او توانائی درک را داشته باشد چنانکه عالم با بیان أما و أما برای موسی بیان می‌کند. 
27- عالم باید چیزی را که متعلم تاب و طاقت آن را ندارد اظهار نکند چنانکه اگر عالم در مورد کشتی می‌گفت: «أراد ربک أن یعیبها»، موسی نمی‌پذیرفت و لذا فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا گفت. و ارادة عیب را به خود نسبت داد نه به خدا، اگر چه به امر خدا این کار را کرده بود و بارادة خدا بود. 
28-	 عالم باید به تدریج حقائق غیر قابل قبول را به متعلم بیاموزد نه یک مرتبه که متعلم فرار کند و لذا در این آیات کارهایی که به حسب ظاهر بد بود آن عالم به خود نسبت داد و کم‌کم ارادة خدا را به میان آورد: کار اول را که مستقلا به خود نسبت داد و گفت: فَأَرَدْتُ. پس از آنکه متعلم فهمید کار اول مصلحتی داشته، در کار دوم ارادة خدا را به ارادة خود ضمیمه نمود و گفت: فَأَرَدْنَا، و چون متعلم فهمید این دو کار مصلحت داشته، کار سوم را مستقلا به ارادة خدا نسبت داد. اما اگر از اول می‌گفت فَأَرَادَ رَبُّكَ، متعلم باور نمی‌کرد و به بدبینی می‌افزود. 
29- عالم باید طوری مطالب را بیان نکند که باعث بدبینی متعلم نسبت به حق‌تعالی گردد چنانکه عالم همین کار را کرد. 
30- عالم باید مصالح تکالیف و مصالح تکوین را به متعلم گوشزد کند تا بر ایمان او بیفزاید. 
از جملة: فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ، استفاده می‌شود که مسکین به کسی می‌گویند که کسب و کار و سرمایه‌ای دارد ولی وافی به مخارج او نیست. و فقیر کسی است که حال او بدتر باشد. و از جملة: وَأَمَّا الْغُلَامُ  استفاده می‌شود که غلام به تکلیف رسیده بود و کارهای برخلافی انجام داده که خدا خواسته او را تبدیل کند، روایت شده که از آن والدین پس از آن غلام دختری بوجود آمد که از او پیغمبر و پیغمبرانی متولد شد که باعث هدایت مردم بسیاری شد. و از جملة: وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا استفاده می‌شود که خدا به برکت والد صالح، فرزند او را مشمول عنایت خود قرار می‌دهد، و به برکت آن مرد صالح آنجا را مدینه نامیده و گنج اولاد او را محفوظ داشته تا فرزندان او به رشد خود برسند. روایت شده بین آن دو غلام و آن والد صالح هفت واسطه بود. معلوم می‌شود که آن مرد صلاح جد ایشان بوده و به جد اطلاق أب نیز می‌شود. در روایتی آمده که آن گنج لوحی بوده که در آن جملاتی مکتوب بوده که مجازا بر آنها اطلاق گنج شده، و کلمات این است: «عجبت لمن یؤمن بالقدر کیف یحزن»، «و عجبت لمن یؤمن بالرزق کیف یتعب»، «و عجب لمن یؤمن بالموت کیف یفرح»، «و عجبت لمن یؤمن بالحساب کیف یغفل». و از جملة: وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي معلوم می‌شود که آن عالم، بوحی این کارها را می‌کرده و پیغمبر و یا ملک بوده است. آیه 83 الی 88
متن آیه:
وَيسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَينِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا(الکهف/83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَينَاهُ مِنْ كُلِّ شَيءٍ سَبَبًا(الکهف/84) فَأَتْبَعَ سَبَبًا(الکهف/85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَينٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يا ذَا الْقَرْنَينِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا(الکهف/86) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا(الکهف/87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يسْرًا(الکهف/88)
ترجمه: و تو را از ذوالقرنین سؤال می‌کنند بگو: بر شما ذکری از او تلاوت خواهم کرد(83) محققا ما او را در زمین تمکن دادیم و وسیلة هر چیزی را به او دادیم(84) پس او وسیله را دنبال کرد(85) تا آنکه چون به محل غروب خورشید رسید یافت آن را که در چشمة گل آلود غروب می‌کرد و نزد آن قومی را یافت، گفتیم: ای ذوالقرنین یا اینکه عذاب می‌کنی و یا اینکه دربارة ایشان راه و روش نیک می‌گیری(86) ذوالقرنین گفت: اما آنکه ستم کند پس بزودی او را عذاب می‌کنیم سپس به سوی پروردگارش رد شود پس او را به عذاب شدیدی عذاب کند(87) و اما آنکه ایمان آورد و عمل شایسته کند پس برای اوست جزای نیک و برای او فرمان آسان خود را صادر خواهیم کرد(88). 
نکات: در این که ذوالقرنین که بوده و چرا او را ذوالقرنین گفته‌اند؟ محل اختلاف است، مشرکین به تحریک یهود یکی از موارد سؤالشان قصة ذوالقرنین بوده که از رسول خدا(ص) پرسیدند. از این آیات استفاده می‌شود که او تمکنی داشته و سلطنت او به شرق و غرب رسیده و وسائلی برای هر گونه ترقی و تحرکی برای او فراهم آمده و نیز از این آیات خصوصا از جملة: يا ذَا الْقَرْنَينِ... معلوم می‌شود مخاطب إلهی و پیغمبر او بوده و مورد وحی بوده. و جملة فَأَتْبَعَ سَبَبًا  که خدا در مدح او فرموده دلالت دارد که هر کس خصوصا سلاطین دینی باید در تهیة اسباب کوتاهی نکنند و اسباب ترقی و تعالی أمت را فراهم کرده و آن را دنبال کنند. و أما چرا ذوالقرنین به او گفته‌اند. ممکن است برای اینكه دو قرن سلطنت کرده و یا اینکه بالای تاج خود دو شاخ نصب کرده بوده و یا غیر اینها. و اشکالی به جملة: وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَينٍ حَمِئَةٍ  کرده‌اند که خورشید در چشمة گل آلود غروب نمی‌کند، جواب این است که خدا نفرموده در چشمه غروب می‌کند بلکه فرموده: ذوالقرنین چنین یافت و یا چنین دید. و البته کسی که کنار دریا است می‌بیند خورشید از دریا طلوع و به دریا غروب می‌کند و خصوصا فرموده نزد آن چشمه و یا نزد غروب خورشید قومی را دید. آيه 63 الي 64
متن آيه:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَکُمْ 