واهی کرد(72) موسی گفت: مرا به نسیانم مؤاخذه مکن و کارم را بر من سخت مگیر(73) پس روانه شدند تا آنکه غلامی را ملاقات کردند پس او را بقتل رسانید، موسی گفت: آیا نفس بی‌گناهی را بدون اینکه کسی را کشته باشد کشتی محققا چیز منکری را آوردی(74) گفت: آیا برای تو نگفتم که بی‌گمان تو با من صبر نکنی(75) موسی گفت: پس از این اگر از چیزی از تو پرسیدم دیگر با من همراه مباش محققا از جانب من معذور خواهی بود(76). 
نکات: از این آیات استفاده می‌شود که خضر(ع) و یا ملک، مأموریت به باطن أمور داشته ولی حضرت موسی مأمور به احکام ظاهری بوده است. بهر حال چون حضرت موسی با حضرت خضر و یا ملک همراه شدند ملک سه کار و یا سه مأموریت را انجام داده و در این سه کار مراعات الأهم فالأهم را نموده: 
اول: کار او این بود که کشتی را سوراخ کرد زیرا در واقع یا باید کشتی را سالم بگذارد در این صورت سلطان غاصبی بود که کشتی‌های سالم را تصاحب می‌کرد و این کشتی را که از یک عده مساکین نیز بود تصاحب می‌کرد و این کاری بود که خضر را مسؤولیتی نبود، ولی مهمتر این بود که کشتی را سوراخ کند تا آن مساکین به کسب خود ادامه دهند و سلطان غاصبی آن را تصرف نکند و این مهمتر بود فلذا این امر أهم را انجام داد. 
دوم: کار او این بود که غلامی را که نزدیک تکلیف و یا مکلف بود به قتل رسانید زیرا آن غلام اگر زنده می‌ماند خود و والدین خود را به طغیان و کفر می‌کشانید و در واقع اگر کشته می‌شد والدین او به کفر و طغیان کشانده نمی‌شدند و خود آن غلام مبتلا به کفر و طغیان نشده از دنیا رفت، و این کار أهم بود نسبت به حیات او زیرا أقل ضررا بود. اگر کسی اشکال کند که قتل غلام قصاص قبل از جنایت است و باضافه باید خضر هر غلامی را که عاقبت به شر است بکشد، در حالی که این کار منافات با تکالیف اختیاریه دارد؟ جواب این است که؛ آن عبد معلوم نیست خضر باشد و چنانکه گفتیم ملکی بوده مانند عزرائیل که هزاران طفل را بعد از بلوغ و یا قبل از بلوغ قبض روح می‌کند و نباید به او اعتراض کرد زیرا بامر عزیز حکیم این کار را انجام می‌دهد «لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ»   (الانبياء: 23) . 
و اما کار سوم را در ترجمة آیات بعد ذکر خواهیم نمود. اما نکات تعلیم و تعلم و آدابی که در این آیات اشاره شده است: 
18-	متعلم باید مطیع معلم باشد مادامی که عصیان خدا بوجود نیاید اما اگر معلم خواست مرتکب گناهی شود متعلم باید اعتراض کند، چون در اینجا ملک و یا حضرت خضر مرتکب کارهائی شد که بظاهر عصیان خدا بود، لذا حضرت موسی(ع) اعتراض کرد، پس آنچه صوفیه می‌گویند: مرید نباید به مرشد اعتراض کند! صحیح نیست. بلکه مرید اگر عصیانی از مرشد دید باید شرعا، هم ایراد کند و هم از ارادت او دست بر دارد.
19-	متعلم باید در اموری که وجه شرعی آن را نمی‌داند در ظاهر خلاف شرع است از معلم پرسش کند، چنانکه حضرت موسی(ع) بطور استفهام انکاری گفت: «أَخَرَقْتَهَا ...» و یا «أَقَتَلْتَ نَفْسًا  .... » و هکذا.
20- معلم باید نسبت به متعلم سختگیر نباشد و لذا حضرت موسی(ع) گفت: وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا. 
21- معلم باید دارای عفو و بخشش باشد و به نسیان و امثال آن متعلم را مؤاخذه نکند چنانکه حضرت موسی(ع) گفت: لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ. 
22- متعلم باید در موردی که برخلاف اوامر معلم عمل کرده باشد معلم را معذور بدارد چنانکه حضرت موسی می‌گوید: قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا. 
البته سایر آداب تعلیم و تعلم در آیات بعد خواهد آمد. آیه 77 الی 78
متن آیه:
فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيا أَهْلَ قَرْيةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يضَيفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يرِيدُ أَنْ ينْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيهِ أَجْرًا(الکهف/77) قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَينِي وَبَينِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيهِ صَبْرًا(الکهف/78)
ترجمه: پس روانه شدند تا وارد به اهل قریه‌ای شدند از اهل آن طعام خواستند، ایشان از مهمان‌نوازی آنان خودداری کردند، پس دیواری را در آن یافتند که مشرف به انهدام بود عالم آن را بر پا داشت و محکم نمود، موسی گفت: اگر می‌خواستی بر این کار اجری می‌گرفتی(77) عالم گفت: این است باعث جدائی بین من و بین تو بزودی تو را خبر می‌دهم به حقیقت آنچه بر آن صبر نتوانستی(78). 
نکات: حضرت موسی(ع) با آن عالم وارد شدند به شهر انطاکیه و یا شهر دیگری که خدا آن را در اینجا قریه نامیده برای انجام ندادن وظیفة مهمان نوازی، ولی در آیات بعد در جملة: لِغُلَامَينِ يتِيمَينِ فِي الْمَدِينَةِ ... آن را شهر نامیده، معلوم می‌شود مهمان نوازی نکردن و خودداری از اطعام به واردین کار زشتی می‌باشد که اینجا حق‌تعالی متذکر شده، و لذا در حکایات آمده که اهل آن شهر چون از نزول این آیات مطلع شدند برای دفع رسوائی خود وکلائی با مقداری از بارهای پارچه‌های نفیس و طلا و جواهر نزد رسول خدا(ص) فرستادند که این آیات را از قرآن حذف کند، رسول خدا(ص) نپذیرفت و فرمود: «لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ الله ». سپس تقاضا کردند که کلمة: أبوا را أتوا کند و باء را تبدیل به تاء نماید برای دفع ملامت از آن شهر. رسول خدا(ص) فرمود: کذب داخل در کلام خدا امکان ندارد، زیرا منافات با ألوهیت او دارد. بهر حال چون مرتبة سوم حضرت موسی(ع) به کار عالم ایراد کرد که ما گرسنه بودیم خوب بود تو برای تعمیر این دیوار مزدی می‌گرفتی و صرف طعام ما می‌نمودی، عالم گفت: بنا نبود بدون اذن پرسش کنی و لذا سزاوار است از هم جدا شویم ولی حقیقت کارهایم را برای تو بیان می‌کنم: <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:908.txt">آيه 82-79 (الکهف)</a><a class="text" href="w:text:909.txt">آيه 88-83 (الکهف)</a><a class="text" href="w:text:910.txt">آيه 98-89 (الکهف)</a><a class="text" href="w:text:911.txt">آيه 101-99 (الکهف)</a><a class="text" href="w:text:912.txt">آيه 106-102 (الکهف)</a><a class="text" href="w:text:913.txt">آيه 110-107 (الکهف)</a></body></html>آیه 79 الی 82
متن آیه:
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا(الکهف/79) وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَينِ فَخَشِينَا أَنْ يرْهِقَهُمَا طُغْيانًا وَكُفْرًا(الکهف/80) فَأَرَدْنَا أَنْ يبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا(الکهف/81) وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَينِ يتِيمَينِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيهِ صَبْرًا(الکهف/82)
ترجمه: اما آن کشتی، ملک چند نفر مسکین بود که در دریا کار می‌کردند، پس من می‌خواستم آن را معیوب کنم چون در پیش راه ایشان 