یب به محمّد(ص) خبر داده شده او همه را به امّت خود خبر داده و امّتِ او نیز به آن اخبار علم دارند، در حالیکه امت او عالِم به غیب نیستند بلکه مؤمن به همان اخبار غیبی می‌باشند. پس محمد(ص) و علماء و صالحین امّتش همه مؤمن به اخبار غیب هستند نه عالم به غیب. اینان عالم و مؤمن به اخبارند نه عالم به خود غیب. خبرِ غیب غیر از خود غیب است. خدا عالم به غیب است و دیگران عالم به اخبار غیب. یعنی همان اخباری را که خدا بیان کرده می‌دانند نه غیر آن.آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ‏
 
ترجمه: و چون بملائکه گفتیم برای آدم فروتن باشید، پس فروتنی کردند جز ابلیس که او خودداری و تکبر کرد و از کافرین بود.(34)
نکات: أمر «اسْجُدُوا» خطابست به همان فرشتگان سابق‌الذکر، نه به تمام ملائکه. اگر بگوئی سجده برای تعظیم عبادتست، و برای غیرخدا جائز نیست، جواب گوئیم سجده در عرف متشرعه‌گذاشتن پیشانی بر زمین است، ولی در لغت به معنی فروتنی و نهايت کرنش است، و اگر کسی به امر خدا برای کسی فروتنی کند، اشکالی ندارد. و این شرک در عبادت نیست، و فرشته پیشانی ندارد تا به عنوان عبادت بر زمین گذارد، پس سجدة در اینجا مانند سجدة در آیة «وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ» می‌باشد که مقصود سجدة ا نسانی و عبادت نیست، پس آنچه بعضی ازعرفا خیالبافی کرده‌اند که چون شیطان عارف و عاشق حق بود نخواست برای غیر او سجده کند و از کمال معرفت او بود به مقام حق‌تعالی، اینها برخلاف قول خدا بافته‌اند، زیرا خدا فرموده:(وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ)، و نفرموده کان عارفا من العاشقین! و سجده‌نکردن او از تکبر بود که گفت: خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ، و مقصود او این بود که آتش فروغی دارد که خاک ندارد و خود را برتر از آدم می‌دید زیرا نظر او به بدن خاکی آدم بود و متوجه جان آدم و روح او نبود که از عالم قدس و منسوب به حضرت پروردگار می‌باشد، چنانکه نراقی در جواب اشعار عرفا که شیطان را سلطان العارفین گفته‌اند می‌گوید: 
بنده آن باشدکه بند خویش نیست
گر بگوید چاکر این باش و آن
همچون آن روحانیان کز أمر رب
من از آن خاکی نسب بالاترم
من ز نارم نار نورانی بود
خاک بر فرق وی و بر نور وی
نی از آتش هر چه زاید خوش بود
گر نبودی دیدة آن کور کور
جان آن دیدی که نور مطلق است 
		جز رضای خواجه‌اش در پیش نیست
برزند از بهر خدمت او میان
سجده کردند و نگفتند از سبب
او ز خاک پست و من از آذرم
او زخاک و خاک ظلمانی بود
ای تفو بر او و چشم کور وی
دود و دوده زادة آتش بود
دیدی از آدم همه اشراق و نور
زادة قدس است و پروردة حق است

نکتة دیگر، با اینکه شیطان ایمان به خدا داشت و سالها او را عبادت می‌کرد چون تکبر و سرکشی کرد خدا او را از کافرین خواند پس عصیان او از غفلت بود. بدان که اختلافست در اینکه ملک افضل است یا بشر، از بسیاری از آیات استفاده می‌شود افضلیت ملک که در جای خود ذکر خواهیم کرد.آیه 103 الی 105
متن آیه:
وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ(يوسف/103) وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ(يوسف/104) وَكَأَينْ مِنْ آيةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يمُرُّونَ عَلَيهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ(يوسف/105)
ترجمه: و بیشتر مردم اگرچه تو حرص به ایمانشان داشته باشی مؤمن نیستند(103) و تو از ایشان در برابر رسالت مزدی نمی‌خواهی، نیست این قرآن مگر تذکری برای جهانیان(104) و چه بسیار از نشانه‌های هدایت در آسمانها و زمین که بر آنها می‌گذرند در حالیکه از آنها روگردانند.(105)
نکات: چون سورة یوسف با آن هدایت و فصاحت و دارای اخبار غیبی نازل شد، رسول خدا(ص) انتظار داشت که مشرکین با نزول این سوره ایمان آورند ولی باز هم ایمان نیاوردند. با اینکه این سوره دلیل بر صدق نبوت محمد(ص) می‌باشد. و لذا آن حضرت از لجاجت کفار افسرده می‌شد، زیرا آیاتی که در دل سنگ اثر دارد در دل ایشان اثر نمی‌کرد.
خدا برای رفعِ افسردگی و رفعِ حرصِ رسولِ خود به ایمانِ ایشان فرموده کسانی که عمری به جهالت و به بطالت گذرانیده‌اند و چشم و گوش و دلشان از سخن حق اعراض دارد، معجزه در مزاجشان اثری ندارد، اگرچه تو سعی داری ایشان هدایت و ارشاد شوند ولی خیر سعی و حرص تو اثری ندارد. تو وظیفة خود را انجام بده و دیگر کاری نداشته باش، زیرا این همه آیات توحید در مناظر آسمان و زمین موجود است که همه می‌بینند، ندای توحید از همة موجودات بلند است ولی از مردم نادان چه سود که عبرت نمی‌گیرند.آیه 106 الی 107
متن آیه:
وَمَا يؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ(يوسف/106) أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيهُمْ غَاشِيةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يشْعُرُونَ(يوسف/107)
ترجمه: و بیشتر اینان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر اینکه در همان حال ایمان مشرکند(106) آیا ایمنند از اینکه یک عذاب فروگیرنده ایشان را فراگیرد و یا ساعت قیامت به ناگاه درآید در حالیکه ایشان متوجه نباشند.(107)
نکات: در آیات سابقه بیان کرد که مردم گمراه ایمان نمی‌آورند. فعلا در این آیه بیان می‌کند که آنان که ایمان می‌آورند و نامشان مؤمن است اکثرشان مشرکند زیرا توحید واقعی را نیافته‌اند و به درجات توحید آشنا نیستند و به خیال خود نام مسلمانی روی خود گذاشته‌اند. زیرا توحید بر چهار قسم است: توحید ذاتی و توحید صفاتی وتوحید افعالی و توحید عبادی.
و این مردم بعضی در تمام این چهار قسم شک دارند و یا منکرند. و بعضی به توحید ذاتی اقرار دارند ولی به سه قسم دیگر اعتراف ندارند. و بعضی دو قسم آن را فهمیده و قبول دارند، ولی دو قسم دیگرش را نمی‌دانند و یا منکرند. و بعضی سه قسم آنرا قبول کرده در قسم چهارم اشکال دارند.
بهرحال هر کس این چهار قسم در او کامل نباشد و در یکی از این چهار توحید اشکال و یا شک داشته باشد موحد واقعی نیست و در واقع مشرک است.
مشرکین مکه توحید ذاتی و صفاتی را قبول داشتند ولی در توحید افعالی و عبادتی لنگ بودند.
یکی از دلائل توحید که در آیة 107 ذکر شده این است که انسان در محیط زندگی خود بسیار ناتوان و عاجز است و به تمام ناملایمات و بلاها و گرفتاریها احاطه ندارد آیا جز خدا کسی که احاطه به تمام آنها داشته باشد و جلو همه را بگیرد و هر آنی بشر را از تمام بدبختیها حفظ کند و درهای بدبختی و بلاها را به روی او ببندد آیا جز خدا کسی قادر به نگهداری او می‌باشد که در برابر حوادث از او دفاع کند؟ البته نیست. پس باید ایمن نباشد و به خدا پناه ببرد.آیه 108
متن آیه:
قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
ترجمه: بگو این طریقه و راه من ا