وا عَلَي وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ(النمل/31) قَالَتْ يا أَيهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ(النمل/32) قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ(النمل/33) قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يفْعَلُونَ(النمل/34)
ترجمه: (بلقیس) گفت: ای بزرگان بتحقیق نامه‌ای گرامی و ارجمندی به سوی من افکنده شده(29) محققا آن نامه از سلیمان است و براستی بنام خدای رحمن رحیم است(30) و مطلب او این است که بر من برتری نجوئید و مطیعانه نزدم بیائید(31) گفت: ای بزرگان مرا در کارم رأی دهید من کاری بدون حضور شما فیصله نداده‌ام(32) گفتند: ما صاحبان نیرو و جنگ آورانیم بسختی، و کار بارادة تو است ببین چه فرمان می‌دهی(33) (بلقیس) گفت: پادشاهان چون به قریه‌ای در آیند تباهش کنند و عزیزانش را ذلیل نمایند و کارشان چنین است(34). 
نکات: ملکة سبا نامة سلیمان را کریم و ارجمند خواند برای اینکه مختصر بود و با کلمات کمی مطالب مهمی را در بر داشت و برای اینکه مصدر به نام خدا بود و برای اینکه مهر شده بود و ارجمندی هر نامه به واسطة مهری است که بر او زده شده، و برای اینکه اظهار طمع در ملک و مال نبود و یا برای آنکه آورندة آن مأمور عادی نبود و یا برای اینکه دعوت به عدم علو و ترفع و دعوت به تسلیم أمر حق بود که جامع اصول فضائل است. و جملة: أَلَّا تَعْلُوا عَلَي  ممکن است بدل کتاب باشد و ممکن است خبر مبتدای محذوف یعنی هو باشد. و جملة: مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ دلالت بر حسن تدبیر و عقل و انصاف ملکة سبا دارد و لذا سرانجام به هدایت رسید. آیه 35 الی 37
متن آیه:
وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيهِمْ بِهَدِيةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ(النمل/35) فَلَمَّا جَاءَ سُلَيمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِي اللَّهُ خَيرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيتِكُمْ تَفْرَحُونَ(النمل/36) ارْجِعْ إِلَيهِمْ فَلَنَأْتِينَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ(النمل/37)
ترجمه: و من به سوی ایشان هدیه‌ای می‌فرستم که به بینم فرستادگان چه خبر می‌آورند(35) پس چون قاصد نزد سلیمان آمد سلیمان گفت: آیا مرا به مال مدد می‌دهید پس آنچه خدا به من داده بهتر از آنست که به شما داده، شمائید که به هدیة خود خوشدل می‌شوید(36) به سوی ایشان برگرد حتما لشکریانی به سوی ایشان آریم که مقابلة با آن نتوانند و حتما از آنجا بذلت بیرونشان کنیم در حالی که حقیر باشند(37). 
نکات: هدیه‌ای که بلقیس برای سلیمان فرستاد در کتاب خدا مقدار آن ذکر نشده، در اخبار آمده است که: پانصد غلام را لباس کنیزان پوشانید جبه‌های زربفت و دستبندهای طلا به دستشان و گردنبندهای زرین در گردنشان و بر اسب‌های تازی سوارشان کرد، و پانصد کنیز را به لباس مردان در بر و بر اسبان راهوار سوار و هزار خشت زرین و سیمین بهمراه ایشان با زینت‌های مرصع و تاج مکلل و مقداری از مشک و عنبر و حقه‌ای از جواهر و در ناسفته و مهره‌های کج سفته برای فرستادن مهیا و نامه‌ای نوشت که اگر تو پیغمبری معلوم کن غلامان کدام و کنیزان کدامند و بگو در حقه چیست و ناسفته را سوراخ کن و آنچه سفته است ریسمان در آن بکش و منذربن عمر را با یک نفر دیگر برای رفتن مقرر داشت، چون وارد بر سلیمان شدند، کبکبه و حشمت او را دیدند خجل شدند، حضرت با روی تازه تبسم کرد و از الطاف خود دریغ نکرد و بوحی إلهی فرمود در میان حقه چیست و موریانه را أمر کرد درها را سوراخ کند و دوده را فرمود ریسمان در او کشد و غلامان و کنیزان را از شستن دست و روی معلوم کرد و فرمود شما به مال دنیا خوشید و من احتیاجی به مال ندارم. منذر برگشت و احوال گفت. بلقیس فهمید که او پیغمبر است، و لذا برای ایمان به سلیمان حرکت کرد تا خدمت آن حضرت برسد. آیه 38 الی 40
متن آیه:
قَالَ يا أَيهَا الْمَلَأُ أَيكُمْ يأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يأْتُونِي مُسْلِمِينَ(النمل/38) قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيهِ لَقَوِي أَمِينٌ(النمل/39) قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يرْتَدَّ إِلَيكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِي كَرِيمٌ(النمل/40)
ترجمه: (سلیمان) گفت: ای بزرگان کدامتان تخت وی را برایم می‌آورد پیش از آنکه مطیعانه و مسلم پیش من آیند(38) دیوی از جنیان گفت: پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی تحت را سوی تو می‌آورم زیرا من بر این کار توانا و أمینم(39) آنکه نزد وی دانشی از کتاب بود گفت: من آن را می‌آورم پیش از آنکه نظرت بسویت برگردد (و یا چشم بهم نهی) و چون تخت را نزد خود بر قرار دید گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکر می‌گذارم یا کفران می‌کنم و هر کس شکر کند به نفع خودش شکر می‌کند و هر کس کفران محققا مالک و صاحب اختیارم بی‌نیاز کریم اسم(40). 
نکات: سلیمان برای اینکه عقل بلقیس را بیازماید که وقت ورودش به سلیمان اگر تخت خود را با اندک تغییری به بیند می‌شناسد یا خیر، و یا برای آن که اعجاز إلهی را به او نشان دهد تا او مسلمان شود به اطرافیان خود فرمود: کدامیک از شما تخت بلقیس را حاضر می‌کند پیش از آنکه بلقیس بیاید؟ از این سؤال معلوم می‌شود أمراء و بزرگان مجلس او می‌توانستند تخت بلقیس را بیاورند. یکی از دیوان گفت: من آن را حاضر می‌کنم. دیگری که مقداری از تورات را می‌دانست گفت: من می‌آورم، حال این چه کس بوده قرآن نام او را نبرده، بعضی گفته‌اند: ملکی بوده، دیگری گفته او آصف بن برخیا بوده که سلیمان خواسته او بیاورد تا وصایت و لیاقتش بر مردم ثابت شود. بعضی گفته‌اند خود سلیمان آورده حال او چگونه تخت بزرگی را آورد. حضرت علی(ع) در دعاهای یومیه و همچنین حضرت صادق فرموده‌اند که او دعا کرد و از خدا خواست و بواسطة دعای او خدا آن را حاضر نمود. مفسرین از قبیل طبرسی و طوسی و رازی و غیر ایشان برای احضار تخت چندین احتمال داده‌اند از جمله: 
1- خدا تخت را اعدام و در حضور سلیمان ایجاد نمود. 
2- فرشتگان آن را آورده باشند بأمر خدا. 
3- زمین نوردیده شده و آن را آورده است. 
4- باد صرصر آن را آورده باشد. 
و البته احتمالات دیگری هم داده‌اند. و جملة هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي دلالت دارد که معجزه کار خداست و فعل بشر نیست، آری خدائی که بقدرت او خورشید و یا زمین در یک لحظه هزاران کیلومتر مسافت را طی می‌کند قادر است به یک چشم بهم زدن ت