ا نجات داد.
5- خانواده و فامیل خود را از زحمت و سختی وگرسنگی و بیابانگردی نجات داد و آنان را در تمدن و شهرنشینی وارد نمود.
6- افتخار تاریخی برای بنی‌اسرائیل گشت، و خانوادة یعقوب را در جهان سربلند نمود.
7- سرمشق و حجت برای جوانان بشری و انسانی گردید که نتوانند عذری بیاورند و بگویند ما چون در محیطِ فاسد بودیم بناچار فاسد شدیم؟ به ایشان گفته می‌شود: مگر یوسف، گرفتارِ محیط فاسد نشد. پس چرا توانست خود را حفظ کند؟ مگر او بشر و جوان نبود که عفت او آوازة جهانی پیدا کرد.
8- موردِ سیاست و عذاب وشکنجة عزیز مصر نشد.
9- از غضب حق و آتش دوزخ خود را حفظ کرد و به درجاتِ صدّیقین و انبیاء مرسلین نائل شد.
10- علم حل مشکلات و تعبیر خواب و تحقّق‌دادن واقعیّات نصیب او شد.
اگرچه آن اندازه از عفّت‌ورزی در خور قدرت مردم عادی شاید نباشد، ولی بطور یقین همیشه عفّت‌ورزی و پاکدامنی نتیجه‌های خوب دارد، ولی بی‌بندوباری و شهوترانی بعکس نتیجه‌های بد دارد.آیه 36 الی 38
متن آیه:
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ(يوسف/36) قَالَ لَا يأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ(يوسف/37) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَينَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يشْكُرُونَ(يوسف/38)
ترجمه: و با یوسف دو جوان وارد زندان شدند، یکی از آن دو گفت: من درخواب دیده‌ام خود را که برای شراب انگور می‌فشارم، و دیگری گفت: من در خواب دیده‌ام بر سر خود نان حمل می‌کنم و پرندگان از آن می‌خورند، (ای یوسف) تعبیر و حقیقت خواب ما را بگو، زیرا ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم(36) یوسف گفت: طعامی بر شما نیاید که با آن ارتزاق کنید مگر اینکه قبل از آمدنش شما را به حقیقت آن با خبر کنم. اینها از چیزهائی است که خدا به من آموخته زیرا من رها کردم ملتی را که ایمان به خدا ندارند و به آخرت کافرند(37) و پیروی کردم ملت و دین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، برای ما روا نباشد که چیزی را شریکِ خدا قرار دهیم، این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولیکن بیشتر مردم شکر نمی‌گزارند.(38)
نکات: چون خبر مجلس عشقبازی پرشور زنان مصری بوسیلة آنان که شرکت داشتند و بوسیلة خدمتگزاران قصر، خارج، و در پایتخت منتشر شد و به گوش بعضی رسید، در محافل سیاسی و غیرسیاسی، بعنوان یکی از اخبار مهم گفتگو می‌شد. و لابد مخالفینِ عزیز و بلکه مخالفینِ دولت برای انتقاد و کوبیدن و حداکثر استفادة از آن، یک کلاغ را چهل کلاغ می‌کردند. لذا مشکل عجیبی برای عزیز بوجود آمد و زلیخا نیز سرافکنده و شکست‌خورده از کار درآمد و برای خود و عزیز آبروئی نگذاشت.
قهرا عزیز برای حفظ آبروی خود با عده‌ای مشورت کرد چه بکند که آبروی دولت نرود، و دیگر چنین قضایا تکرار نشود، و سه راه برای جلوگیری از رسوائی به نظر می‌آمد: 
1- مجازاتِ بانوی شهوترانِ خودخواه که این سرو صدا را ایجاد کرده یعنی زلیخا.
2- کنترلِ مجالس و محافل و قدغن اکید که چنین سخن ذکر نشود و این کار ممکن بود به عکس نتیجه دهد.
3- زندانی‌کردن غلام کنعانی.
طبق عدالت باید راه اول را انجام دهند ولی چون عزیز و سایر رجالِ دولت تحت تسلط بانوهای خود بودند عملی نشد. و راه سوّم که همواره در دنیا مظلوم‌کشی رواج بوده سهلتر به نظرشان آمد. و از آنجائی که باید دعای یوسف(ع) اجابت شود، زندان‌کردن او عملی شد.
تقصیر یوسف چه بود جز پاکی و عفّت؟! شاعر گوید: 
بی‌گناهی، کم گناهی نیست در دیوانِ عشق
		یوسف ازدامانِ پاک خود به زندان رفته است

گناهان یوسف از این قرار است: 
1- غریب و بی‌یاور است.
2- سالها با کمال درستی و نجابت کارهای داخلی عزیز مصر را انجام داده است.
3- به بانوی کاخ به چشم خیانت نظر نکرده است.
4- به هوسرانیهای خانم کاخ جواب منفی داده است.
5- چون بانو به او بی‌پرده گفت: هَيْتَ لَكَ، او به صاحبخانه خیانت نکرده است.
6- چون بانوی حرم عصبانی شد با او زد وخورد نکرده است.
7- سفارش عزیز مصر را عمل نمود واز گناهِ بانوی خطاکار صرفنظر کرد.
8- تهدید بانو در وی اثری نکرد.
9- تن به شهوترانی با خانمهای مصری نداده است.
10- علم و تقوی داشته است.
آری. پس از این همه نشانه‌های تقوی و نجابت، باز مصلحت دانستند او را زندانی کنند.
یوسف در نتیجة ارادة جابرانة عزیز مصر و فشار زلیخا زندانی شد. معلوم نیست آیا مجلس محاکمه‌ای و قانونی ولو ظاهرسازی، در کار بوده یا خیر؟
از آیه استفاده می‌شود که نظر همة رؤساء، زندانی‌کردن یوسف بوده اگرچه ابتدا زلیخا وعده داد. و ممکن است محرّک اصلی او بود و او فشار آورده است.
زندانی‌کردنِ حضرت یوسف(ع) کار بسیار زشتی بوده. زندانِ یوسف محلّی بوده که خائنینِ به دولت را در آنجا بازداشت می‌کردند.
هنگامِ زندانی‌کردن یوسف دو نفر جوانی که نوشته‌اند شغلشان شرابدار و سفره‌دارِ پادشاه بوده نیز با او در آنجا بازداشت نمودند. شرابدار پس از تحقیق تبرئه شد و سفره‌دار به اعدام محکوم شد.
حادثة زندان حضرت یوسف
زلیخا زنانِ اعیانِ مصر را که دعوت کرده بود، پس از اتمامِ مجلسِ عیش و نوش از ایشان خواهش کرد که شما مرا یاری کنید و یوسف را راضی کنید که با من مهربانی و مرا اطاعت کند، وگرنه او را تهدید به زندان کنید: 
زلیخا ز نو برگشادی  زبان
		چنین گفت کی بانوان جهان

شما تن‌به‌تن مر مرا خواهرید
		زجان بر تنِ من گرامی‌ترید

ز راز من آگاه شد هوشتان
		شنید این همه داستان گوشتان

شب و روز ترسم از این بود و باک
		که گردد مرا پردة راز چاک

کنون چاک شد پردة راز من
		پدید آمد انجام و آغاز من

چو شد رازِ من نزدتان آشکار
		چو گل پیش چشم من اکنون چه خار

که در عشقِ یوسف چنان گشته‌ام
		که بدخواهِ جان و روان گشته‌ام

تن وجانم از عشق آن حورزاد
		چه کشتی به دریای موج، اوفتاد

نکرد او دم مهربانی پدید
		به گیتی چو او سنگدل کس ندید

کنون از شما هر یکی تن به تن
		همی هر زمان رنجه باید شدن

به نزدیک یوسف به پیغام من
		از او صحبت جستن کام من

مگر بشنود گفتگوی شما
		شود خرّم از آبروی شما

و گر نشنود هیچ اندرز و پند
		دهیدش بشارت به زندان و بند

که در بند و زندانش چندان کنم
		که آن پیکر پاک بی‌جان کنم

بریزم گل حسن وی را ز بار
		بر او خواری آرم فزون از شمار

پس آنکه به نوبت از آن انجمن
		شدند آن زنان پیش او تن به تن

که بانو به جان دوستدار تو است
		دلش روز و شب خواستار تو است

ز بهر تو خواهد 