جای آن مشرک غیربت‌پرست مانند غلاه و شیخیه و کسانی‌که صفات خدا ویا افعال او را به هر بشری ویا به بندگان صالح خداپرست نسبت می‌دهند و ایشان در عبادتها می‌خوانند وحاضر و ناظر می‌دانند و عموما مشرکند بسیارند و باید از مجامع مسلمین دور شوند. اشکال در این است که مسلمان واقعی کجا و مجامع اسلامی کجاست آیا چنین چیزی وجود خارجی دارد یا خیر؟!.
آیه 29
متن آیه:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيوْمِ الْآخِرِ وَلَا يحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يعْطُوا الْجِزْيةَ عَنْ يدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
ترجمه: با آنانکه ایمان به خدا و روز قیامت نمی‌آورند و آنچه خدا و رسول او حرام کرده حرام نمی‌دانند و دین حق را نمی‌پذیرند از آنانکه کتاب به ایشان داده شده، کارزار کنید تا وقتی که از دست خود جزیه دهند در حالیکه ایشان خوارند.(29)
نکات:  قَاتِلُوا دلالت دارد بر اینکه باید مسلمین با اهل کتاب قتال کنند تا ایشان جزیه دهند به حال خواری، و مادامی که جزیه نداده‌اند مسلمین از قتال ایشان دست برندارند. و کلمة عَنْ يدٍ چند احتمال دارد: اول: اینکه از دست خود بدهند ودر دادن جزیه واسطه نگیرند زیرا هر یک از ایشان وقت أداء جزیه چون در پیشگاه أمراء اسلامی حاضر شوند و ذلت خود و عزت مسلمین را ببینند در هدایت ایشان مؤثر است. دوم: عَنْ يدٍ بمعنی؛ عن قدرة باشد یعنی هر یکی از اهل ذمه که فقیرند و استطاعت پرداخت جزیه ندارند جزیه از او ساقط است، اگر کسی گوید اهل کتاب به خدا و قیامت ایمان دارند چگونه خدا فرموده ایمان نیاورده‌اند؟ جواب آن است که ایمان به خدای واقعی ندارند زیرا ایشان خدائی را قائلند که پسر دارد و به تعدد قدماء قائلند، خصوصا نصاری که اقانیم ثلاثه را قدیم می‌دانند چنانکه خواهد آمد. و همچنین به روز جزاء و کیفر اعمال قائل نیستند زیرا می‌‌گویند: لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً، مانند بعضی از ملت ما که خود را مسئول اعمال خود نمی‌دانند و به امید شفاعت زید و عمرو مغرور شده و می‌گویند شفعاء ما را از آتش می‌رهانند و دل خود را خوش کرده‌اند. و بعلاوه کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد مطیع اوامر خداست و تحقیق می‌کند و خدا که گفته به محمد(ص) ایمان آورید، او ایمان می‌آورد. جملة: مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ  دلالت دارد که جزیه از اهل کتاب پذیرفته می‌شود نه از مشرکین که ایشان مخیرند بین اسلام و قتل. و مقدار جزیه بسته به نظر زمامدار مسلمین است که باید صلاح را در نظر بگیرد و از هر نفری چه مقدار أخذ کند. و چون مسلمان شوند جزیه ساقط است.
آیه 30 الی 31
متن آیه:
وَقَالَتِ الْيهُودُ عُزَيرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يؤْفَكُونَ(التوبة/30) اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يشْرِكُونَ(التوبة/31)
ترجمه: و یهود گفتند: عزیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسر خداست، این گفتار ایشان است به زبانشان، شباهت می‌رسانند به گفتار آنانکه از پیش کافر شدند، خدا بکشد ایشان را به کجا منحرف می‌شوند(30) دانشمندان دینی و مقدسین خود را اربابی جز خدا گرفتند و هم مسیح پسر مریم را، و حال اینکه مأمور نبودند مگر اینکه عبادت کنند یک إله را، که نیست إلهی جز او، منزه و برتر است او از آنچه شریک او می‌کنند.(31)
نکات: مقصود از جملة: قَالَتِ الْيهُودُ ... بعضی از فرق یهود می‌باشد که عزیر را پسر خدا دانستند و جهت اینکه او را پسر خدا دانستند این شد که بخت النصر تمام یهودیان را قتل عام کرد و کتابهای ایشان را سوزانید و نابود کرد و اطفال ایشان را اسیر نمود واز جملة اسیران عزیر بود که پس از برگشت از اسیری کشف و کراماتی از او دیدند از جمله اینکه صدسال مُرد سپس زنده شد. و از جمله اینکه تورات به آن بزرگی را از حفظ می‌خواند. یهودیان تعجب کردند و در حق او غلو کرده و او را فرزند خدا خواندند. و أما نصاری چرا عیسی را پسر خدا خواندند با اینکه أنبیاء دارای خوراک و خواب و بول و غایط می‌باشند و ممکن نیست خود را خدا و یا پسر خدا بدانند، پس نصاری این افتراءات را چگونه به عیسی بستند؟ جواب این است که این مزخرفات را قدیس بولس بوجود آورد.
و قصة او این است که پیروان مسیح قائل به خدای واحد لا شریک له و نبوت عیسی(ع) بودند تا اینکه جنگی بین ایشان و بین یهود واقع شد و یهود نتوانستند نصاری را مغلوب و منکوب و از بین ببرند تا اینکه یکی از شجاعان یهود بنام بولس یهودیان را جمع کرد و گفت: اگر حق با عیسی باشد ما همه کافر شده و اهل آتش دوزخ می‌باشیم ومن نصاری را گمراه می‌کنم تا اینکه اگر بناست بدوزخ برویم آنان نیز اهل دوزخ شوند، سپس آمد در نزد نصاری و اسب خود را پی و از جنگی که به نصاری کرده اظهار ندامت کرد و سر خود را روی خاک گذاشت در حال گریه، سپس گفت: من از آسمان ندائی شنیدم که به من گفتند توبة تو پذیرفته نیست مگر اینکه به دین نصاری وارد شوی. ومن توبه كردم وبه دين نصاری وارد شدم، مردم نصارا خرسند شده و او را معزز داشته و به کنیسه بردند و یکسال آنجا ماند و انجیل را فراگرفت و مورد محبت نصاری شد، سپس به بیت‌المقدس رفت وآنجا شاگردی را تربیت کرد بنام نسطور و به او آموخت که عیسی و مریم و خدا هر سه قدیم و منشأ عالم بودند، سپس به روم رفت و عالم لاهوت و ناسوت را به ایشان یاد داد که عیسی دارای دو جنبه بوده که عیسی هم انسان بوده و هم خدا، و مرد دیگری را آموخت که عیسی ازلی و ابدی است و به هر یک از شاگردان خود گفت: تو خلیفه و جانشین منی و تو مردم را به آنچه به تو آموخته‌ایم دعوت کن، ومن عیسی را در خواب دیده‌ام و او اظهار رضایت کرده از من و من خود را فردا از بین می‌برم برای خشنودی عیسی، سپس خود را هلاک کرد، و این شاگردان هر کدام پرداختند به دعوت مردم به سوی تثلیث و همان خرافاتی که قدیس بولس به ایشان آموخته بود، و نصاری از غلو در حق عیسی(ع) خوششان آمد و لذا این عقاید همه را فرا گرفت.
جملة: ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ ، دلالت دارد که یهود و نصاری قلبا و عقلا نمی‌فهمند چه می‌گویند ولی بزبان این گفتارها را رواج می‌دهند.
"احتجاج" طبرسی روایت کرده که روزی نصاری و یهود و دهریه و مشرکین نزد رسول خدا(ص) جمع شدند، یهودیان گفتند: ما برای مناظره آمده‌ایم و می‌گوئیم عزیر پسر خداست، اگر تو پیروی ما کنی ما أفضل و أسبق از توئیم. ونصاری گفتند: ما می‌گوئیم مسیح پسر خداست. حضرت به یهود فرمود: آیا آمدید تا قول شما را بدون دلیل بپذیر