 اگر کلام بشر بود در آن اختلاف بسیاری به نظر می‌رسید. و  اختلاف بر سه قسم است: اختلاف تناقضی، و اختلاف در تفاوت، و اختلاف در تلاوت. أما اختلاف تناقضی، و اختلاف تفاوتی که مقداری از قرآن فصیح باشد و مقداری از آن غیرفصیح، پس این دو در قرآن یافت نمی‌شود. و أما اختلاف در تلاوت مانند اختلاف در قرائت آن موجود و بی‌اشکال است، زیرا اختلاف در تلاوت موجب نقصی نیست.آيه 83 الي 84
متن آيه:
وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيطَانَ إِلَّا قَلِيلًا(النساء/83) فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكِيلًا(النساء/84)
ترجمه: و چون ایشان را أمری (یعنی خبری) از ایمنی و یا ترس برسد نشر دهند، و اگر آن را بسوی پیامبر و فرمانداران خود برگردانند(و به رسول و فرمانداران مراجعه کنند) کسانی از ایشان که نیروی درک حقیقت دارند آنرا خواهند دانست، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود بی‌گمان پیرو شیطان می‌شدید مگر عدة کمی(83) پس در راه خدا قتال کن، مکلف نیستی مگر خودت (تکلیف غیر تو را از تو نخواهند) و مؤمنین را برانگیز، امید است که خدا آسیب کفار را بازدارد، وخدا در عذاب سخت‌تر و در عقوبت شدیدتر است.(84)
نکات: آیة 83 دربارة جنگ موته و لشکر روم نازل شده و اولوالامر زید بن حارثه بود. گاهی برای لشکریان رسول خدا(ص) خبر وحشت اثر از دشمن می‌رسید که مثلا لشکر بسیاری مجهز شده که صد مقابل شکر اسلام در فلان محل مهیای حمله می‌باشند، و یا خبر خوشی می‌رسید برای لشکر اسلام که نشر این اخبار به صلاح مجاهدین وبه صلاح مسلمین نبود، ولی منافقین آن را نشر می‌دادند. حق‌تعالی دستور داده که چنین اخبار را قبلا به رسول خدا و یا به فرمانداران اطلاع دهند اگر نشر آن صلاح باشدنشر دهند و إلا سانسور کنند.
از این آیه معلوم می‌شود مقصود از أولوالأمر همان فرمانداران لشکری اسلامند و به اتفاق تواریخ و مفسرین، أولوالأمر در آیه همان فرماندهان می‌باشند. دراین صورت معنی أولوالأمری که در آیة 59 ذکر شده چنانکه در آنجا بیان گردید، روشن می‌شود که القرآن یفسر بعضه بعضا. و از جملة: لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ ... چند چیز استفاده می‌شود: اول اینکه رسول خدا(ص)  مکلف شده به جهاد و اگرچه تنها باشد. دوم اینکه تکلیف او این بوده که خود اطاعت خدا کند ومردم را نیز ترغیب کند و أما مردم عمل بکنند ویا نکنند به او مربوط نیست، هر كسی مکلف به عمل خود می‌باشد، و این آیه بعد از جنگ احد بوده که رسول خدا(ص) مأمور شده حسب الوعدة ابوسفیان در بدر صغری مهیای جنگ باشد.در مجمع البحرین می‌گوید: "التقلید فی اصطلاح أهل العلم قبول قول الغیر من غیر دلیل لأن المقلد یجعل ما یعتقده من قول الغیر من حق أو باطل قلادة فی عنقه". یعنی: تقلید در اصطلاح علماء عبارتست از پذیرفتن قول غیر بدون دلیل زیرا مقلّد آنچه معتقد است از قول غیر، چه حق باشد و چه باطل، آنرا در گردن خود مانند قلاده‌ای قرار می‌دهد. 
آری تقلید از مادة قلاده است، و حیوانی را که می‌خواهند به دنبال خود ببرند قلاده‌ای به گردن او می‌افکنند و همراه می‌‌برند. صاحب کتاب کفایه الأصول که از بزرگترین مجتهدین بوده در کتاب مذکور می‌گوید: "التقلید هو أخذ قول الغیر و رأیه للعمل به فی الفرعیات أو للإلتزام به فی الإعتقادیات تعبدا بلامطالبة دلیل علی رأیه". یعنی: تقلید گرفتن قول و رأی غیر است برای عمل به آن در فروع ویا برای ملتزم بودن به آن در عقاید بعنوان بندگی بدون خواستن دلیلی برای رأی او. 
از کلام ایشان معلوم می‌شود که در عقاید نیز بدون مدرک و بدون خواستن دلیل می‌توان تقلید کرد، و این مخالف عقل و قرآن است، زیرا اگر تقلید در عقاید جائز باشد باید تمام فرقه‌‌های باطله که از بزرگان خود در عقاید تقلید می‌کنند اهل نجات باشند و دیگر کفر و اسلامی معنی ندارد. و لذا مجتهدین دیگر در اول رسالة خود نوشته‌اند که تقلید در اصول دین و عقائد جائز نیست، و در میان عرف آن را تقلید کورکورانه می‌گویند. 
به هر حال ما هر چه تفحّص کردیم در مدارک دینی دلیل محکم قابل قبولی برای وجوب و یا جواز تقلید نیافتیم بلکه کتاب خدا و سنّت رسول طبق احادیث معتبره دلالت دارد بر تحریم تقلید و وجوب تعلّم احکام اسلام از کتاب خدا و سنّت رسول. در اسلام نهی شدید شده از تقلید چنانچه خواهد آمد. آری در میان نصاری معمول است که در عقاید و اعمالی که در انجیل وجود ندارد از کشیشان خود تقلید می‌کنند، چنانچه در کتاب المنجد که صاحب آن مسیحی است می‌گوید: "التقلید و التقالید عند النصاری هی ما اتصل بنا من العقائد أو أمور العبادة دون أن یسطر فی الکتاب المقدس"، یعنی: تقلید نزد نصاری عبارتست از آنچه به ما رسیده از عقائد و یا عبادات بدون آنکه در کتاب مقدس الهی ذکر شده باشد. می‌توان گفت این تقلید از نصاری میان مسلمین سرایت کرده، زیرا در صدر اسلام تا هزار سال یعنی ده قرن تقلید و مقلِّد و مقلَّد در میان مسلمین نبوده، و شاهد بر این مطلب اینکه علمای متقدّمین شیعه مانند شیخ صدوق و مفید و سید مرتضی و امثال ایشان رساله عملیه برای تقلید پیروان خود نداشتند، و در یکی از کتب علماء سابق ذکر نشده که تقلید واجب است. از زمانی که صنعت چاپ اختراع و طبع کتاب آغاز شد کم کم رساله‌های مجتهدین معمول شد و برای مردم منتشر گردید و گرنه سابقاً چنین کاری مقدور نبوده، یعنی یکنفر عالم نمی‌توانست هزارها و صدها رساله بنویسد، و در میان مردم منتشر کند، و حتی خود رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه و خلفا رساله تقلیدیّه نداشتند و برای کسی رسالة تقلیدیه ننوشتند، بلکه از صدر اسلام تا هزار سال بعد تعلیم و تعلّم دین واحکام آن از روی کتاب خدا و سنت رسول طبق احادیث معتبره واجب و معمول بوده و لذا مردم به کتاب خدا و سنّت رسول آشنا بودند. ولی از وقتی که رساله تقلیدیّه منتشر شد مردم مسلمان بکلی از کتاب خدا و سنت رسول(ص) بی‌خبر ماندند. اما علمای اخباری مانند محدث فیض کاشانی و صاحب حدائق و استرآبادی و صدها نفر دیگر تقلید را حرام می‌دانستند. آيه 85 الي 87
متن آيه:
مَنْ يشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا وَمَنْ يشْفَعْ شَفَاعَةً سَيئَةً يكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ مُقِيتًا(النساء/85) وَإِذَا حُييتُمْ بِتَحِيةٍ فَحَيوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ حَسِيبًا(النساء/86) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يوْم