م خواهد شد، و در همین آیات جملاتی است که می‌رساند شهداء از این عالم رفته و از این عالم بی‌خبرند، پس در آیات تدبرنما.آيه 172 الي 175
متن آيه:
الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ(آل عمران/172) الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ(آل عمران/173) فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(آل عمران/174) إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيطَانُ يخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(آل عمران/175)
ترجمه: آنانکه خدا و رسول او را اجابت کردند پس از آنکه جراحت به ایشان رسید برای نیکوکاران و پرهیزکارانشان پاداش بزرگی است(172) آنانکه مردم به ایشان گفتند که مردم برای قتل شما جمع شده‌اند از ایشان بترسید، پس ایمانشان افزون شد و گفتند خدا برای ما کافی است و خدا خوب وکیلی است(173) پس بواسطة نعمت و فضل خدا برگشتند درحالیکه چیز بدی به ایشان نرسید، و خوشنودی خدا را پیروی کردند و خدا صاحب فضل بزرگ است(174) همانا این شیطان است که دوستان خود را می‌ترساند، پس از ایشان نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید.(175)
نکات: این آیات پس از اتمام جنگ احد نازل شده و مدحی است برای مجاهدین، زیرا با اینکه در احد کشته داده و زخمی شدند و بعد از پراکندگی برگشتند و مشرکین را فراری کردند، ولی ابوسفیان و لشکر او چون مقداری راه رفتند و به روحاء رسیده پشیمان شدند و گفتند چرا ما کار را تمام نکردیم، می‌باید برگردیم و بکلی مسلمین را نابود کنیم، این خبر به رسول خدا(ص) رسید و خواست کفار را بترساند، با اینکه اصحاب او مجروح و خسته بودند اعلان نمود باینکه مشرکین را باید تعقیب نمود، و فرمود می‌خواهم کسی بدنبال من نیاید مگر کسانیکه در احد بوده‌اند، پس خود با هفتاد نفر از اصحاب حرکت کرد تا به سه میلی مدینه به حمراءالاسد رسیدند، مشرکین مطلع شدند، و ترس ایشان را گرفت و فرار کردند، و اصحاب رسول چنان مجروح بودند که بعضی بعض دیگر را با دوشن می‌بردند زیرا در احد به ایشان صدماتی رسیده بود، پس از آنکه مشرکین حمزه(ع) را مثله کردند قصد سایر شهداء را کردند، به برکت برگشت مؤمنین بدور رسول خدا(ص) ترس ایشان را فرا گرفت و منهزم شدند. و رسول خدا(ص) شهداء را با خون خودشان دفن نمود. صفیة خواهر حمزه آمد تا کشتة برادر را دیدار کند، رسولخدا(ص) فرمود او را برگردانید تا از مثلة برادرش جزع نکند، صفیه گفت من از مثله مطلع شده‌ام، ولی این در جنب طاعت خدا چیز کمی است، حضرت فرمود بگذارید برود سر جنازة برادرخود، پس آن مخدره آمد و جزع و فزع نکرد و برای او طلب مغفرت کرد. در این هنگام زنی آمد و دید شوهر و پدر و برادر و فرزندش همه کشته شده‌اند، رو کرد به رسول خدا(ص)، و چون رسول خدا را زنده دید، گفت تمام مصیبت‌ها با وجود شما چیزی نیست.
مخفی نماند در ذیل آیة 173 نقل شده که این آیه به مناسبت غزوة بدر صغری نازل شده، و قصة آن چنین است که چون ابوسفیان خواست از مدینه برگردد بسوی مکه، فریاد کرد: ای محمد وعده‌گاه ما بقتال در موسم بدر صغری خواهد بود، رسول خدا(ص) به عمر فرمود: به او بگو وعده‌گاه ما إن شاء الله آنجا می‌باشد، چون موسم بدر صغری رسید، ابوسفیان با قوم خود تا چند فرسخی مکه "مرالظهران" آمد، ولی خدا ترس را در دل او افکند و عازم شد برگردد، در آنجا نعیم بن مسعود را دید که لباس عمره پوشیده، گفت: ای نعیم ما با محمد وعده کردیم که در موسم بدر قتال کنیم و این سال خشک بدی است و صلاح ما نیست، ومن می‌خواهم برگردم، من ده شتر می‌دهم که بروی مدینه و محمد و افرادش را بازداری از آمدن به موسم، نعیم آمد مدینه دید مسلمین مجهز شده‌اند، ایشان را وسوسه کرد و گفت مشرکین در دیار شما آمدند، و شما را کشتند و اگر شما بسوی ایشان بروید یک نفر زنده برنگردد، چون این سخنان پراکنده شد مسلمین سست شدند. رسول خدا(ص) فرمود: به خدائی که مرا خلق کرده باید بیرون رویم بسوی ایشان، و لو اینکه تنها من باشم، پس حضرت با هفتاد نفر حرکت کرد، چون به بدر صغری رسیدند دیدند بازار هر ساله برپا شده، ولی مشرکین حاضر نشده‌اند. پس رسول خدا(ص) با اصحابش چیزهائی که همراه داشتند فروختند و چیزها خریدند و یک درهم به دو درهم استفاده کردند و بسوی مدینه سالماغانما مراجعت کردند،  این بر جرئت مسلمین و ذلت مشرکین افزوده شد، و اهل مکه به ابوسفیان و لشکرش می‌گفتند شما خارج شدید برای خوردن آرد گندم، و لذا این خروج و این لشکر را جیش السویق خواندند، و حق‌تعالی از مسلمین مدح نموده که از مشرکین نترسیدند، و چون به ایشان گفته شد: إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ اعتناء نکردند و گفتند:حَسْبُنَا اللَّهُ  ورفتند و با نعمت و فضل إلهی برگشتند و گرفتاری سوئی به ایشان نرسید وآن شیطان بود که يخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ.قرآن در لغت عرب کتابی را گویند که سهل القرائة و قابل فهم باشد و اطلاقات آیات: *وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ& و مانند آن می‌رساند که تمام قرآن سهل القرآئه و سهل التناول است و از آیة اول سوره هود که فرموده: 
كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ	(هود: 1)
استفاده می‌شود که تمام آیات قرآن محکم و آیات محکماتست. و معنی محکم فصیح المعانی می‌باشد و بطور مسلم تمام آیات قرآن چنین است و چنانکه ذکر شد تمام آن قابل فهم است، ودر سوره زمر آیة 23 فرموده: 
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا	
«خدایتعالی نازل نموده بهترین حدیث را کتابی است متشابه».
یعنی آیات آن شبیه به یکدیگر است در زیبایی و فصاحت، زیرا متشابه از باب تفاعل، و متشابه تشابه طرفین است، در این آیه خدا تمام قرآن را متشابه خوانده یعنی آیات با یکدیگری شبیه می‌باشد چنانچه خدایتعالی در وصف میوه‌های بهشت فرموده در سوره بقره آیه 25: 
كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا
«هر چه روزی داده شوند از میوه گویند این است آنچه از قبل روزی ما شده بود و آورده شوند بمیوه شبیه یکدگر (در طعم ولذت و منظره) ».
به این معنی تمام آیات قرآن در فصاحت و صحت معنی و زیبایی شبیه یکدیگرند، پس قرآن در عین حال که تمام آیاتش محکم است در همان حال تمامش متشابه است، یعنی در زیبایی شبیه همدگر است. 
حال باید دانست چگونه حقتعالی گاهی تمام قرآن را محکمات و گاهی متشابه و گاهی تقسیم کرده آنرا به محکم و متشابه و در سوره آل عمران آیه 7 فرموده: 
 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَ