 هود/46.  ـ من تو را نصیحت می کنم که از نادانان نباشی ـ.
3.	خداوند فرمودند: "لَنْ تَرَانِي" ونگفتند: إنی لا أُری ـ من دیده نمی شوم، یا: لا تجوز رؤیتی ـ دیدن من جائز نیست ـ یا: لست بمرئی ـ قابل دیدن نیستم ـ. وفرق بین دو جواب بسیار روشن است.
و اگر بخواهیم برای توضیح بیشتر مثالی بیاوریم می توانیم بگویم، اگر کسی در آستینش سنگی داشته باشد و دیگری گمان کند که غذایی است و به او بگوید: بده تا بخورم. جواب درست اینست که: این قابل خوردن نیست، یا چیز خوردنی نیست. اما اگر غذایی می بود جواب صحیح این بود که بگوید: إنك لن تأكله ـ هرگز نخواهی خوردش ـ .
و این جواب الهی دلیل آن است که خداوند قابل رؤیت است اما طبیعت و قدرات محدود بشری موسی قادر به دیدن پروردگارش در این دنیا نیست.
4.	خداوند متعال فرمودند: «وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي» الأعراف/143 ـ و لیکن به کوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند، تو هم مرا خواهی دید ـ. خداوند به موسی فهمانید که این کوه با صلابت و این صخره های بزرگ و سنگهای سترگ توان این را ندارد که در مقابل تجلی الهی ثابت بمانند، پس چگونه تو با این ضعف و ناتوانی بشریت می توانی تحمل کنی؟!
5.	خداوند فرمودند: «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا» الأعراف/143. ـ اما هنگامی که پروردگارش خویشتن به کوه نمود (برای کوه تجلی نمود)، آن را درهم کوبید ـ. اگر خداوند برای کوه که جمادی است بی روح که در پیشگاه الهی نه ثوابی دارد و نه بازخواستی تجلی می کند، پس چرا امکان نمی دهید که خداوند برای پیامبرانش و برای مؤمنان محبوبش در بهشتهای برینش تجلی کند.
6.	خداوند با موسی مستقیما سخن گفت و او را ندا زد و با او به تنهایی سخن گفت. پس چرا امکان نمی دهید که آنکه با مخاطبش مستقیما سخن می گوید و حرفش را می شنود، مخاطبش را از دیدار خود سعادتمند گرداند.
اما اینکه ادعا نموده اند « لن» بر نفی همیشگی در دنیا و آخرت دلالت دارد ادعایی است بی جا. چونکه « لن» حتی اگر با کلمه « ابدا» ـ همیشه و برای ابد ـ همراه باشد به معنای انکار در دو دنیا نیست؟! چه رسد که به تنهایی آید!
خداوند متعال در سوره بقره آیه/95 در مورد یهودیان می فرمایند: « وَلَنْ يتَمَنَّوْهُ أَبَدًا» ـ ولی آنان هرگز آرزوی مرگ نمیکنند ـ ، وسپس در سوره زخرف/77 خبرشان را در آخرت داریم که داد می زنند: « وَنَادَوْا يا مَالِكُ لِيقْضِ عَلَينَا رَبُّكَ» ـ آنان فریاد میزنند: ای مالک! پروردگارت ما را بمیراند...ـ .
پس اگر « لن» برای انکار ابدی در دو جهان می بود این اتفاق نمی افتاد و آنان تمنای مرگ نمی کردند.
و در سوره یوسف آیه/80 از زبان برادرش شنیدیم که گفت: « فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يأْذَنَ لِي أَبِي». و دیدیم که «لن» انکار ابدی نبود.
و آیه دیگری که استدلال نموده بودند، فرموده الهی در سوره الأنعام أیه/103 بود که «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» که این دلالت دارد به بزرگی بی نهایت الهی و کمال عظمت و جلال او، و اینکه خداوند از هر چیزی بزرگتر است، آنچنان بزرگ و با عظمت است که هیچ چیزی توان درک همه او را ندارد و یا به عبارت دیگر هیچ کسی نمی تواند با دیدگانش او را در برگیرد. « ادراک» یعنی؛ در برگیری و احاطه کامل بر چیزی. و این چیزی است بیش از دیدن. آنچنان که در قصه حضرت موسی در آیه/62 سوره شعراء می خوانیم: « فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ* قَالَ كَلَّا». موسی دیدن را انکار نکرد، بلکه تنها إدراک را انکار نمود!... و همچنین خداوند متعال دیده می شود ـ البته کیفیت و چگونگی و حدود و جهات و مسافات و صفات ـ، اما احاطه و در بر گرفته یا ادراک نمی شود، همانگونه که دانسته می شود ولی هیچ علمی او را در بر نمی گیرد ـ یُعلم ولا یُحاط به علما ـ.
پس همانطور که ملاحظه شد مذهب انکار رؤیت پروردگار در روز قیامت کاملا بی اساس است. و رأیی است که خشت آن بر پایه دخالت عقل محدود بشری و تجاوز فلسفه بافی عقل گرایانه در میدان بی نهایت غیب نهاده شده، در حالیکه این مسئله ایست که قرآن و حدیث آنرا بصورت بسیار واضح و روشنی شرح داده اند و جایی برای بحث و بررسی عقل گرایان و فیلسوفان نگذاشته اند. ( برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توان به کتاب، شرح عقیده طحاویه، علامه ابن ابی العز، مراجعه نمود).آیه 31 الی 40
متن آیه:
فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى(القيامة/31) وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى(القيامة/32) ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يتَمَطَّى(القيامة/33) أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى(القيامة/34) ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى(القيامة/35) أَيحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يتْرَكَ سُدًى(القيامة/36) أَلَمْ يكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِي يمْنَى(القيامة/37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى(القيامة/38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَينِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى(القيامة/39) أَلَيسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يحْيي الْمَوْتَى(القيامة/40)
ترجمه: پس نه تصدیق کرد و نه نماز خواند(31) ولیکن تکذیب کرد و روبگردانید(32) سپس با تبختر و خرامان سوی کسانش رفت(33) وای بر تو پس وای بر تو(34) سپس وای بر تو پس وای بر تو(35) آیا انسان گمان می‌کند که بیهوده رها می‌شود(36) آیا نطفه‌ای از منی ریخته شده نبود(37) سپس علقه گردید پس خدایش آفرید و اعضای مناسبش داد(38) پس از آن دو قسم نر و ماده ایجاد نمود(39) آیا این خدا قادر نیست که مردگان را زنده کند.(40)
نکات: مقصود از جملة: فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى؛ ابوجهل است و هر کس مانند او باشد که نه اصول را قبول کرد و نه فروع را و فخر می‌کرد نزد اهل خود که من دین محمد را قبول ندارم. و معنی أَوْلَى لَكَ؛ الذم و یا؛ الویل أَوْلَى لَكَ. و حق‌تعالی قیاس عقلی نموده خلقت بشر را از نطفه و علقه به معاد و برگردانیدن اجزای بدن و لوج روح در آنها، معلوم می‌شود قیاس عقلی جایز است نه قیاس در فروع.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1759.txt">آيه 4-1 (الانسان)</a><a class="text" href="w:text:1760.txt">آيه 18-5 (الانسان)</a><a class="text" href="w:text:1761.txt">آيه 22-19 (الانسان)</a><a class="text" href="w:text:1762.txt">آيه 31-23 (الانسان)</a></body></html>سورة دهر و آنرا سورة انسان و ابرار نیز گویند و 
در مکی و مدنی ‌بودن آن اختلاف است و دارای 31 آیه می‌باشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
آیه 1 الی 4
متن آیه:
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يكُنْ شَيئًا مَذْكُورًا(الإنسان/1) إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا(الإنسان/2) إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا(الإنسان/3) إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا(الإنسان/4)
ترجمه: بنام خدای کامل الذات و الصفات رحمن رحیم. به تحقیق بر انسان زمانی از روزگار گذشته که چیزی قابل ذکر نبود(1) حقا که ما 