از مالی که خدا به شما داده است و دختران اسیر خود را (یعنی اسیران جنگی را) وادار نکنید بر زنا اگر عفت ورزیدند تا بجوئید متاع زندگی دنیا را و آنکه ایشان را وادار می‌کند پس محققا پس از اکراه، ایشان خدا (نسبت به ایشان) آمرزندة رحیم است(33) و بتحقیق آیات روشن و مثلی از آنان که پیش از شما رفتند و پندی برای پرهیزکاران به سوی شما نازل نمودیم(34). 
نکات: خطاب: وَلْيسْتَعْفِفِ،، خطاب به زنان و مردان عزب می‌باشد که قبل از نکاح و ازدواج با همسرِ موردِ پسندِ خود، خود را حفظ کنند و شهوت خود را نگه دارند، و این آیه منافات با آیة قبل که فرمود وَأَنْكِحُوا..... ندارد زیرا آن خطاب به جامعة اسلامی و اولیاء عقد است نه به زوجین. و این آیه خطاب به مردان و زنان مجرد است که صبر کنند تا گشایش در امرِ ازدواج با همسر با ایمان برای ایشان فراهم آید. و مقصود از جملة: إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيرًا، این است که اگر صلاح و رشدی در ایشان دیدید که می‌توانند خودشان کسبی کنند و مال الکتابه را أداء کنند. و مقصود از جملة: «وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ.....» این است که از اقساط مال الکتابه کم کنید و از مال خود به ایشان سرمایه بدهید و از مالی که از ایشان گرفته‌اید مقداری به خودشان برگردانید و یا از صدقات به ایشان بپردازید و جملة: «وَلَا تُكْرِهُوا....» دلالت دارد که اگر کنیزان یعنی اسیران جنگی شما عفت ورزیدند شما آنان را به زنا وامدارید، پس اشکال شده که مفهوم آن این می‌شود که اگر عفت نورزیدند ایشان را به زنا وادارید به اکراه! جواب این اشکال این است که خدا می‌فرماید: اگر عفیفه هستند شما به اکراه ایشان را به زنا وامدارید و اگر عفت نورزیدند و خود مایل به زنا بودند دیگر اکراه موضوع ندارد یعنی سالبه بانتفاء موضوع است. پس مفهوم مخالف ندارد. آیه 35
متن آیه:
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّي يوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيتُونَةٍ لَا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ يكَادُ زَيتُهَا يضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ
ترجمه: خدا نور آسمان و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی است و آن چراغ در میان شیشه‌ای که آن شیشه چون ستارة درخشانی بر افروخته شود از درخت با برکت زیتونی که نه شرقی و نه غربی است زیت او نزدیک باشد که روشنی بدهد و اگر چه آتشی به او نرسیده نوری است اضافه بر نور، خدا به سوی نور خود هر که را بخواهد هدایت می‌کند و خدا برای مردم مثل‌ها می‌زند وخدا به هر چیزی داناست(35). 
نکات: این آیه یکی از آیات پر سر و صدا شده که مفسرین در کلمات و جملات آن احتمالاتی داده و آن را از سادگی و روشنی به ابهام و معما بودن وارد نموده‌اند. ولی ظاهر آیه این است که: خدا نمایانندة آسما‌ها و زمین است مانند نور که مرئیات را نمی‌نمایاند و راهنمائی می‌کند، پس خدا هادی است و نور هدایت او مانند چراغدانی است که در او چراغی پر نور باشد و اینکه کلمة نُورِهِ آورده و نور را اضافه به خود نموده، برای اینکه قاری بداند او نور نیست، زیرا مضاف غیر از مضاف الیه است و أما وجه تشبیه هدایت خود را به چراغدانی که در آن چراغ پر نور چنین و چنانی باشد آنست که: 
اولا، چراغی که چراغدان دارد از بادها و حوادث‌ محفوظ است و از بین نمی‌رود و همینطور هدایت إلهی. 
و ثانیا، همانطوری که آن چراغ جای معینی دارد که تابش نور از همانجاست هدایت إلهی نیز جای معینی دارد که کتاب خدا باشد و یا پیغمبر او و نمی‌توان هدایت را از جای دیگر یعنی از کتاب دیگر و یا علمای دیگر دریافت نمود. 
و ثالثاً، همانطوری که اگر چراغی را در میان بلور و شیشة صاف درخشانی بگذارند بواسطة تلألؤ چراغ بر شیشه و تلألؤ صفحات شیشه بر یکدیگر موجب ازدیاد نور می‌شود، پس وضع چراغ در شیشه موجب ازدیاد تلألؤ است، هدایت إلهی نیز به تناسب اوضاع و کیفیات تأثیر بیشتری دارد، مثلاً اگر هدایت إلهی در میان کتاب فصیحی و الفاظ زیبایی و یا بزبان پیغمبر خوش گفتار خوش اخلاقی انجام شود البته تأثیر زیادتری دارد. 
و رابعاً، چنانکه اگر روغن چراغ ما صاف‌تر و شفاف‌تر باشد روشنی او زیادتر می‌شود، مثلا روغن زیتون از سایر روغن‌ها برای چراغ مفیدتر است زیرا صاف‌تر و شفاف‌تر است، هدایت إلهی نیز اگر از معدن وحی و مطالب آن از یقینیات و خالی از اوهام و شکوک باشد مفیدتر است. 
و خامسا، اگر روغن زیتون را از درخت زیتونی که مستقیم بالا رفته باشد و به طرف شرق و غرب کج نشده باشد بطوری که از تابش آفتاب در هر صبح و عصر بهتر بهره برده و تأثیر بیشتری از تابش آفتاب برده باشد، آن روغن مفیدتر است همانطور اگر هدایت إلهی بتوسط شخص لائقی که از نسل موحدین و از سلالة ابراهیم باشد که کجی‌های محیط به او اثر نکرده باشد دارای نجابت و عفت و امانت و صدق و صفا باشد مانند محمد(ص) بهتر اثر دارد و فایدة بیشتری دارد. 
سادسا، همانطوری که درخت اگر خم شد به طرف شرق و غرب و مستقیم نبود تأثیر صحیحی از آفتاب در او پیدا نمی‌شود، همانطور شخصی که افکارش متوجه مادیات بود و به طرف دنیا و پستی آن خم و متمایل شد کمتر از هدایت إلهی در او متجلی می‌شود، ولی کسی که نظر او بلند و به افکار چپ و راست و کج و معوج تمایل نداشت بیشتر از هدایت إلهی در او متجلی خواهد شد، همانطور از شجرة بنی هاشم و سلالة ابراهیم آنان که مردمان ساده و بی‌غل و غش و خالی از صفات رذیله بودند اگر هدایت إلهی بواسطة شخصی از این شجره تابش کند مؤثرتر است. 
سابعا، اگر چراغ و فتیلة آن صاف باشد و هنوز کبریت به او نرسیده مانند گاز روشن گردد، بهتر از چراغی است که کثیف شده و برای روشن شدن معطل می‌کند، هدایت إلهی نیز اگر در وجود کسی ودیعه باشد که به مؤمنین و هدایت ایشان حریص باشد و بدون معطلی و گرفتن أجر به هدایت پردازد و بدون معطلی و میل مردم تلألؤ و خودبخود به روشن کردن افکار پردازد، بهتر و مفیدتر است و لذا خدا در تشبیه و تمجید چراغ هدایت خود فرموده: زَيتُهَا يضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ. 
ثامنا، نور چراغ اگر محفوف به شیشة صاف و بلور صاف باشد نور او اضافه می‌شود و نُورٌ عَلَى نُورٍ  می‌گردد، همین طور اگر هدایت إلهی به قلب صاف و دل پاکی اضافه و اضائه گردد، نور و تلألؤ آن اثر بیشتری دارد. 
پس خدای تعالی هدایت خود را از هشت جهت فوق تشبیه کرده به چراغی که دارای هشت جهت مزبور و اوصاف مذکوره باشد. أما هدایت إلهی مانند آن چراغ برای کسی مفید است که بخواهد از هدایت و نور آن، هدایت شود که خدا او را هدایت می‌کند. و أما کسی که اعراض دارد و مایل به فهم حقایق وحی نیست، مانند کسی که از چراغ پر نور اعراض کند و به طرف ظلمات میل کند، او