 التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُ الرَّازِقِينَ(الجمعة/11)
ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید چون برای نماز روز جمعه ندا شد پس بشتابید به سوی ذکر خدا و داد و ستد را رها کنید اگر بدانید این برای شما خوبست(9) پس چون نماز انجام شد در زمین پراکنده شوید و از کرم و فضل خدا بجویید و خدا را بسیار یاد آورید شاید شما رستگار شوید(10) و چون تجارت و یا بازیچه‌ای ببینند به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حال قیام رها کنند بگو آنچه نزد خداست بهتر است از بازیچه و از تجارت و خدا بهترین روزی‌دهندگان است.(11)
نکات: یکی از تأکیدات برای نماز جمعه حرف نداست زیرا عرب در بیان مطلب مهمی حرف ندا می‌آورد، و دیگر أمر فَاسْعَوْا.... می‌باشد که می‌فرماید هنگامی که در روز جمعه اذان ظهر را شنیدید پس با شتاب و وجد به نماز جمعه حاضر شوید، و این آیه دلالت دارد که خطبة نماز جمعه باید پس از اذان ظهر خوانده شود بنابراین اگر روایتی بر خلاف این آیه باشد باید آنرا دور انداخت، و دیگر از تأکیدات بر نماز جمعه جملة: إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ است که دلالت دارد بر نادانی کسیکه به نماز جمعه حاضر نشود، و ما در کتاب احکام القرآن تا چهل تأکید برای نماز جمعه از این سوره استخراج کرده‌ایم مراجعه شود. و جملة: وَذَرُوا الْبَيعَ نهی از بیع ( خرید و فروش) و دلالت بر حرمت آن دارد در وقت نماز جمعه، و اینجا در حقیقت مرکب از دو أمر واجب است یکی امر به نماز و دیگر امر به ترک ضد آن و هیچ امری در قرآن به این شدت توصیه نشده است و لذا رسول خدا(ص) فرمود: «من ترك الجمعة ثلاثا متوالیات بغیر علة طبع الله علی قلبه»، یعنی؛ هر کس سه جمعة پی‌درپی بدون جهت ترک نماز جمعه کند خدا بر دل او مهر می‌زند که هدایت وارد آن نشود. و نیز رسول خدا(ص) در خطبه‌ای فرمود: هر کس نماز جمعه را که تا روز قیامت واجب است ترک کند هیچ عملی از او پذیرفته نیست! و علی(ع) فرمود: «والجمعة واجبة علی کل مؤمن»، و امام محمد باقر فرمود: جمعه واجب است بر هر مسلمانی تا روز قیامت. و این روز را جمعه گفته‌اند لاجتماع الناس فیها لعبادة ربهم، متأسفانه در این زمان ما و دوستان ما که نماز جمعه می‌خوانیم بخاطر این عمل همیشه ما را در معرض اتهاماتی قرار می‌دهند. و معنی خَيرُ الرَّازِقِينَ در سورة حج آیة 58 گذشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1683.txt">آيه 3-1 (المنافقون)</a><a class="text" href="w:text:1684.txt">آیه 6-4 (المنافقون)</a><a class="text" href="w:text:1685.txt">آيه 9-7 (المنافقون)</a><a class="text" href="w:text:1686.txt">آيه 11-10 (المنافقون)</a></body></html>سورة منافقون مدنی و دارای 11 آیه می‌باشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
آیه 1 الی 3
متن آیه:
إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ(المنافقون/1) اتَّخَذُوا أَيمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يعْمَلُونَ(المنافقون/2) ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يفْقَهُونَ(المنافقون/3)
ترجمه: بنام خدای کامل‌الذات و الصفات رحمن رحیم. چون منافقین نزد تو آیند بگویند شهادت می‌دهیم که تو رسول خدایی، و خداوند می‌داند که تو رسول اوئی، و خدا شهادت می‌دهد که منافقین دروغ گویند(1) سوگندهای خود را سپری کردند و از راه خدا دور بگشته‌اند و به تحقیق آنچه می‌کنند بد است(2) این بواسطة این است که ایشان ایمان آورده سپس کافر شدند پس بر دلهایشان مهر زده شده که ایشان نمی‌فهمند.(3)
نکات: چون خدا نماز جمعه را واجب کرد و یکی از علائم ترک نماز جمعه را نادانی و غفلت از ذکر خدا قرار داد، حال در این سوره بیان می‌کند که نادانی و نفهمی در منافقین است، یعنی ترک نماز جمعه کار منافقین است. و باید دانست که مهاجرین و انصار از نفاق دور بودند و این سوره در شأن عبدالله بن ابی و سایر رفقای او آمده است، و قصه چنان است که رسول خدا(ص) خبر شد که طائفة بنی‌المصطلق برای جنگ با او جمع شده‌اند و رئیس ایشان حرث بن ابی‌ضرار پدر جویریه زوجة رسول خدا(ص) است، رسول خدا(ص) بدین جهت از مدینه با عده‌ای از مجاهدین خارج شد و نزدیک ساحل دریا با ایشان ملاقات و کارزار کرد، عده‌ای کشته و عده‌ای فرار کردند، رسول خدا(ص) زن و فرزند و اموال ایشان را به تصرف درآورد، مردی از قبیلة انصار به مسلمانی رسید و به خیال اینکه او کافر است او را مجروح نمود و میان ایشان نزاع واقع شد، در اثنای نزاع اجیر عمر بن خطاب که نام او جهجاه و از بنی‌الغفار بود و اسب عمر را می‌کشید چون بر سر آبی رسیدند برای ازدحام با مردی بنام سنان جهنی نزاع نمود و منجر به قتال شد، جهنی فریاد کرد: یا معشر الأنصار! و مردی فقیر ازمهاجرین به یاری جهجاه آمد، عبدالله بن ابی چون او را بدید که به حمایت جهجاه آمده بطور استهزاء به او گفت: تو اینجائی، او در غضب شد و سخن درشت در جواب عبدالله داد، عبدالله گفت: صبر کن تا به مدینه برسی آن قدر گرسنه بمانی که نزاع و حمایت را فراموش کنی. و به قوم خود که آنجا بودند گفت: این تقصیر شماست که چنین کسان را در بلاد خود جا داده‌اید و مالهای خود را بر ایشان قسمت کرده‌اید و لذا با ما مکابره کرده و لاف برابری می‌زنند، اگر فضلة طعام خود را به اینان نمی‌دادید امروز فیروزی خصومت با ما را نداشتند و همه به عشائر خود ملحق می‌شدند، پس از آن گفت: و الله ما مثلنا و مثلهم إلا کما قال القائل: سمن کلبك یأکلك، أما و الهد لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل، و مقصود از أعز خودش بود و از أذل رسول خدا(ص) بود، زید بن ارقم از مهاجرین بود و از این سخن در غضب شد و گفت: أنت الذلیل توئی خوار بی‌مقدار در میان قومت و محمد در عزت از جانب خدا می‌باشد، عبدالله گفت: ساکت شو من شوخی کردم، پس زید نزد رسول خدا(ص) آمد و آنچه عبدالله گفته بود به عرض رسانید، عمر عرض کرد: یا رسول الله اجازه بده تا گردنش را بزنم، رسول خدا(ص) فرمود: سزاوار نیست، باضافه مردم می‌گویند محمد اصحاب خود را می‌کشد. پس رسول خدا(ص) برای تسکین فتنه در وسط روز فرمان حرکت داد، و عبدالله را خواست و فرمود: تو چنین گفته‌ای؟ او قسم خورد که من چنین چیزی نگفته‌ام و زید دروغگوست، جماعتی از انصار عرض کردند: یا رسول الله عبدالله سید و شریف قوم و مرد عاقلی است گفتار کسی را دربارة وی قبول مکن، شاید جوان بوده و نفهمیده، رسول خدا(ص) عذر او را پذیرفت و این سخن در میان انصار منتشر شد و زید را ملامت کردند، زید پریشان و پشیمان گشت. پس چون مردم کوچ کردند اسید بن خضیر عرض کرد: یا رسول الله سبب چیست که برخلاف عادت کوچ کردی؟ فرمود: مگر نشنیدی رفیق شما چه گفته گمان کرده که در مراجعت مدینه أعز ذلیل‌تر را خارج کند. عرض کردند: یا رسول الله عزیزتر توئی اگر خواهی وی را اخراج کنی، سپس گفت: یا سید الأنبیاء ب