 لا تهزم أنصاره و حقا لا تخذل أعوانه، فهو معدن الإیمان و بحبوحته، و ینابیع العلم و بحوره، و ریاض العدل و غدرانه، و أثافي الإسلام و بنیانه، و أودیة الحق و غیطانه و بحر لا ینزفه المستنزفون و عیون لا ینضبها الماتحون و مناهل لا یغیضها الواردون، و منازل لا یضل نهجها المسافرون، و أعلام لا یعمی عنها السائرون، و آکام لا یجوز عنها القاصدون، جعله الله ریّا لعطش العلماء، و ربیعا لقلوب الفقهاء، و محاج لطرق الصلحاء، و دواء لیس بعده داء، و نورا لیس معه ظلمة، و حبلا وثیقا عروته، ومعقلا منیعا ذروته، عزا لمن تولاه، و سلما لمن دخله، و هدی لمن ائتم به و عذرا لمن انتحله، وبرهانا لمن تکلم به، و شاهدا لمن خاصم به وفلجا لمن حاج به ....» تا آخر.
یعنی «و سپس نازل نمود بر او کتابی را که نوریست خاموش نشدنی، و چراغی است که فروغ آن محو نمی‌شود، و دریائی است که قعر آن ناپیداست، و راهی است که روندة آن گم نشود و پرتوی است که شعاع آن برطرف نشود، و جداکنندة حق و باطلی است که برهانش سست نباشد، و بیانی است که ارکانش خراب نگردد، و شفائی است که از امراض ترس نباشد، و عزّتی است که یارانش شكست نخورند، و حقّی است که یاران آن منکوب نگردند، پس قرآن معدن ایمان و مرکز آن است، و چشمه‌های علم و دریاهای آنست، و باغهای عدالت و منابع آنست، و ریشة اسلام و بنیان آن، و وادیهای حقّ و محلّ آن است، دریائی است که برندگان تمامش نکنند و چشمه‌هائی که نوشندگان کمش نکنند، نهرهائی است که واردین بر آن، از آن نکاهند، و نشانه‌های راهی است که سیرکنندگان گمش ننمایند، و تپّه‌هائی است که قاصدین از آن نگذرند، خدای تعالی قرار داد آنرا سیراب‌کننده برای تشنگی علما، و زندگی برای قلوب فقها، و راه‌گشاده برای صلحا، و دوائیکه پس ازآن دردی نباشد، و نوریکه با آن ظلمتی نباشد، و ریسمانی است که رشتة آن محکم، و پناهگاهی است که با روی آن بلند است، و عزّتی است برای دوستانش و نردبانی است برای بالاروندگان، و امام هدایت است برای مأمومینش، و عذر است برای چنگ‌زنندگان و برهانی است برای سخن گویانش، و شاهد پیروزی است برای بحث‌کنندگان و رستگاری است برای حجّت‌آورندگانش، تا آخر».
در خطبة 145 فرموده: «فبعث الله محمدا (ص) بالحق لیخرج عباده من عبادة الأوثان إلی عبادته، و من طاعة الشیطان إلی طاعته بقرآن قد بینه و أحکمه، فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر أن یكونوا رأوه بما أراهم من قدرته و خوّفهم من سطوته و إنه سیأتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شيء أخفی من الحق و لا أظهر من الباطل و لا أکثر من الکذب علی الله و رسوله و لیس عند أهل ذلك الزمان سلعة أبور من الکتاب إذا تلي حق تلاوته، و لا أنفق منه إذا حرف عن مواضعه، و لا فی البلاد شيء أنکر من المعروف و لا أعرف من المنکر، فقد نبذ الکتاب حملته و تناساه حفظته، فالکتاب یومئذ و أهله طریدان منفیان و صاحبان مصطحبان فی طریق واحد لا یؤویهما مؤو، فالکتاب و أهله فی ذلک الزمان فی الناس و لیسا فیهم و معهم و لیسا معهم لأن الضلالة لا توافق الهدی و إن اجتمعا فاجتمع القوم علی الفرقة و افترقوا عن الجماعة کأنهم إئمة الکتاب و لیس الکتاب إمامهم فلم یبق عندهم منه إلا اسمه و لا یعرفون إلا خطه و زبره».
یعنی: «پس خدا محمّد(ص) را بحقّ فرستاد تا اینکه بندگانش را از عبادت بت‌ها بسوی عبادت خودش، و از اطاعت شیطان بطاعت خودش بکشاند بوسیلة قرآنیکه آن را روشن و محکم نمود. پس خدایتعالی برای بندگاش در کتابش تجلّی نمود بدون آنکه او را ببینند بواسطة آنچه در کتابش از قدرت خود نشان داد و از سطوت خود ترسانید. و محقّقاً پس از من زمانی خواهد آمد که در آن زمان چیزی از حقّ مخفی‌تر و چیزی از باطل آشکارتر نیست، و چیزی از دروغ بر خدا و رسول(ص) بیشتر نباشد، و متاعی نزد اهل آنزمان بی‌ارزش‌تر از قرآن نخواهد بود هرگاه چنانچه شاهد و باید خوانده شود، و چیزی با ارزش‌تر از قرآن نباشد هرگاه معنی آنرا از موضع خود تحریف کنند و در جوامع چیزی از کار خوب زشت‌تر و چیزی خوبتر از کار زشت نباشد، پس محقّقاً حاملین قرآن آنرا فراموش کرده‌اند (یعنی مبلّغین قرآن و مراجع مسلمین بکلّی از آن بی‌خبرند آنان که مدّعی نشر قرآنند چنین باشند) پس قرآن واهلش هر دو مطرود و از مردم دورند، و ایشان دو رفیق هم سفر در یکراهند کسی ایشان را جا ندهد. پس قرآن و اهل آن در آنزمان میان مردمند ولی گویا نیستند زیرا گمراهی با هدایت موافق نباشند اگرچه باهم در یکجا باشند، پس مردم بر تفرقه اتّحاد کنند و تماماً بتفرقه خوش باشند، گویا ایشان إمام و پیشوای قرآنند و قرآن امام ایشان نیست (در حالیکه باید قرآن امام باشد) پس باقی نماند از قرآن مگر نامش و نشناسند از قرآن مگر خط و حروفش».
ما فعلا تا همینجا اکتفا می‌کنیم بکلمات آن حضرت(ع). خوانندة عزیز ملاحظه کن مصداق این خطبه اهل زمان ما می‌باشند. تو اگر از مبلّغین و مراجع اسلامی هستی بیدار شو و خودت را آشنای قرآن کن. فعلاً در تمام منابر و در تمام مطبوعات آنچه وجود ندارد مفاهیم قرآن است، وگویندگان و نویسندگان برای حفظ خرافات ضدّ قرآنی و ایجاد نفاق اتّحاد دارند، تعجب این است که علی(ع) قرآن را امام همه دانسته و امام خود، ولی اینان برعکس قرآن عمل نموده، قرآن را امام خود نمی‌دانند، نعوذ بالله آن حضرت امام اعداءالقرآن شده است!
در فصول بعد کلمات حضرت زهرا و سایر أئمّه(ع) را که در حقّ قرآن فرموده‌اند، ذکر خواهیم کرد و حتّی حضرت أمیر(ع) در صحیفة علویه قرآن را امام خود دانسته.آيه 208 الي 209
متن آيه:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ(البقرة/208) فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْكُمُ الْبَينَاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(البقرة/209)
ترجمه: ای مؤمنین تماماً درمسالمت وارد شوید و پیروی گامهای شیطان مکنید زیرا او برای شما دشمنی است آشکار (208) پس اگر لغزش کنید پس از آنکه آیات روشن برای شما آمد پس بدانید که خدا عزیز و حکیم است.(209)
نکات: مقصود از (السِّلْمِ)، مسالمت با مردم باشد که از نفاق دست بردارند و همه مؤمن و تسلیم أمر حق شوند و با یکدیگر متحد کردند. و ممکن است مقصود از(السِّلْمِ)، اسلام و تسلیم دین خدا باشد، بنابراین (كَافَّةً) حال است برای (الَّذِينَ آمَنُوا) ، یعنی همة شما تسلیم أمر حق باشید. و جملة: فَإِنْ زَلَلْتُمْ... دلالت دارد که اگر ندانسته کاری کنند قابل عفو است، و أما اگر پس از علم و آمدن آیات روشن قرآن کسی به طرف باطل بلغزد و منحرف شود قابل گذشت نیست، و لذا حق‌تعالی در این مورد تهدیدی شدیدی نموده و فرموده بدانید که خدا عزیز و دارای قدرت وحکیم است، یعنی بیهوده و سرخود شما را واگذار نکرده است.آیه 11 الی 18
متن آیه:
مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى(النجم/11) أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يرَى(النجم/12) وَلَقَدْ رَآهُ نَ