مد(8) پس بفاصلة دو کمان یا نزدیکتر بود(9) پس وحی کرد به بندة او آنچه وحی کرد(10). 
نکات: مقصود از النَّجْمِ در اینجا گفته‌اند ستارة ثریا است که زود طلوع می‌کند قبل از فجر و زود از بین می‌رود بطلوع شمس، در اینجا خدا تشبیه کرده ستارة هدایت احمدی را که زودتر از صبح قیامت طلوع کرده و از دنیا رفته است. و به آیات قرآن نیز اطلاق نجوم شده مانند: «فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ». بنابراین به هر آیه‌ای نجم گفته می‌شود و هر آیه از مقام ربوبیت فرود آمده، و چون در پائیز ستارة ثریا زود غروب می‌کند ممکن است به حالت غروب آن قسم یاد شده باشد، و ممکن است الف و لام النَّجْمِ برای استغراق باشد. بنابراین به هر ستاره حالت فرو رفتن در این آیه مقصود است، ولی ظاهر از نجم همان آیة قرآن باید مقصود باشد. و در جملة: إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى، چون ضمیر هُوَ به قرآن اشاره شده پس فقط قرآن چیزی نیست جز وحی، و منافات ندارد که کلمات دیگر محمد(ص) از وحی نباشد. و مقصود از فرشته در جملة شَدِيدُ الْقُوَى ملک وحی؛ جبرئیل است که حق‌تعالی او را در این آیات تمجید کرده به شَدِيدُ الْقُوَى. و از آیة 4 تا 10 راجع به جبرئیل است، اما بعضی از خرافاتیین زمان ما خیال کرده‌اند این آیات در صفات محمد است و آمده‌اند دعائی اختراع کرده بنام ندبه و در آن به امام خود بخیال خود می‌گویند: ای امام تو فرزند پیامبری هستی که این صفات را داراست و می‌گویند: «یا بن من دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی دنوا و اقترابا من العلی الأعلی». خدا می‌گوید فرشتة وحی که معلم رسول است از افق اعلی پائین آمد و نزدیک شد تا بفاصلة دو کمان خدمت رسول خدا آمد و به او وحی کرد. اما این بافندة دعای ندبه می‌گوید پیغمبر که پدر امام است نزدیک به خدا شد و خود را پائین انداخت و بفاصلة دو کمان به خدای علی اعلی نزدیک گردید، و برای خدا مکان قائل شده، و خود و پیروانش را به کفر برگردانیده، باید گفت: «لعنة الله علی الکاذبین المفترین»! ما در جزواتی که پیرامون دعای ندبه نوشته‌ایم مطالب ضد قرآنی آن را بیان داشته‌ایم مراجعه شود.چون در فصول گذشته ثابت شد که قرآن زمان ما همان قرآن رسول خدا(ص) و اصحابش می‌باشد که بتواتر بما رسیده، اکنون مدارکی از نهج‌البلاغه و سایر سخنان أئمه (علیهم السلام) می‌آورییم تا برای پیروان ایشان عذری نماند و از توجه به قرآن و تعلیم و تعلّم و عمل به آن کوتاهی نکنند. حضرت أمیر(ع) صریحاً در کلمات خود همین قرآن بین أمت را امام و حجّت برای همه دانسته و مردم را أمر باتباع آن نموده، در خطبة 1 فرموده: « و خلَّف فیکم ما خلفت الأنبیاء فی أممها إذ لم یترکوهم هَمَلا بغیر طریق واضح و لا علم قائم، کتاب ربکم فیکم: مبینا حلاله و حرامه». یعنی چون خدایتعالی رسول خدا را از دنیا برد، گذاشت در میان شما آنچه پیغمبران در میان أمم خود گذاشتند زیرا أنبیا أمم خود را مهمل و بلاتکلیف نگذاشتند بدون راه روشن و نشانة برپا، گذاشت میان شما کتاب پروردگارتان را در حالیکه حلال و حرام آن روشن و بیان شده بود. از این خطبه معلوم می‌شود که رسول خدا(ص) قرآن را در دسترس أمّت خود گذارده و رفته نه اینکه فقط بوصی خود سپرده باشد.
در خطبة 2 فرموده: « أرسله بالدین المشهور و العلم المأثور و الکتاب المسطور و النور الساطع و الضیاء اللامع و الأمر الصادع ازاحة للشبهات و احتجاجاً بالبینات و تحذیرا بالآیات». یعنی خدا فرستاده رسول خود را بدین مشهور و نشانة مأثور و کتاب نوشته شده و نور درخشان و روشنی نورافشان و امر آشکار برای برطرف کردن شبهات و حجّت‌آوردن به آیات روشن و حذردادن بواسطة آیات (یعنی قرآن که کتابی بود در زمان رسول نوشته شده).
در خطبة 18 فرموده: « والله سبحانه یقول: *مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ & وفیه تبیان کل شی و ذکر أن الکتاب یصدّق بعضه بعضا و أنه لا اختلاف فیه فقال: *أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً&، و إن القرآن ظاهره أنیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات إلا به». یعنی خدای سبحائنه می‌فرماید ما فروگذار نکردیم در این قرآن چیزی را و در این کتاب بیان هر چیزیست و ذکر نمود که این کتاب بعضی از آن بعض دیگر را تصدیق می‌کند و اختلافی در آن نیست، پس خدا سبحانه فرمود و اگر قرآن از نزد غیرخدا بود در آن اختلاف بسیاری پیدا می‌کردند و به تحقیق قرآن ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است. عجائب آن از بین نمی‌رود و مطالب بلند آن تمام نمی‌شود تاریکیها جز با آن برطرف نمی‌شود.
در خطبة 83 فرموده: «و کفی بالکتاب حجیجا و خصیما»، یعنی این قرآن برای حجت و بحث در مقابل دشمن کافی است.
در خطبة 86 فرموده: «و أنزل علیکم الکتاب تبیانا لکل شيء و عَمَّر فیکم نبیه أزمانا حتی أکمل له و لکم فیما أنزل من کتابه دینه». یعنی: خدا این کتاب را بر شما نازل نمود که بیان‌کنندة هر چیزی است و پیغمبر خود را در میان شما عمر داد، تا برای او و شما در کتابیکه نازل نمود دین خود را کامل نمود.
در خطبة 91 فرموده: «فما ذلک القرآن علیه من صفته فأئتم به». یعنی آنچه را که قرآن تو را راهنمائی کرده از صفت حقّتعالی به آن اقتدا کن و او را امام قرار ده.
در خطبة 110 فرموده: «و تعلموا القران فإنه أحسن الحدیث و تفقهوا فیه، فإنه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور و أحسنوا تلاوته فإنه أنفع القصص». یعنی قرآن را فرا گیرید زیرا قرآن نیکوترین حدیث است و در قرآن فقیه شوید، زیرا قرآن زنده‌کنندة دلها است و بنور قرآن شفا جوشید زیرا شفاء سینه‌ها است و آنرا نیکو تلاوت کنید که نافع‌ترین قصّه‌ها است.
در خطبة 127 فرموده: « فإنما حُکّم الحکمان لیحییا ما أحیا القرآن و یمیتا ما أمات القرآن و إحیاؤه الاجتماع علیه و إماتته الافتراق عنه». یعنی همانا دو نفر حاکم شدند (در صفّین) برای آنکه آنچه قرآن زنده کرده زنده کنند و آنچه را قرآن میرانیده بمیرانند، و احیاء قرآن اجتماع بر آن است و میرانیدن قرآن جدا شدن از آن است، در این خطبه مردم را ترغیب کرده که بر قرآن اجتماع کنند، معلوم می‌شود قرآن در دسترس مردم بوده نه آنکه در صندوق مخفی باشد.
در خطبة 133 فرموده: «وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لایعیا لسانه و بیت لا تهدم أرکانه و عز لاتهزم أعوانه». یعنی: کتاب خدا بین شما است (نه اینکه در صندوقی مخفی باشد) کتاب خدا ناطقی است که خسته نمی‌شود و خانه‌ای است که خراب نمی‌گردد، و عزّتی است که یارانش شکست نمی‌خورند. (در این خطبه صریحاً همان قرآنی که بین مردم بود را توصیف می‌کند).
در خطبة 133 فرموده: «کتاب الله تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض و لایختلف فی الله و لایخالف بصاحبه عن الله». یعنی: کتاب خدا قرآن را می‌بینید و به آن تکلم می‌کنید و به آن می‌شنوید و این کتاب بعضی از آن ببعض دیگر گواه است، در شنا