 ایمان نیاورند(7) براستی که ما در گردن‌های ایشان غلهائی قرار داده‌ایم که تا چانه‌های ایشان را گرفته پس ایشان سر به هوا گشته‌اند(8) و قرار دادیم در جلو ایشان سدی و در پشت سرشان سدی پس پوشیدیم ایشان را که نمی‌بینند(9) و یکسانست بر ایشان چه بترسانیشان و یا نترسانیشان ایمان نیاورند(10) همانا می‌ترسانی کسی را که پیروی این قرآن کند و در پنهانی از خدای رحمن بترسد پس مژده ده او را به آمرزش و اجر بزرگ(11). 
نکات: سخنی که بر ایشان ثابت شده که خدا فرموده: لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ.... چه سخنی می‌باشد؟ می‌توان گفت: آنست که در سوره ص آیه85 فرموده « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ». و مقصود از جملة: جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا.... این است که غل‌های عصبیت و لجاج و منیت و خودخواهی چنان ایشان را سر به هوا کرده که حاضر نیستند جلو راه خود را بنگرند و سر فرود آورند برای توجه به راهی که جلو ایشان است، آیا راهست و یا چاهست؟ مانند کسانی که با غلها چانة ایشان را بسته‌اند و به عقب کشیده‌اند که نمی‌توانند سر خود را پائین آورند. و همچنین مراد از جملة: وَجَعَلْنَا مِنْ بَينِ أَيدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا... همان سد جهالت و عصبیت است که از هر طرف ایشان را احاطه کرده و حقیقت را از ایشان پنهان داشته بطوری که گویا نمی‌بینند. و اینکه خدا فرموده؛ ما قرار دادیم برای این است که قوانین علل و معلول را خدا قرار داده و عصبیت و جهالت را خدا علت قرار داده برای عدم توجه به حقیقت و لو اینکه بنده باختیار خود زیر بار عصبیت رفته ولی علییت آن را برای کور دلی خدا قرار داده، پس جملة إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ... دلالت بر جبر نمی‌کند. و جملة: إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ.... دلالت دارد که هر کس توجه به قرآن نکند و از آن پیروی ننماید انذار رسول خدا(ص) برای او نتیجه بخش نخواهد بود. آیه 12
متن آیه:
إِنَّا نَحْنُ نُحْيي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ
ترجمه: بدرستی که ما خودمان زنده می‌کنیم مرده‌ها را و می‌نویسیم آنچه پیش فرستاده‌اند (از اعمال) و می‌نویسیم آثار ایشان را و هر چیزی را بشماره آورده‌ایم در امامی روشن(12). 
نکات: جملة: إِنَّا نَحْنُ.... دلالت دارد که إحیاء اموات فقط کار خدا و مخصوص اوست بدلیل آوردن ضمیر فصل پس از ضمیر وصل. و کلمة آثَارَهُمْ دلالت دارد که آثاری که از مردم بماند پس از موت ایشان نیز در پروندة عمل ثبت می‌گردد مانند سنت حسنه‌ای که بگذارند و یا سنت سیئه که می‌گذارند، و یا اولاد صالح و یا خلف ناصالح که بمال او و توصیة او تقویت دین شده و یا فسادی از او بروز کند. و مقصود از إِمَامٍ مُبِينٍ پروندة عمل است که آن را امام می‌گویند برای اینکه روز قیامت در جلو انسان است و مُبِينٍ است از جهت اینکه نقطة ابهامی در آن نیست. و روایت شده از ابو سعید الخدری که بنی سلمه از مسجد رسول خدا(ص) دور بودند و به رسول خدا(ص) اظهار شکایت کردند پس این آیه نازل شد. و طبرسی روایت کرده از رسول خدا(ص) که فرمود: «إن أعظم الناس أجرا فی الصلاة أبعدهم إلیها ممشی فأبعدهم». بنابراین مقصود از آثَارَهُمْ؛ آثار أقدامهم ممکن است باشد. آیه 13 الی 17
متن آیه:
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ(يس/13) إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيهِمُ اثْنَينِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيكُمْ مُرْسَلُونَ(يس/14) قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ(يس/15) قَالُوا رَبُّنَا يعْلَمُ إِنَّا إِلَيكُمْ لَمُرْسَلُونَ(يس/16) وَمَا عَلَينَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(يس/17)
ترجمه: و برای ایشان بزن مثل اصحاب آن قریه را که پیامبرانی برایشان آمدند(13) هنگامی که بسوی ایشان دو رسول فرستادیم پس آن دو را تکذیب کردند پس ایشان را بفرستادن سومی عزیز نمودیم پس گفتند: محققا ما فرستادگان بسوی شمائیم(14) اهل قریه گفتند: نیستید شما مگر بشری مانند ما و خدای رحمن چیزی نازل نکرده، نیستید شما مگر دروغگویان(15) رسولان گفتند: پروردگار ما می‌داند که براستی ما فرستاده شدة بسوی شمائیم(16) و نیست بر عهدة ما مگر رسانیدن آشکار(17). 
نکات: این آیات راجع به فرستادن عیسی می‌باشد که دو رسول فرستاد به شهر انطاکیه، و چون اهل آن ایمان به خدا نداشتند، خدای تعالی آنجا را قریه شمرده و از تمدن دور دانسته، چون آن دو رسول نزدیک به شهر رسیدند مرد پیری را دیدند که گوسفندانی می‌چراند و نام او حبیب است، بر او سلام کردند، پیر مرد گفت شما کیستید؟ گفتند: ما دو فرستادة حضرت عیسی می‌باشیم، او گفت: آیا شما نشانة صدقی همراه دارید؟ گفتند: آری، ما بیمار را شفا می‌دهیم و بارادة خدا کور و برص را خلاص می‌کنیم، پیرمرد گفت: من فرزند بیماری دارم که سال‌ها در بستر افتاده، گفتند: ما را بسوی منزل خود ببر تا از حال فرزندت مطلع شویم، ایشان را به منزل خود برد و ایشان بدن فرزند او را مس کردند و همان وقت از جا برخاست، این خبر منتشر شد و بسیاری از بیماران را آوردند و بدست ایشان شفا حاصل گردید، تا خبر به پادشاه بت پرست ایشان رسید، پس آن دو رسول را خواند و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما فرستادة عیسی(ع) می‌باشیم، آمدیم تو را دعوت کنیم از عبادت بتها به عبادت خدای بینا و شنوا، شاه گفت: برای ما آیا إلهی جز إله‌های خودمان هست؟ گفتند: آری آنکه تو را ایجاد کرده با خدایانت. شاه گفت: شما برخیزید تا فکر کنم در این امر شما. پس مردم آن دو رسول را در میان بازار کتک زدند. روزی شاه عبور می‌کرد ایشان الله اکبر گفتند، شاه غضبناک شد و امر کرد ایشان را حبس کنند و به هر یک صد تازیانه بزنند، پس چون ایشان را کتک زدند و تکذیب کردند، حضرت عیسی(ع) شمعون الصفا بزرگ حوارییون را فرستاد، و او آمد با درباریان شاه انس گرفت و معاشرت کرد تا خبر او به شاه رسید و او را خواست و مورد اکرام و انس شاه شد. سپس روزی به شاه گفت: به من خبر رسیده که دو نفر مردی را در زندان کرده و ایشان را زده‌ای، چون تو را به غیر دین خودت دعوت کردند، آیا شنیدی ایشان چه می‌گویند؟ شاه گفت: غضب من مانع شد، گفت: اگر صلاح بدانید ایشان را بخوانیم و مطلع شویم چه می‌گویند؟ پس شاه ایشان را خواست و گفت: چه کس شما را فرستاده؟ گفتند: خدائی که هر چیزی را خلق کرده بدون شریک. شمعون گفت: دلیل شما چیست؟ گفتند: هر چه بخواهی، شاه امر کرد یک غلام بی‌چشم مادر زادی را آوردند، ایشان دعا کردند تا خدا برای او محل چشمی شکافت و ایشان دو بندقه گل را گذاشتند و بقدرت خدا دو چشمی شد که بدیدند. ملک تعجب کرد، شمعون به شاه گفت: آیا ممکن است شما نیز از خدایان خود چنین کاری را بخواهید؟ شاه گفت: إله ما نفع و ضرری ند