لصحابة معروف به کتاب «المصاحف» از ابن ابوداود. 
8- معانی القرآن از زجاج.
9- الغرائب فی شواذ القرآن.
10- مفردات ابن ابی‌علیه. 
11- کتاب الشواذ از ابوعلی البخاری.
12- کتاب نامشخصی که مراد از آن را به خاطر عدم وجود نسخه‌ای دیگر درنیافتم. 
سطح شواذ در نظر کرمانی از مقایسة روایت‌هایش با آنچه که در کتاب «المصاحف» آمده، برای ما روشن می‌گردد. با مقایسة این روایت‌ها در روایات مصحف ابن مسعود دریافتم که هر دو، در حدود 480 روایت از 600 روایت با هم اشتراک دارند که آنها را کرمانی برای ابن مسعود ذکر کرده است، و بقیه روایت‌ها را از منابع دیگر برگرفته است و چه بسا کرمانی در ذکر این روایت‌ها، منفرد باشد چرا که در «مختصر ابن خالویه» یا «البحر المحیط» یا «المحتسب» این روایت‌ها ذکر نشده است، و اینجاست که میزان شاذ بودن آنها تقویت می‌گردد، چون ما نمی‌دانیم که وی از چه کتاب‌هایی این روایت‌ها را استفاده کرده است، چنان که از شیوه‌های نویسندگان در انتخاب آنها [= الاختیار] و میزان اعتماد آنها بی‌اطلاعیم به جز کتاب «الکامل» هُذَلی که تاکنون حتی به میکروفیلم آن دست نیافتیم تا به نقل از آن و حکم بر آن مطمئن گردیم. 
اعتماد به کرمانی به روایت‌هایی از نوع آنچه که در «المصاحف» آمده است، قضاوت بر انتخاب وی از قرائت‌ها در مجموعه‌اش را برای ما آسان می‌کند که به طور مفصل در بررسی مصحف ابن مسعود خواهد آمد. تحقیق در آنچه که از وی به تنهایی رسیده و در دیگر منابع ذکر نشده است، باقی می‌ماند که امید است در یک فضای انتقادی دیگر به آن بپردازیم. 
ممکن است، بیان کنیم که به طور کلی، سطح شاذ نزد کرمانی و امثال وی بعد از قرائت‌های دهگانه آغاز می‌گردد چنان که قرائت‌های شاذ این ده قرائت را از غیر دو طریق مورد پسند [= دو راوی مشهور قراء] اخذ می‌کند. قرائت‌های شاذ در نظر کرمانی در حقیقت همان نظر ابن جزری و تمام متأخران است که قرائت‌های ما بعد قرائت‌های دهگانه یعنی قرائت‌های «ابن محیصن، یزیدی، حسن بصری، اعمش» را شاذ می‌دانند. صاحب کتاب «اتحاف» می‌گوید: «قرائت‌ها به نسبت تواتر و عدم تواتر به سه دسته تقسیم می‌شوند؛ قسمتی که بر تواتر آن اتفاق نظر است که هفت قرائت مشهور هستند و قسمی که در آن اختلاف است و قول صحیح‌تر و بلکه قول صحیح که مشهور تواتر آن است ـ چنان که گذشت ـ قرائت‌های سه نفر بعد یعنی قرائت‌های ابوجعفر یزید بن قعقاع، یعقوب بن اسحق حضرمی و خلف‌بن هشام است، دسته‌ای که بر شاذ بودن آن اتفاق نظر است که قرائت‌های چهار نفر بقیه می‌باشد»(6) . 
در روایت قرائت‌های شاذ بین کرمانی و ابوحیان هماهنگی فراوان مشاهده می‌شود که شاید به خاطر منابع مشترک این دو باشد، چون هر دو از «اللوامح» و «الکامل» هُذَلی و دیگر کتاب‌های شواذ نقل می‌کنند اما کرمانی آن‌گونه که پیداست، بیش از ابوحیان از مراجع شاذ در اختیار داشته است، با این همه، این مطلب بر خلاف نظر نولدکه است که قطعاً از کرمانی بی‌خبر بوده است. 
در تعداد روایت‌هایی که از او نقل کرده‌ایم، این مطلب روشن است که با روایت‌های البحر المحیط هماهنگ است و یا نسبت به آن همة منابع، منحصر به فرد است، کافی است این مثال را که به این معنا رهبر است، بیاوریم. در البحر المحیط، آمده است: «ابن عطیه می‌گوید: «عاصم و گروهی: (دُمْتُ )[مریم، 19 / 31] خوانده‌اند، و قاریان مدینه، ابن کثیر و ابوعمرو به کسر «دال» «دِمْتُ» خوانده‌اند. آنچه که در کتاب‌های قرائت‌ها آمده، آن است که قاریان هفتگانه: 
(دُمْتُ حَيًّا)(مریم / 31)
به ضمّ دال خوانده‌اند، و با مطالعة برخی از قرائت‌های شاذ، قرائت (دِمْتُ) را نه در شواذ قرائت‌های هفتگانه یافته‌ایم و نه در جای دیگر»(7) . این در حالی است که این قرائت [دِمْتُ] قرائت ابن مسعود است که در کتاب «المصاحف» روایت شده است(8) . 
پیداست که کرمانی، این قرائت را از کتاب «المصاحف» روایت نکرده است ـ علیرغم این که از وی برگرفته است ـ بلکه آن را برای سُلمی، یحیی و اَعمش(9)  روایت کرده، در حالی که در کتاب «المصاحف» چیزی از این دست نیامده است. 
از متن اخیر، ابوحیان پیداست که کرمانی قرائت‌های هفتگانه را تحت تأثیر ابن مجاهد در برابر دیگر قرائت‌ها قرار داده است. این آن چیزی بود که در آن از منابع و دو سطح شذوذ، سخن رفت. 
اما نویسندة کتاب (کرمانی) ما را از پژوهش دربارة حقیقت خود، عاجز نموده است چون از او در هیچ یک از کتاب‌های سرگذشت‌‌نامه [تراجم] یا طبقاتی که در دست داریم، ذکری که به میان نیامده است. اما وقتی به بروکلمان(10)  مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که چنین می‌گوید: «شپیتالر(11) ، ابوعبدالله محمدبن ابی‌نصر الکرمانی را ترجیحاً از دانشمندان اوایل قرن هفتم هجری می‌داند، رساله‌ای که در باب قرائت‌های شاذ به شمارة 244 در الازهر به نام اوست»(12) . بدین ترییب، کرمانی را هم از حیث زمان و هم از حیث مکان، مجهول می‌یابیم. در نامه‌نگاری‌ای که با شپیتالر برای شناخت منبع وی در این حکم و داوری داشتم، بیان کرده است که وی شاید به مراجع و منابعی که در آغاز کتاب [دوازده کتاب یاد شده] آمده تکیه کرده و شاید هم بعد از بررسی در خود نسخة خطی بوده است. 
اما چنین به نظر می‌رسد که استاد شپیتالر در نسخة خطی چندان جستجو نکرده است، چون وی تاریخ زندگی کرمانی را در پرتو آخرین مراجع و منابع [از حیث زمانی] تعیین کرده است، چه طبق آخرین احتمالات کتاب «الغایه» از ابوعلاء همدانی است که تاریخ وفات وی سال 569 ه‍. ق. است، لذا کرمانی نمی‌تواند قبل از نیمة دوم قرن ششم ه‍. ق. باشد. این در حالی است که این امر [ارزشیابی شپیتالر] مستقیماً و به شیوة مطمئن ما را به مقصود نمی‌رساند، چون نویسندة کتاب «الغایه» ـ چنان که خواهیم دید ـ شناخته شده نیست و درست نخواهد بود که امری نامشخص به امری همانند خودش نامشخص قیاس گردد زیرا بیشتر رفتن به سوی گمراهی است. [به منظور دستیابی به تاریخ زندگی کرمانی] در خلال بررسی پیرامون روایت‌های نسخة خطی به چند نکته دست یافتیم که در اینجا ابتدا از آن سخن می‌گوییم: 
1- در صفحة 81 [این نسخه] به مناسبت قرائت اُبَیّ در «لعلها إذا جاءت» که مثل 
(أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ)(انعام، 6 / 109)
«اگر ... [معجزه هم] بیاید ...». 
در قرائت عمومی آمده است؛ می‌گوید: 
««أَنَّ» به معنای «لَعَلَّ» می‌باشد و رازی آن را به کسره [إِنَّ] خوانده است». منظور وی از رازی، امام محمد فخرالدین بن عمربن حسین رازی (درگذشته به سال 606 ه‍. ق.) است و در تفسیر وی آمده است: «أَنَّ» به معنای «لَعَلَّ» است. در ضمن وی قرائت به کسرة آن [إِنَّ] را ستوده و گفته است: «این، قرائت نیکویی است»(13) . 
2- همچنین در صفحة 104 چنین آمده است: 
(شَفَا جُرُفٍ هَارٍ)(توبه، 9 / 109)
«پرتگاهی مشرف به سقوط». 
(به فتح و تشدید «راء») از اَعْرج رسیده و «هارَ» (بدون تشدید) را «دِهان» ذکر کرده است. «دِهان» همان «علی‌بن موسی بن یوسف، ابوالحسن السعدی المصری»