 1، ص 296. 
12) همان، ص 308. 
13) همان، ج 2، ص 151. 
14) همان، ج 1، ص 337. 
15) همان، ص 341. 
16) همان، ص 513. 
17) همان، ج 2، ص 25. 
18) همان، ج 1، ص 261. 
19) همان، ص 272. 
20) همان، ص 535. 
21) همان، ج 3، ص 386. 
22) یوسف‌بن جبارة الهذلی، الکامل فی القراءات، نسخه استنساخی از یک نسخه خطی قدیمی در رواق المغاربة، که در کتابخانه شیخ عامر عثمان موجود است. بخش اول، (فضل قاریان هفتگانه و تابعان آنها). 
23) ابن الجزری، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج 2، ص 348. 
24) ر. ک : مصطفی مندور، رسالة الشواذ، صص 25-26. قبلاً گفتیم که وفات هارون‌بن موسی در سال 200 هجری قمری بوده است و این رای به نظر ما بهتر است. 
25) الهذلی، الکامل فی القراءات، بخش پنجم، کتاب الامالة، قفطی آورده است که این حادثه در روزگار زیاد بوده است [علی‌بن یوسف القفطی، انباه الرواة علی انباه النحاة، ج 1، ص 5]. 
26) علی‌بن یوسف القفطی، انباه الرواة علی انباه النحاة، ج 1، صص 4-24. 
27) ر. ک : عبدالصبور شاهین، أثر القراءات فی الأصوات والنحو العربی، ابوعمرو بن العلاء، فصول 2، 3 و 4 از بخش چهارم. 
28) ابوحیان، البحر المحیط، ج 5، ص 420. 
29) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 9. 
30) شمس‌الدین محمد بن الجزری، منجد المقرئین و مرشد الطالبین، صص 15-17 و نیز : شیخ احمد بن محمد بن عمر ملقب به شهاب‌الدین خفاجی (درگذشته به سال 1069 ه‍. ق.)، رسالة فی القراءة بالشاذ، ص 67. نسخه خطی شماره 331، مجموعه‌های تیمور. 
31) ابن الجزری، منجد المقرئین، ص 17. 
32) همان، ص 18. 
33) ابن الجزری، النشر، ص 17 [قیاس مطلق بدین معناست که اصلی در قرائت ندارد تا به آن رجوع گردد و در چگونگی ادا بر آن تکیه شود]. 
34) همان. 
35) نک : جمعه (62)، بخشی از آیه 9 : (فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ)
36)  نک : واقعه (56)، بخشی از آیه 82 : (وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ)
37) نک : کهف (18)، بخشی از آیه 79 : (کُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا)
38) نک : قارعه (101)، بخشی از آیه 5 : (کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ)
39) نک : یونس (10)، بخشی از آیه 92 : (فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ)
40) نک : مسد (111)، آیه 1 : (أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ)
41) نک : سبأ (34)، بخشی از آیه 14 : (فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ کَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ)« چون [سلیمان] فروافتاد برای جنیان روشن گردید که اگر غیب می‌دانستند، در آن عذاب خفت‌بار [باقی] نمی‌ماندند». 
42) نک : فرقان (25)، بخشی از آیه 77 : (فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَکُونُ لِزَامًا)
43) نک : آل‌عمران‌ (3)، بخشی از آیه 104 : (وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) در طبقات القراء، (ویستغیثون) آمده که چنین چیزی نقل نشده است. 
44) نک : انفال (8)، بخشی از آیه 73 : (وَفَسَادٌ کَبِيرٌ)
45) ابن الجزری، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج 2، ص 52. 
46) آرتور جفری، ماتریال، ص 191. 
47) همان، ص 133. درباره بقیه روایت‌ها به مصحف ابن مسعود در نوشته آرتور جفری (ماتریال) مراجعه شود
48) ابن الجزری، منجد المقرئین، ص 16. 
49) همان، ص 17. 
50) ابن الجزری، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج 2، ص 52. 
51) همان، ص 123. 
52) ابوالعلاء المعری، رسالة الملائکة، ص 200. (وجوه تصحیف ـ وجوه جایز) 
مسألة رسم الخط عثمانی با خط عربی ارتباط تنگاتنگی دارد. گفتیم که انتقال خط عربی به محیط مکه در زمانی نه چندان کهن بوده که از این رو، آنچنان کامل نبوده است و کسانی که آن را در کتابت قرآن به کار گرفته‌اند بر دو اساس بوده است: 
1- احساس می‌کردند این خط ابزار مناسبی برای حفظ متن قرآن ـ آن‌سان که آن را فراگرفته و روایت شده بود ـ می‌باشد و مانع تغییر و یا تحریف این متن است. 
2- تا آن جایی که امکان داشت بین نشانه‌های نوشتاری و آواهای قرائتی، تناسب ایجاد کرده بودند. اگر بخواهیم عملکرد کاتبان قرآن را در حاق مسألة خط قرار دهیم، از این دو حقیقت نمی‌توان چشم پوشید. دلیل بر ثبوت این دو حقیقت، بدیهی است چه دلیل آن همین قرآن سالمی است که به دست ما رسیده و در رسم الخط آن تغییری داده نشده است، به طوری که تفاوتی جدی بین الفبای آن و الفبای زبان گفتاری‌مان، جز در کلماتی اندک و پراکنده که قاعده‌ای را مشخص نمی‌کنند، احساس نمی‌کنیم. [در توضیح عبارت اخیر باید گفت] چه بسا صحابه‌ای که رسم الخط قرآنی را می‌نگاشتند در نگارش برخی کلمات به سنت‌هایی آوایی تکیه داشته‌اند که چنین سنت‌هایی آوایی را در گفتارشان احساس می‌کردند، از این رو نشانه‌های این سنت‌های آوایی را آن‌سان که بدان خو گرفته بودند [ذوق]، به قلم می‌آوردند لذا وقتی که این سنت‌ها در زبانمان دچار تغییر شد، تفاوت بین الفبای خود و الفبای آنها را احساس کردیم و آواها در پی تعدیل این رسم الخط تکامل نیافته، برآمدند. ما بر این سخن، مثالی روشن داریم. در رسم الخط عثمانی «همزه» به صورت «الف» نوشته می‌شود. بدین بیان که «همزه» در اول کلمه به صورت «الف» نوشته می‌شود و هیچ تغییری بر آن عارض نمی‌شود اما در دیگر مواضع کلمه [وسط یا آخر کلمه] اصلاً نوشته نمی‌شود بلکه جای آن را «یاء» یا «واو» (بسته به حرکت آن) می‌گیرد. مثلاً کلماتی چون: الأسماء، بأسمائهم، السفهاء، هؤلاء، طائفه، الملائکه، إسرائیل را چنین می‌نوشتند: الاسما، باسمائهم، السفها، هولا، طفه، الملکه، اسریل، یعنی بدون نشانه‌ای برای همزه (10) آنچه که نویسندگان رسم الخط عثمانی را به این شیوة نگارش سوق داده، این بوده که آنها همزه‌های کلمه را ثابت نیافته بودند بلکه های این همزه‌ها به اختلاف تلفظ قبایل، متفاوت بوده است لذا همزه‌ها را ننگاشتند تا رسم الخط، در بردارندة قرائت‌های احتمالی بر طبق سنت‌های لهجه‌ای هر قاری باشد. تنها چیزی که این نویسندگان در این خصوص می‌توانستند انجام دهند آن بود که در صورت نگارش همزه، آن را به صورت «الف» بنویسند. زیرا «الف» نشانة شناخته شدة همزه تحقیق یافته است. 
ما با این توجیه در پی تعریف و تمجید از رسم الخط قدیم نیستیم بلکه معتقدیم در ورای عملکرد این نویسندگان، انگیزه‌هایی وجود داشته است و اینان با آگاهی این کار را انجام می‌داده‌اند لذا شایسته نیست کار آنها را نقد و یا آنها را مورد سرزنش قرار دهیم. 
با این همه رسم الخط تنها یک معیار پیشگیری‌کننده است که مانع قرائت‌های مخالف با چارچوبة رسم‌ الخطی‌اش می‌شود، هر چند روایت‌های این قرائت‌ها، صحیح باشد. در حقیقت، رسم الخط، صافی اولیه‌ای است که حروف قرآنی از آن عبور می‌کنند که اگر با این معیار سازگاری داشته باشند به سند آن حروف نگریسته می‌شود و اگر از حیث سند هم درست باشند به سازگاری آنها با قواعد زبان عربی نگاه می‌شود این همان موضع حقیقی رسم الخط در برابر معیارهای قرائت است. 
بنابراین، رسم الخط عثمانی، پدیدآرندة قرائت نیست بلکه قرائت را تعیین می‌کند که این مهم در روزگار عثمان (رض) به هنگام نگارش مصحف نمونه [امام] و سوزانده شدن بقیه مصحف‌ها رخ ‌داد. 
چه مصحف‌های سوزانده شده شامل بسیاری از حروف مخالف ب