زدیک شود، مثل: «بعثر > بحثر» (27). ابدال «سین» به «صاد» هم جایز است و در کلماتی چون «سقر و صقر» و «سخب و صخب» و ... روایت شده است. 
اما اختلاف در ترتیب صوت‌ها در «حرج» که اصل آن «حجر» بوده است، ابن جنی را به دفاع از آن واداشته به طوری که آن را از جنبة آواشناسی مجاز می‌شمرد و آن را تبدیل آواها در موقعیت خاص خود تفسیر می‌کند. وی می‌گوید: «این تبادل آوایی، تا زمانی که اشتقاق اکبر (28) یکی باشد، به معنا ضرر نمی‌رساند مثل: «ک ل م»، «ک م ل»، «م ل ک»، «م ک ل»، «ل ک م» و «ل م ک» که با تأمل و اندیشه در آنها، در نهایت، به یک معنای کلی برمی‌گردند و یک غرض و هدف را دنبال می‌کنند (29). همچنین در بین «حرج» نیز این موارد قابل تصورند «ح ج ر، ج ر ح، ر ج ح، ج ح ر، ح ر ج». اگرچه «ر ح ج» تا آن جا که ما می‌دانیم مهمل و بی‌معناست ولی نقطة مشترک معانی بقیه، به سختی و تنگی و اجتماع برمی‌گردد. اگر این درست باشد ـ که درست هم هست ـ آیه «حرث حرج ـ به معنای «حرث حجر» است یعنی [مشرکان] پنداشتند که اینها، کشتزارهای ممنوع است که کسی جز آن که آنها بخواهند، نباید از آن بخورد(9) . 
--------------------------------------------------------------------------------
1) نک : بقره (2)، بخشی از آیه 248. بنگرید به : الکرمانی، شواذ القراءة، ص 42؛ ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 15؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج 2، ص 261 و ابن جنی، المحتسب، ص 28 [قرائت عمومی : التابوت]. 
2) نک : بقره (2)، بخشی از آی 278. بنگرید به : البحر المحیط، ج 2، ص 337؛ المختصر، ص 17 و شواذ القراءة، ص 45 [قرائت عمومی : مابقی]. 
3) نک : آل‌عمران (3)، بخشی از آیه 120. بنگرید به البحر المحیط، ج 3، ص 43 و شواذ القراءة، ص 53 [قرائت عمومی : لایضرکم]. 
4) نک : انعام (6)، بخشی از آیه 138. بنگرید به : البحر المحیط، ج 4، ص 231؛ المختصر، ص 41؛ شواذ القراءة، ص 82 و المحتسب، ص 55. 
5) نک : احزاب (33)، بخشی از آیه 19. بنگرید به : ابوحیان، البحر المحیط، ج 7، ص 220 و الکرمانی، شواذ القراءة، ص 193 [الصلق : الصوت الشدید و السلق : الطعن باللسان]. 
6) نک : غافر (40)، بخشی از آیه 27. بنگرید به : شواذ القراءة، ص 212. 
7) عادیات (100)، بخشی از آیه 9. بنگرید به : شواذ القراءة، ص 269؛ ابن خالویه، المختصر، ص 178 و البحر المحیط، ج 8، ص 505. 
8) نک : کوثر(108)، بخشی از آیه 1. بنگرید به : المختصر، ص 181، شواذ القراءة، ص 271 و البحر المحیط، ج 8، ص 519. 
9) عثمان‌بن جنی، المحتسب، صص 55-56. این روایت‌ها دو شکل دارند: 
الف) ویژگی غالب بعضی از آنها، بیان ترادف خالص است که هدفی تفسیری را تأکید می‌نماید. قبلاً علت آن را در مصحف ابن مسعود بیان کرده‌ایم. نمونه‌های آن در مصحف ابی به قرار زیر است: 
ابی‌ به جای «ولا الضالین»(1) ، و «غیر الضالین» قرائت کرده است. 
ابی و ابن مسعود به جای «مشوا فیه»(2) ، «کلما أضاء لهم مروا فیه» و «مضوا فیه» قرائت کرده‌اند. ابی و ابن عباس به جای «یؤلون من نسائهم»(3) ، «للذین یقسمون من نسائهم» قرائت کرده‌اند. 
ابی به جای «کالمعلقة»(4) ، «فتذروها کالمسجونة» قرائت کرده است. 
ابی آیه 201 از سوره اعراف را «إن الذین اتقوا إذا طاف من الشیطان طائف تأملوا فإذا هم مبصرون» قرائت کرده است که در قرائت عمومی چنین است: 
(إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ)(اعراف، 7 / 201)(5) 
«در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌ای از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و به ناگاه بینا شوند».
ابی به جای «وجلت قلوبهم»(6) ، «فزعت قلوبهم» قرائت کرده است. 
ابی و ابن مسعود به جای «أعصر خمرا»(7) ، «أعصر عنبا» قرائت کرده‌اند. 
ابی، انس بن مالک و ابن زبیر به جای «صوما»(8) ، «إنی نذرت للرحمن صمتا» قرائت کرده‌اند. 
ابی و گروهی به جای «فقبضت قبضة»(9) ، «فقبصت قبصة» قرائت کرده‌اند، بدون شک این تغییرها، به قصد تفسیر و با قرار دادن واژه‌ای مترادف در جای واژه مترادفش به وسیلة یکی از حافظان بوده است که حتی یک کلمه از وحی منزل را فراموش نکرده بودند. 
ب) اما در شکل دوم این روایت‌ها، ویژگی‌ عبارت‌های اضافی ـ بیانی بر آنها غالب است که ـ به نظر ما ـ ویژگی‌ای است که از همان گذشته با آن بوده و بر آن تأکید داشته است. از جمله: 
ابی و ابن مسعود (رض) ﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ (یقولان) رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾(10)  با افزودن «یقولان» قرائت کرده‌اند. 
ابی ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ (فی آخرهم) رَسُولًا مِنْهُمْ﴾(11) . با افزودن «فی آخرهم» قرائت کرده است. 
ابی آیة ﴿فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾(12)  را با افزودن «متتابعات» قرائت کرده است [فعدة من أیام آخر ـ متتابعات] (30). 
ابی و ابن عباس در آیة 238 از سوره بقره ﴿وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى﴾(13)  را با افزودن «صلاة العصر» قرائت کرده‌اند [والصلاة الوسطی ـ صلاة العصر]. 
ابی، ابن عباس و ابن مسعود (رض) ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ (إلی أجل مسمی) فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾(14)  را با افزودن «إلی أجل مسمی» قرائت کرده‌اند. 
ابی ﴿إِنَّ السَّاعَةَ آَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا﴾(15)  را با افزودن «من نفسی فکیف أظهرکم علیها» قرائت کرده است (31). 
این روایت‌ها در کنار ارزش تفسیری‌شان، گاهی نمایانگر آرای صاحبان آن در برخی مشکلات، موضع‌گیری‌ها و احکام فقهی به شمار می‌آیند، چنان که در تعیین مراد «الصلاة الوسطی» قرائت «صلاة العصر» معنا را روشن کرده و در قرائت ـ متتابعات ـ قطع به اشتراط تتابع ایام در روزة قضا ظاهر می‌گردد.  
گاهی روایت بر حکمی دلالت دارد که قاری آن را می‌پسندد، در حالی که گرایش صحیح به عکس آن قرائت است و به قرائت درست باید استناد جست مثل آنچه که برخی فقیها به ویژه فقیهان شیعه در جواز ازدواج موقت [متعه] به قرائت ابی، ابن عباس و ابن مسعود (رض) در آیة ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ (إلی أجل مسمی) فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾ استدلال می‌کنند. ابن عباس (رض) به ابونضره می‌گفت: «خدا این چنین نازل کرده است». حال آن که ازدواج موقت بنا به حدیث پیامبر (ص) نهی شده است(16) . 
چنان که از ابی (رض) روایت شده است که وی تنها هنگام ضرورت، ازدواج موقت را جایز دانسته و می‌گفته است: ازدواج موقت مثل حالت اضطرار در خوردن گوشت مردار، خون و گوشت خوک می باشد(17) . همچنین از ابن عباس (رض)، عدول از جواز حلیت ازدواج موقت روایت شده است چه وی نسخ این آیه را به آیة ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾ بیان کرده است(18) . جمهور مسلمانان بر این رایند که ازدواج موقت زناست. قرائت عمومی که خالی از زیادت قرائتی [إلی أجل مسمی] که به منزلة تفسیر است، این گرایش را تقویت می‌کند (32). 
3- روایت‌هایی که در بر دارندة متونی است که گفته می‌شود، از قرآن است. 
این روایت‌ها ـ علیرغم محدودیت آنها ـ یکی از مهمترین مسایل تاریخ قرآن را برانگیخ