طلب تأیید می‌شود، چنان که ابن سعد می‌گوید: عارم بن فضل می‌گوید: حماد بن زید از ایوب و هشام از محمدبن سیرین آورده‌اند که عثمان دوازده نفر از قریش و انصار را برای جمع‌آوری قرآن فرامی‌خواند که ابی‌بن کعب و زیدبن ثابت در میان آنها بودند(3) . همچنین خبر مشارکت وی در روزگار ابوبکر (رض) در جمع‌آوری قرآن را بیان کردیم که مردانی می‌نوشتند و ابی‌بن کعب بر آنان املا می‌کرد(4) . 
در گذشته از حسین بن فارس نقل کردیم که از هانی روایت کرد که وی می‌گفت: نزد عثمان بودم که افراد گروه، مصاحف را عرضه و تطبیق می‌نمودند، عثمان مرا با استخوان شانة گوسفندی که در آن نوشته شده بود: «لم یتسن»، «فأمهل الکافرین» و «لاتبدیل للخلق» نزد ابی‌بن کعب فرستاد. هانی‌ می‌گوید: ابی دوات را خواست و یکی از لام‌ها را حذف کرد و نوشت: «لخلق الله» و «فأمهل» را حذف کرد و نوشت، «فمهل» و به «لم یتسن» هایی افزود (لم یتسنه)(5) . ابی (رض) در دو خبر نخست یکی از نویسندگانی است که برای انجام این وظیفة مهم، یعنی نوشتن و املا کردن، انتخاب شده بودند، در خبر سوم نیز وی بازبینی بود که آنچه که باید در مصحف نمونه [امام] حذف یا نوشته می‌شد، حذف یا ابقا می‌کرد. این چنین است شأن کاری که قصد شده بی‌عیب و نقص باشد چه گروهی آن را بر عهده گرفته بودند و گروهی‌ آن را بازبینی می‌کردند تا مبادا حرفی در قرآن باشد که خداوند بر پیامبرش نازل نکرده و آن را نپسندیده است، و نیز تأیید این کلام الهی باشد که: 
(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)(حجر، 15 / 9)
«بی‌تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‌ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود».
در اجماع صحابه بر مصحف نمونه [امام] نه تنها ابی‌ (رض) کوتاهی نکرد بلکه در املا، کتابت و مراجعه و بازبینی آن هم مشارکت ‌ورزید. 
جنبة دیگری که سخن ما را تأیید می‌کند، تحقیق در سندهای قاریان هفتگانة مشهور است که در آن به اتصال سند قرائت شش تن آنان با ابی‌بن کعب (رض) آگاه می‌شویم، آن شش تن عبارتند از: 
1- نافع بن ابی‌نعیم: بر هفتاد تن از تابعین قرائت کرد، از سعیدبن مسیب که وی نیز بر ابن عباس و ابوهریره و عبدالله بن عیاش بن ابی‌ربیعة مخزومی قرائت کرد. و همه این سه نفر نیز بر ابی‌بن کعب قرائت کرده‌اند و او هم بر پیامبر(ص)(6) .
2- عبدالله بن کثیر: بر عبدالله بن سائب، مجاهد بن جبر المکی و درباس، بندة آزاد شدة ابن عباس، قرائت کرده و ابن عباس و ابن سائب هم بر ابی‌بن کعب(7) . 
3- ابوعمرو بن علاء: از کسانی است که ابوالعالیه ریاحی بر آنان قرائت کرده که او هم بر ابی‌بن کعب قرائت نموده است(8) .
4- عاصم بن ابی‌النجود: بر ابوعبدالرحمان سلمی قرائت کرد و او بر ابی(9) . 
5- حمزه الزیات: او هم مثل عاصم با ابی‌ ارتباط سندی دارد(10) .
6- کسائی: بر حمزه و نافع قرائت نمود و از طریق آن دو با ابی‌بن کعب اتصال سندی دارد(11) . 
اتصال سندی قرائت این 6 تن از قراء سبعه به ابی‌بن کعب، غیر از آن چیزی است که راویان دیگر از وی بر گرفته‌اند. این مطلب تأکید می‌کند که مصحفی که در دست ماست از طریق ابی‌بن کعب (رض) به ما رسیده است؛ البته در کنار راه‌های زیاد دیگری که از پیامبر(ص) نقل شده است. هرگاه در تاریخ مصاحف آمده باشد که ابی (رض)‌ مصحف خاصی داشته است، ضروری است که با این خبر با اندکی محافظه‌کاری و حتی احتیاط زیاد مواجه شویم تا ما را در پذیرش قرائت‌های او که مطابق با مصحف نمونه‌ای [امام] که خود، آن را پسندیده، نوشته و بازبینی کرده است، یاری رساند. همچنین ما را در آنچه از قرائت‌های او که با مصحف نمونه [امام] اختلاف دارد یاری کند تا آن قرائت‌ها را به منابع و زمینه‌های سندی و تفسیری آن باز گردانیم. 
بدون شک آنچه که از قرائت‌های او نقل شده است و با مصحف نمونه [امام] اختلاف دارد ـ با توجه به بهترین ارزیابی‌ها ـ از طریق خبر واحد رسیده که در نقد و بررسی روش‌های آحاد در روایت قرآن گفتیم که، اگرچه در مسایل سنت در کنار احادیث صحیح قرار می‌گیرند و درست می‌نمایند ولی در مسأله روایت‌های قرآن در برابر روایت متواتر قرار گرفته و کاملاً نادرست می‌باشند. 
روایت‌‌هایی که به ابی‌ (رض) نسبت داده شده و مصحف خود را به واسطة آنها گردآورده، ـ به نظر ما ـ به قبل از کتابت مصحف نمونه [امام] باز می‌گردد، به طوری که مردم، بسیاری از حروف [قرائت‌ها] را از وی بر گرفته و به صورت مرفوع روایت کرده‌اند. اما موضع او در برابر مصحف نمونه [امام] ـ به نظر ما ـ به منزلة عدول از تمام آن چیزی است که در مصحف وی با آن اختلاف داشته است. 
بنابراین، بعد از این مقدمه، اشکالی ندارد که به نمونه‌هایی از قرائت‌های وی که کتاب‌های قرائت‌های شاذ آن را منسوب به مصحف وی یا قرائت وی دانسته‌اند، بپردازیم؛ چه او در این روایت‌ها قرائتی تنها باشد و یا صحابة دیگر با او در این روایت‌ها، مشارکت داشته باشند. 
------------------------------------------------------------------------------
1) محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 498. 
2) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 9. 
3) ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 502. 
4) همان، ص 106. 
5) ابن فارس، الصاحبی، ص 9. 
6) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 112. 
7) همان، ص 120. 
8) همان، ص 133. 
9) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 155. 
10) همان، ص 165. 
11) همان، ص 172. ابی و زیدبن ثابت (رض) «التابوة»(1)  به لهجة انصار قرائت کرده‌اند. 
ابی (رض) «وذروا ما بقي من الربا»(2)  را به لهجة قبیلة طی و برخی عرب قرائت کرده است. 
ابی «وأن تصبروا وتتقوا لا یضررکم کیدهم»(3)  را به فک ادغام و به لهجه حجاز قرائت کرده است. 
ابی، ابن مسعود، ابن عباس و ابن زبیر (رض) «حراث حرج»(4)  قرائت کرده‌اند که قرائت عمومی «حرث حجر» می‌باشد [که به معنای کشتزارهای ممنوع است]. 
ابی «صلقوکم بألسنة حداد»(5)  به جای «سلقوکم» قرائت کرده است. 
ابی و ابن مسعود (رض) «وإنی عت بربی»(6)  بدون «ذال» [عذت] قرائت کرده‌اند. 
ابی‌ و ابن مسعود (رض) «إذا بحثر»(7)  به جای «بعثر» قرائت کرده‌اند. 
پیامبر(ص)، ابی و ابن مسعود (رض)، «إنا أنطیناک»(8)  به جای «أعطیناک» قرائت کرده‌اند. 
همة این روایت‌های قرائتی و امثال آن را که سنت‌های لهجه‌ای تفسیر می‌کنند، در حوزة باز قرائت‌ها در صدر اسلام جایز بوده بعضی از این روایت‌ها را قوانین آوایی مجاز می‌شمرد، چنان که در قرائت ابی (رض): «عت»، «بحثر»، «صلقوکم» و «حرج» چنین است. 
چه بسا تفسیر این مثال‌ها برای کسی که اندک اطلاعات زبان‌شناسی داشته باشد، آسان نماید. وقتی که دو صوت کنار هم قرار می‌گیرند و یکی مجهور و دیگری مهموس باشد، صوتی که مقدم است [مجهور] از آن صورتی که متأخر است [مهموس] متأثر می‌گردد و در آن ادغام [ادغام صغیر متقارب] می‌شود مثل: عذت > عت. در میان قاریان هفتگانه، ابوعمرو بن علاء روشی مشهور در ادغام دارد [أثر القراءات فی الأصوات والنحو العربی نگاشت مؤلف]. یا این که آن صوت مجهور از ویژگی اصلی‌اش عدول کرده تا به ویژگی صوت دیگر [مهموس] ن